یافتن پست: #مردمان

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

اینقد تو اینجا حقمون رو خوردن که دستمون بهشون نرسید و گفتیم:سره پله صراط جلوتو میگیرم.
فکر کنم اون دنیا به جرمه خفت گیری سره پل بازداشت بشم.
اونایی که اینور می خورن اون طرف هم اشنا دارن.
والا.....

2 دیدگاه · 1399/04/8 - 20:02 5 +
بهروز نائیج
بهروز نائیج

سگی دیدم که نانی در دهان داشت
دو چشمش التماسی چون امان داشت
دوید و از خرابه ها گذر کرد
نگو طفلی به بیغوله نهان داشت
چو دیده بر نگار طفل کردم
تنی زار و رخی همچون خزان داشت
بغل کردم طعامی دادم او را
نگاهش زجر و دردی از زمان داشت
سگ مادر مرا مثل خدا دید
همین یک ایده او از این جهان داشت
بپرسیدم چرا اینگونه زاری
گله از روزگار و مردمان داشت
اگر مقصود خلقت را بفهمی
هزاران حرف ، خلق ما سگان داشت
نگاهی گر بیندازی جهان را
خدا عشق آفرید آنچه توان داشت
شنیدم هرچه در چشمان او بود
نگو چشمش کلامی بر زبان داشت
کلامش آتشی بود کرد هلاکم
چو پیکانی که حاضر درکمان داشت
نشستم با خود و خلوت گزیدم
چه سودی گو خدا از خلقمان داشت

بهروز نائیج



توضیح بیت پنجم : بر اساس افسانه ها فرق بین سگ و گربه در نگرششان به خلقت و فهمشان از خداست به این صورت که اگر نانی جلوی گربه بزاریم گربه پیش خودش فکر میکنه این خدایی که میگن همه باید بهش احترام بزاریم و شکر و سپاسگزاری کنیم و ازش حساب ببریم خودم هستم که اینا از من حساب میبرند و غذا به من میدن ولی همین تکه نان اگر بزاریم جلوی سگ اون پیش خودش میگه پس این خدایی که میگن خیلی مهربونه و روزی همه دست اونه همینه که بهم نان داده پس منم باید شکرگزار و قدردانش باشم . این حکایت هزاران حرف داره هزاران فلسفه توشه کافیه یکم بیشتر فکر کنیم.
1557069153611908_large.jpg
5 دیدگاه · 1399/03/28 - 01:26 15 +
Elshan
Elshan


فرشته از خدا پرسید:
مردمانت مسجد میسازند…
نماز میخوانند…
چرا برایشان باران نمیفرستی؟؟!!
خدا پاسخ داد:
گوشه ایی از زمین دخترکی
کنار مادر و برادر مریضش
در خانه ای بی سقف بازی میکند…
تا مخلوقاتم سقفی برایشان نسازند،
آسمان من سقف آنهاست…
پس اجازه بارش نمیدهم
نانی ده که به ایمانی برسم …
نه ایمانی که به نانی برسد ..

ابراهیم
ابراهیم

هرگز پسِ مردمانِ آزاد، درزیر فشارتا نگردد

اندر کفِ مردمانِ آزاد، نبوَد که زمانه وانگردد

گر چرخ به کامِ ما نگردد

کاری بکنیم تا نگردد....
دیدگاه · 1399/02/27 - 15:50 13 +
aydın
aydın
روستای صوفی خوی ، روستایی در دل کوهستان، کوچک ولی با صفا، با مردمانی مهمان‌نواز

صوفی کندی.png
davood
davood
گفت دانایی که گرگی خیره سر
هست پنهان در هر
روز و مابین این و گرگ
زور و بازو چاره این گرگ نیست
صاحب داند چاره چیست
ای بسا انسان
سخت پیچیده گلوی گرگ
وی بسا زور آفرین
هست در گرگ خود
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان
آنکه با گرگش مدارا می کند
و گرگ پیدا می کند
وآنکه از گرگش خورد هر دم شکست
گرچه انسان می نماید ، گرگ هست

در جان گرگت را بگیر
وای اگر این گرگ گردد با تو
روز پیری گر که باشی همچو
ناتوانی در گرگ پیر
گر یکدیگر را می درند
گرگهاشان و رهبرند
این که انسان است، این سان
از حضور گرگ خود هست بهره مند
وآن که با هم
گرگهاشان
1 دیدگاه · 1399/02/8 - 23:59 12 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

این منم دلتنگ هر شب
خسته از تکرار دنیا

مثل هر شب با تو گویم
درد دل را بار الهی

قلب من گویا ربوده
نازنینی چون فرشته

خاطرش همراه دل بود
دل اگر بویی گرفته

بار الهی با تو هستم
با تو ای آیینه‌ی عشق

می نشانی بر دل و جان
چون زبان جادوی این عشق

من ز دنیایت چه گویم
چون نگهدارش تو باشی

زندگی زیبا نباشد
گر ز من راضی نباشی

آفرینش در تکاپو
من همان هستم که بودم آتشی دامن گرفته
بر کلاف تار و پودم

مثل هر شب خواهشم را
با تو گویم چون شقایق

آرزو کردم خدایا
همدلی دلبند و عاشق

بار الهی طاقتم ده
بر غمش هر لحظه مردن

زنده گشتن با سلامی
با نگاهی جان سپردن

بار الهی یاری‌ام کن
خط زنم رسم زمانه

کمتر از این را نجویم
عشق پاک و جاودانه

مثل کودکان پریشان
مست عشق و گرم کارم اندکی دلتنگم اما
شکر هر آنچه که دارم

بار الهی مردمان را
صلح و آرامش عطا کن

گر چه می‌دانم ندارد
درد عاشق را دوا کن

گر چه می‌دانم ندارد
درد عاشق را دوا کن

مهر آذین
500x889_1585290..






500x889_1585290508723244.jpg
9 دیدگاه · 1399/02/8 - 11:27 6 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

دخترانش با حجاب و با ادب

چون پری باشد زنان روستا

با محبت پیرمردانش همه

همچو قلب نوجوان است روستا

راه ندارد اندر آن دزدان چو شهر

در امان از رهزنان است روستا

در ده ما نیست بازار سیاه

فاقد جنس گران است روستا

بر خلاف شهر بی دوز و کلک

صاف و ساده مردمانش روستا

حیف و صد حیف از جور زمان

چو غریب بی نشان است روستا

دیدگاه · 1399/02/2 - 19:07 8 +
Elshan
Elshan


میشود ماهم تو باشی تا که تصویرت کنم؟
میشود عاشق شوم هر لحظه تقدیست کنم؟
میشود در آسمان من بمانی تا سحر
شب ز تو روشن شود در شعر شاه بیتت کنم؟
میشود در ظلمت دنیا چراغ ما شوی
تا تورا هرشب ببیینم تا چراغانت کنم؟
میشود اینجا دمی را پرتو افشانی کنی
تا تماشایت کنم دل را پریشانت کنم؟
کاش میشد حرفهایم را بخوانی جان من
میشود مثل گلی هر روز تفسیرت کنم؟
مردمان این حوالی اهل تاریکی شدند
میشود ای ماه من هر لحظه


♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
من صمیمی به شحنه ای گفتم
عدل را می شود گزید هنوز
جای زندان کمی گلستان ساخت
به دل مردمان رسید هنوز... مجتبي كاشاني
هاتف
هاتف

جهان سوم جاییست که درآمد یک دعانویس از یک برنامه نویس بیشتر است

جهان سوم جایی است که بسیاری از مردمانش با یک عطسه از هدف خود دست می کشند

جهان سوم جاییست که مردمانش حتی حوصله ۵ دقیقه مطالعه در روز را ندارند

این جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می کند،

آدمها هستند که آن را می سازند.

جهانسوم جا نیست

شخص است

unnamed.jpg
رویا
رویا

.............

love-10.jpg
30 دیدگاه · 1399/01/15 - 02:58 14 +
Elshan
Elshan

آدم ها را ویرایش می کنم، پاک می کنم، حذف می کنم، تا آن جا که مقدور باشد، تا آنجا که به معنایم لطمه ای نخورد...
کتاب زندگی هزاران نفر دارد، اما همگانش ضروری نیستند. باید گشت و دید کدام کلماتند که اگر نباشند، کتاب بی معنا می شود. باید جست و دید کدام مردمانند که نبودشان نابودی است.
گاهی همه حرف ها در یکی دو جمله خلاصه می شوند و گاهی همه جهان در یکی دو نفر،
گزیدن افراد از میان شلوغی زمان و غوغای جهان از همهاست...

♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛

مَن شاعرِ همان شهری اَم

که مردمانَش تنه میزنَند به
ومعشوق ِشاعرِ این شهرِ بی رویایی
♥️♥️♥️
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
مَن شاعرِ همان شهری اَم
که مردمانَش تنه میزنَند به
صفحات: 2 3 4 5 6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ