یافتن پست: #مسلمانی

hamedasrafi
hamedasrafi
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت هم کلید بندگیست.
گفت از این معیار اندر شهر ما
یک مسلمان هست آنهم ارمنی است!

hamedasrafi
hamedasrafi
ای عقل خجل ز جهل و نادانی ما
درهم شده خلقی، ز پریشانی ما
بت در بغل و به سجده پیشانی ما
کافر زده خنده بر مسلمانی ما...
دیدگاه · 1401/01/31 - 00:25 2 +
شادی
شادی
#مومنم کردی بهو


تکلیف چیست


برکهمی شود






db81c7c7-3dd6-4147-aa2b-5b5d64e92198.jpg
hamedasrafi
hamedasrafi
واجبِ شرعیِ
عشق ست سلامِ سرِ صبح

السلام ای همه ی
عشق و مسلمانی من . .
majid
majid
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت هم کلید زندگیست

گفت؛زین معیار اندر شهر ما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست!


پروین_اعتصامی
majid
majid
به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد..
اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد..

پریشان است ؛گیسویی در این باد و پریشان‌تر..
مسلمانی که می‌خواهد ؛نگاهش را نگه دارد..

عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذار..
که این دیوانه؛ تنها تکیه‌گاهش را نگه دارد..

به روی صورتم ؛گیسوی او مهمان شد و گفتم..
خدا دلبستگان ؛روسیاهش را نگه دارد..

دلم را چشم‌هایش؛ تیرباران کرد ، تسلیمم..
1523214261954992_large.jpg
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

تصویرگر شکوه ایرانی بود

معنای حقیقت مسلمانی بود

پرواز در آغوش شهادت بی‌شک

زیبنده قاسم سلیمانی بود

دومین سالگردشهادت سردار قاسم سلیمانی تسلیت باد



1673534.jpg

1673534.jpg
davood
davood
به رسم باید 'مرد آه'ش رانگه دارد
اگر مرد است گاه گاهش رانگه دارد
است گیسویی دراین وپریشان تر
دست من عشق است اےعقل
بگذارکه این تنهاتکیه گاهش رانگه دارد
به روی صورتم او شدو گفتم
خدا روسیاهش را نگه دارد
دلم را چشمهایش ڪرد،،
بگویید آن ابرو را نگه دارد
دیدگاه · 1399/10/28 - 00:16 در A-D-M
mohammad
mohammad
به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
تلفن خانم زنگ خورد و به نفر پشت خط گفت: آره عزیزم. بچه‌ها رو گذاشتیم خونه خودمون اومدیم. واسه‌شون کتلت گذاشتم تو یخچال.
خوشم آمد. ذوق کردم. گفتم چه پدر و مادر باحالی. چه عشق زنده‌ای که بعد از این همه سال مثل روز اول همدیگر را دوست دارند. چقدر خوب است که زن و شوهرها گاهی اوقات یک گردش دوتایی بروند. چقدر رویایی. قطعا اگر روزی پدر شدم همین کار را می‌کنم.

داشتم با لبخند و ذوق نگاهشان می‌کردم که ناگهان مرد به زن گفت: پاشو بریم تا شوهرت نفهمیده اومدی بیرون.
اَی تُف. حالم به هم خورد. زنیکه تو شوهر داری آن‌وقت با مرد غریبه آمدی ددر دودور؟
ما خیر سرمان مسلمانیم. اسلام‌تان کجا رفته؟ زن و مرد نامحرم با هم چه غلطی می‌کنند؟ بی‌شرف‌ها.

داشتم چپ‌چپ نگاهشان می‌کردم که مرد بلند شد رفت به سمت صندوق تا پول غذا را حساب کند. زن هم دنبالش رفت و بلند گفت: داداش داداش بذار من حساب کنم. اون دفعه پیش مامان اینا تو حساب کردی
آخییی. آبجی و داداش بودن. الهی الهی. چه قشنگ. چه قدر خوبه خواهر و برادر اینقدر به هم نزدیک باشند.

داشتم با ذوق و شوق نگاه‌شان می‌کردم و لبخند می‌زدم که آمدند از کنارم رد شدند و در همان حال مرد با لبخندی شیطنت‌آمیز گفت: از کی تا حالا من شدم داداشت؟ زن هم نیش‌خندی زد و گفت: این‌جوری گفتم که مردم فکر کنن خواهر و برادریم.
تو روح‌تان. از همان اول هم می‌دانستم یک ریگی به کفش‌تان هست. زنیکه و مردیکه عوضی آشغال بی‌حیا.
داشتم چپ‌چپ نگاهشان می‌کردم که خواستند خداحافظی کنند. زن به مرد گفت: به مامان سلام برسون. مرد هم گفت: باشه دخترم. تو هم به نوه‌های گلم... _
وای خدا. پدر و دختر بودند. پس چرا مرد اینقدر جوان به نظر می‌رسید؟ خب با داشتن چنین خانواده دوست‌داشتنی باید هم جوان بماند. هرجا هستند سلامت باشند.
ناگهان یادم افتاد یک ساعت است در رستوران منتظر دوست‌دخترم هستم. چرا نیامد این دختر؟ ولش کن. بگذار بروم تا همسرم شک نکرده است.
✍️پی نوشت:
این داستان نانوشته‌ی بسیاری از ماست. هرکدام‌مان به یک شکل. سرمان در زندگی دیگران است. زود قضاوت می‌کنیم و حلال خودمان را برای دیگران حرام می‌دانیم
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

از بس که زدم به شیشهٔ تقوی سنگ


وز بس که به معصیت فرو بردم چنگ

اهل اسلام از مسلمانی من

صد ننگ کشیدند ز کفار فرنگ شیخ بهایی
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

از بس که زدم به شیشهٔ تقوی سنگ


وز بس که به معصیت فرو بردم چنگ

اهل اسلام از مسلمانی من

صد ننگ کشیدند ز کفار فرنگ شیخ بهایی
پوریا
پوریا

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است،

از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است!

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین،

آبرو داری کن ای زاهد،مسلمانی بس است!!

خلق دل سنگ اند و من آئینه با خود می برم،

بشکنیدم دوستان، دشنام پنهانی بس است!!

یوسف از تعـبیر خواب مصریان دل سـرد شد،

هفتصد سال است می بارد، فراوانی بس است!

نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم،

دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است!

بـر سر خوان تـو تنها کفر نعمت می کنیم،

سفره ات را جمع کن ای عشق،مهمانی بس است!!

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
از بس که زدم به شیشهٔ تقوی سنگ

وز بس که به معصیت فرو بردم چنگ

اهل اسلام از مسلمانی من

صد ننگ کشیدند ز کفار فرنگ شیخ بهایی
Mana
Mana
مومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست
بر مسلمانی که کافر می شود پیغمبرش
10531524862994166701.jpeg
صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ