یافتن پست: #مشغولم

mohammad
mohammad

به دوست داشتَنت مشغولم . . .

همانند سربازی که سالهاست ؛

در مقری متروکه ،

بی خبر از اتمام جنگ ، نگهبانی می دهد !

جملات عاشقانه زیبا

محمد
محمد

به دوست داشتَنت مشغولم . . .

همانند سربازی که سالهاست ؛

در مقری متروکه ،

بی خبر از اتمام جنگ ، نگهبانی می دهد !

دیدگاه · 1398/09/16 - 19:08 1 +
از تبار❤️ آدم
از تبار❤️ آدم
عجب با طرز لبخندش گرفت از من قرارم را
به یک لبخند بخشیدم همه دار و ندارم را
چه بودم مفرقی کهنه ته انباری خانه
ولی امروز می سنجند با عشقش عیارم را
دو ده سال است مشغولم میان برف و باران ها
که در چشم یکی پیدا کنم فصل بهارم را
دو ده سال است تنهایی مچاله کرده قلبم را
صداهای هزاران شبپره پرکرده غارم را
دو ده سال است محکومم درون واگن دنیا
به روی ریل خوشبختی نمی‌بینم قطارم را
دو ده سال است میخواهم ، دو ده سال است می‌جنگم
دو ده سال است می بافم طناب تنگ دارم را
چه از این بیشتر میخواستم ، لطفاً تفنگم را
و اسب سرکشی تا پس بگیرم اعتبارم را
اگر لب وا کند از لب بگوید: «دوستم دارد»
به آتش می کشم یک شب همه ایل و تبارم را
نمیخواهم بجز با او لباس تنگ بودن را
که با دستان خود آماده هستم سنگسارم را

مجید f45
مجید f45
می خواهم وقتی که قرار است بمیرم
موهایت را با نفسی عمیق ببویم ؛
چون نیاز دارم به کمی دیوانگی!! می‌گویند دیوانه ها در روز قیامت مورد پرسش قرار نمی گیرند و گناهان شان بخشیده می شود!
می دانم که اگر این کار را انجام ندهم و دیوانه از این دنیا نروم ،
عاقبت بدی در انتظارم خواهد بود!
چرا که من این روز ها به جای پرستیدن خداوند،
به پرستش "چشمانت" مشغولم!
و این شاید برای خداوند کمی ناراحت کننده باشد!!
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
وقتی هر روز همه مشغول کارن ولی من مشغولم

وقتی هر روز همه مشغول کارن
ولی من مشغولم به تو

مشغولم به این که کجاست ؟؟
چیکار میکنه ؟؟
بی من حال دلش چطوره
EHSAN
EHSAN
به دوست داشتَنت مشغولم ...
همانند سربازی که سالهاست ؛ در مقرّی متروکه ،
بی خبر از اتمام جنگ ،
نگهبانی می دهد...!
EHSAN
EHSAN

به دوست داشتَنت مشغولم . . .

همانند سربازی که سالهاست ؛

در مقری متروکه ،

بی خبر از اتمام جنگ ، نگهبانی می دهد !

ROZ
ROZ
به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
Arman
Arman
مدير به منشي ميگه براي يه هفته بايد بريم مسافرت کارهات رو روبراه کن

منشي زنگ ميزنه به شوهرش ميگه: من بايد با رئيسم برم سفر کاري, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ ميزنه به دوست دخترش, ميگه: زنم يه هفته ميره ماموريت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدريس خصوصي ميکرده به شاگرد کوچولوش زنگ ميزنه ميگه: من تمام هفته مشغولم نميتونم بيام

پسره زنگ ميزه به پدر بزرگش ميگه: معلمم يه هفته کامل نمياد, بيا هر روز بزنيم بيرون و هوايي عوض کنيم

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدير شرکت هست به منشي زنگ ميزنه ميگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشي زنگ ميزنه به شوهرش و ميگه: ماموريت کنسل شد من دارم ميام خونه

شوهر زنگ ميزنه به معشوقه اش ميگه: زنم مسافرتش لغو شد نيا که متاسفانه نميتونم ببينمت

معشوقه زنگ ميزنه به شاگردش ميگه: کارم عقب افتاد و اين هفته بيکارم پس دارم ميام که بريم سر درس و مشق

پسر زنگ ميزنه به پدر بزرگش و ميگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و مياد

مدير هم دوباره گوشي رو ور ميداره و زنگ ميزنه به منشي و ميگه برنامه عوض شد حاضر شو که بريم مسافرت .

سعید نیکجو
سعید نیکجو

به دوست داشتَنت مشغولم . . . همانند سربازی که سالهاست ؛ در مقری متروکه ، بی خبر از اتمام جنگ ، نگهبانی می دهد !

2127559775-talab-org.jpg
نرگس
نرگس

به دوست داشتنت... همانند سربازی که سالهاست در مقری، بی خبر از اتمام جنگ ، نگهبانی می دهد !!!{-35-}

نرگس
نرگس

به دوست داشتَنت مشغولم ... همانندکه سالهاست ؛ در مقری، بی خبر از اتمام جنگ ، نگهبانی می دهد !!!{-35-}

صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ