یافتن پست: #مرگ

extraordinary
extraordinary
گاهی وقت ها به این فکر میکنم
آیا بعد مرگم کسی روز ها مرا یاد میکند؟
آیا بعد مرگم کسی عاشقم میماند؟
چه کسی به مزارم سر میزند ؟
برایم چه گلی می آوردند؟
آیا مرگ پایان من است؟
وقتی به اینها فکر میکنم از مرگ نه.
از اینکه قرار است فراموش بشوم
میترسم...(:
com.mobpro.seb_Screenshot_2022.01.28_21.25.18.png
شادی
شادی


شده





48ad47477dbcacd44e44348cb3e80ff9.jpg
4 دیدگاه · 1400/11/7 - 19:21 6 +
azar
azar

به همدیگه قول داده بودیم

که هیچ چیزی ما رو از
هم جدا نکنه جز مرگ
اما وقتی که مرگ رسید
که خیلی دیر شده بود
ما از هم جدا شده بودیم
مرگ احساسات رو میگیم
دیدگاه · 1400/11/7 - 10:57 5 +
majid
majid
تمامِ اتفاقاتِ روى كره ى زمين،
دليل ميخواهد جانم...
از صبح كه چشمانت را باز ميكنى
تا شب كه روى هم ميگذاريِشان
بايد دليل داشته باشى...
باور كن بايد يك نفر باشد،
كه زندگى ات را به جريان بياندازد...
يك نفر كه حدفاصلِ مبدا و مقصدهايت ،
دلَش برايت هزار راه برود!
آنها كه يار ندارند
زندگى نميكنند،
روزمرگى ميكنند!

دیدگاه · 1400/11/6 - 13:03 4 +
علیرضا
علیرضا

اید گذشت..از گذشته ھا..از گذشت ھا و بخشش‌ھا..

از شمارش شکستن ھا و ندیده انگاشته شدن‌ھا..

و از ھیاھوی بی خیالی آدم‌ھا..

و از سایه‌ھای خاطرات..

و چشم پوشیده داشت بر زخم‌ھای ماندگار..

و باور داشت رویایی به رنگ مرگ را..

و لبخند زد به حقایق تنھایی..

1 دیدگاه · 1400/11/5 - 16:24 3 +
majid
majid
مشکل رابطه های الان نبود علاقه و اعتماد نیست...!!!
مشکل اینه که آدما دیگه نمیتونن بپذیرن که فقط محدود به یه نفر باشن...
1361029092932394_large.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

زندگی پر از خنده های با دلیل و بی دلیل ،
گریه و غم ،هیجان و نشاط ، زندگی پر از لحظه هایی است که روزمان، هفته و سالمان را می سازد.
زندگی گاه مثل سیب ترش مزه میدهد زیر دندان و گاه مثل خرمالوی نارس گس میشود.
زندگی پر از اتفاقات نیافتاده پر از حوادث عجیب پر از خشم و هیاهوست ،
زندگی مثل راه رفتن زیر باران بی چتر ،نم دار و سرد و لذت بخش است .وقتی خسته از روزمرگیها می نشینیم تا به هر آنچه گذشته بیاندیشیم ، طرح یک لبخند میتواند چنان حالمان را خوش کند که با خود بگوییم
به طلوع فکر کن ،شب ِسیاه رفتنی است
به قول شاعر پایان شب سیه سپید است !

majid
majid
فرصت عشق مهیاست دمی عاشق شو
عشق سرحد کمال است ببین کی گفتم

زندگی یک غزل ساده و پُر احساس است
ورنه بیهوده خیال است ببین کی گفتم

اگر امروز در این شعر به دادم نرسی
مُردنم عین روال است ببین کی گفتم

دست از کشتن یک شاعرِ عاشق بردار
مرگ یک میوه کال است ببین کی گفتم...
دیدگاه · 1400/11/3 - 10:58 5 +
majid
majid
نه دگــر حوصــله ی؛ آه و شکـایت دارم ..
و نه هرگز به کسی؛ غیر تو عادت دارم..

نه دگـــر منتظــر؛ آمدنــت می مـانم...
نه دگر چشم امیدی؛ به وفایت دارم..

دل به افیون؛ جفای تو اَلَم ها سر کرد..
به جفــای تو ستمکــار ؛ ارادت دارم..

بی من از آینه؛ پرهیز کن ای زیبا رو..
که به آیینه دگر؛ حس حسادت دارم..

من که جز محبس؛ قلب تو ندارم جایی..
بندِ هـر بندِ تـوام ؛ میل اسـارت دارم ..

رفتی اما پس از این؛ منتظر مرگم‌ باش..
همچــو بـاغی شدم؛ انگــار که آفت دارم..

دیدگاه · 1400/11/2 - 10:29 3 +
محسن
محسن

‏در ‎پزشکی دستور عجیب و مهیبی داریم:
No CPR
این اصطلاح زمانی است که پزشک از بازگشت بیمار قطع امید کرده. فرمان قتل نیست بلکه فرمان پذیرش ‎مرگ هست و تسلیم در برابر تقدیر یا هر اسم دیگری که شما براش انتخاب می‌کنید

ما در ‎زندگی گاهی نیازمند این دستوریم
اقرار به ناتوانی در تغییر شرایط

2 دیدگاه · 1400/11/1 - 21:34 8 +
majid
majid

اگر هيچ چيز نتواند مارا از مرگ برهاند ، لااقل عشق از زندگي نجاتمان خواهد داد

دیدگاه · 1400/10/29 - 14:06 4 +
majid
majid
زندگی را ورق بزن...
هر فصلش را خوب بخوان...
با بهار برقص...
با تابستان بچرخ...
در پاییزش عاشقانه قدم بزن...
با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید.
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری!

1522570494758491_large.jpg
دیدگاه · 1400/10/29 - 13:43 3 +
majid
majid
من سوالی دارم ،
یعنی ؛ سر سوزن دلِ من
نزد تو نیست...؟!
دستِ کم؛ اندکی را فکر کن
بنشین کنجِ دلت ؛ سربسته
با خودت خلوت کن
من صبورم...،
پاسخت منفی بود ؛ حرفی نیست
میروم دورتر از چشمانت
مینشینم دو زانو به بَغَل ،
ته خط ؛ بی فرمان
گاه تصمیم به مرگ میگیرم
تو نترسی جانم ؛ چیزی نیست
تو پریشان بشوی میمیرم
حال اینجا ؛ تو چه میدانی من
بی رمق ؛ پشت همین خاطره‌ها
غسلِ دیوانه شدن میگیرم...!

29cbcfbb995d6fe7b710df7cc93ab912_425.jpg
دیدگاه · 1400/10/29 - 10:21 3 +
علیرضا
علیرضا

چه سرد است این زمستان بی رحم

ای خورشیده من در من طلوع کن

جسم خسته ی مرا که یخ زده است

از گرمای وجودت آب کن …

بیا که این زمستان بی تو

مرا در آغوش مرگ میکشد

دیدگاه · 1400/10/27 - 18:46 1 +
majid
majid
گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد،
نم نمک "شاپرکی" خوشگل و زیبا بشوی...

گاهی انگارضروری ست بِگندی درخود ،
تا مبدل به" شرابی" خوش و گیرا بشوی...!

گاهی ازحمله ی یک گربه،قفس میشکند،
تا تو پرواز کنی،راهی صحرا بشوی...

گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست،
باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی...

گاهی ازچاه قرارست به زندان بروی،
"آخرقصه هم آ
دیدگاه · 1400/10/27 - 16:01 5 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ