یافتن پست: #معشوق

علیرضا
علیرضا
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام
علیرضا
علیرضا
پیرمردی خسته از دنیای خود
از میان کوچه های شهر میگذشت
یاد معشوق و پاکت سیگار او
او نمیدانست !!
این عمر هم میگذشت؟
دیدگاه · 1401/04/5 - 11:28 5 +
علیرضا
علیرضا
شاید دلتنگی همان برادر بد صفت و جاه طلب عشق است که در نبود معشوق فرصت غنیمت می شمارد و بر قلب و جان عاشق حکم کشتار می راند .
دیدگاه · 1401/04/5 - 08:48 2 +
مــــآه
مــــآه

آن دو سالی که معشوق من بودی
مهم ترین صفحات، در کتاب عشق معاصرند.

2 دیدگاه · 1401/04/2 - 14:01 8 +
extraordinary
extraordinary
من و جام مِى و معشوق ، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم اللّه ، در تأخیر آفات است



[لینک ضمیمه]
msswery (1).jpg
2 دیدگاه · 1401/03/20 - 21:29 18 +
علیرضا
علیرضا

بی ساغر و پیمانه و دلدار نشاید پیمانه بباید زد‌‌ و تردید نباید.

بر دلبر دیوانه بگوئید بیاید دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.

sahar
sahar

پرسید : اندوهِ دوری را چه تسکین است ؟!
پاسخ شنید : خیال

و شیدایان به بالِ خیال پرواز کنند به
آسمانِ سرزمینِ معشوق...


IMG_20220517_000901_220.jpg
دیدگاه · 1401/02/27 - 00:07 9 +
علیرضا
علیرضا

بی ساغر و پیمانه و دلدار نشاید پیمانه بباید زد‌‌ و تردید نباید.

بر دلبر دیوانه بگوئید بیاید دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.

shamim
shamim
اگر در دل کسی جایی نداری ،
فرش زیر پایش هم نباش….

جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی نداره
، نبودنت رو انتخاب کن اینگونه به خودت احترام گذاشتی …

محبوب همه باش ، معشوق یکی

مهرت را به همه هدیه کن ، عشقت را به یکی

با هر رفتنی اشک نریز و با هر آمدنی لبخند نزن

شاید آنکه رفته بازگردد و آنکه آمده برود

آنقدر محکم و مقتدر باش که
با این‌محبت ها و مهر ها زمین‌گیر نشوی …

لازم است گاهی در زندگی ،
بعضی ادمهارو کم کنی تا خودتو پیدا کنی …

بعضی ادمارو باید دوست داشت

اما بعضی از آدمارو فقط باید داشت
دیدگاه · 1401/02/22 - 19:54 8 +
❥ ꫝꪖᦔⅈ♥️ ᵏꪖtⅈ ❥
❥ ꫝꪖᦔⅈ♥️ ᵏꪖtⅈ ❥

مردم از عطر لباسم می فهمند
که معشوقم تویی
از عطر تنم می فهمند
که با من بوده ای
از بازوی به خواب رفته ام می فهمند
که زیر سر تو بوده است..

۲۰۲۲۰۵۱۰_۱۲۳۵۴۶.jpg
8 دیدگاه · 1401/02/20 - 12:36 12 +
Mehdi
Mehdi

@hosseinhaerian

پیام داد دلم واست تنگ شده...می دونم دوری ، می دونم کار داری ، می دونم نمیشه فقط خواستم بدونی...
خیره موندم به صفحه ی گوشی...نمی دونستم چی باید بگم.همین طور که تو فکر بودم دیدم واسش یه پیام فرستادم.
《سفارش شما ثبت شد》
نگاه کردم به پیامم و نگاه کردم به جوابش...یه لبخند بود و یه قلب و دوتا بوس...که کاش همش بوس بود.
وقتی همه ی آدمای شهر خواب بودن ،من تو مسیر بودم. تو جاده...میگم همه خواب بودن چون راننده ی اتوبوس هم خواب بود. چندباری نزدیک بود بریم تو کوه و دره...مهستی می خوند و من گوش می دادم. راننده هم چرت می زد. اون شب خدا عجیب مهربون بود. شاید دوست داشت بسته ی سفارشی به مقصد برسه. به مقصد رسیدم. صبح زود زنگ زدم . تو خواب و بیداری گوشی رو جواب داد. گفتم شما دیشب چیزی سفارش داده بودید؟ گفت هان؟ گفتم سفارش رسیده ، بپر پایین...فکر کنم پرید بالا...چند دقیقه ی بعد من تو بغل سفارش دهنده بودم. به جای تمام بسته های پستی نرسیده ، به جای تمام عاشق های به معشوق نرسیده هم دیگه رو می بوسیدیم. لبخند بود ، قلب بود ، بوس هم بود. از پشت گوشی هم نبود. اون روز دنیا به کام ما بود.
وقتی داشتم بر می گشتم بهم پیام داد. تو بهترین سفارش دنیایی ، تو مهم ترین چیزی هستی که به خدا سفارش دادم. خدا نگفت سفارش شما ثبت شد. نمی دونم چرا ولی نگفت. فقط امشب بعد از خرید کتاب واسم پیام اومد مشتری گرامی سفارش شما ثبت شد. یه لحظه بدنم یخ زد. یادم اومد یه زمانی خودم برای یکی بهترین سفارش دنیا بودم.

دیدگاه · 1401/02/4 - 21:05 7 +
hamedasrafi
hamedasrafi
چار چیز است خوشآمد، دلِ خاقانی را
گر کریمی و معاشر، مده این چار ز دست

مال پاشیدن و پوشیدن اسرار کسان
باده نوشیدن و بوسیدن معشوقه‌ی مست...
دیدگاه · 1401/02/3 - 17:03 3 +
hamedasrafi
hamedasrafi
هر که معشوق برانگیخت گوارایش باد

دل تنها به چه شوقی پی شب یلدا برود؟!
دیدگاه · 1401/01/31 - 00:20 3 +
hamedasrafi
hamedasrafi
از برگ برگِ دفتر من پرت می‌شوند
معشوق‌های خسته‌ی پایان گرفته‌ام
یلدای چشم‌های تو را گریه می‌کنند
موهای رنگ و بوی زمستان گرفته‌ام...!
دیدگاه · 1401/01/31 - 00:02 4 +
سمـــــا
سمـــــا
انگشت به لب مانده ام از قاعده عشق…
ما يار نديده ،تبِ معشوق كشيديم


صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ