یافتن پست: #مهدی_اخوان_ثالث

Mehdi
Mehdi

سرگشته ی محضیم

و در این وادیِ حیرت
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم...

IMG_20220628_172611_942.jpg
محسن
محسن

لحظهٔ دیدار نزدیک است
باز من دیوانه‌ام، مستم
باز می‌لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه‌ام را، تیغ
های، نپریشی صفای زلفکم را، دست
و آبرویم را نریزی، دل
ای نخورده مست
لحظهٔ دیدار نزدیک است



دیدگاه · 1401/02/9 - 22:03 10 +
محسن
محسن


چمدان بسته ام
از هرچه منم ، دل بکنم....



دیدگاه · 1401/01/21 - 22:09 5 +
محسن
محسن

هرگز مسپار دل به نومیدی
آدم به امید و آرزو زنده‌ست



∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
سر گشته ی محضیم و در این وادی حیرت
عاقل تر از انیم که دیوانه نباشیم ...{-35-}

دیدگاه · 1400/09/4 - 15:07 در A-D-M 1 +
؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟

به تو ای دوست سلام ! حالت آیا خوبست ؟ روزگارت آبی ست ؟ همه اینجا خوبند ، نی لبک میخواند ، قاصدک میرقصد ، دریا آرام است ، باد عاشق شده است . و کسی هست ، در این خاک غریب ، که به یادت جاری ست . به تو ای دوست ، سلامی به بلندای وفایت کنم و به اندازه پیوند افق های امیدم ، از ته دل دعایت کنم و تندرستی تو آغاز کلامم باشد . آمدم تا که سلامی به تو ای دوست کنم ، غم و محنت همه را از دل تو دور کنم .

∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞

دل من

ساکن دستان تو بود ...{-35-}

دیدگاه · 1400/04/30 - 21:38 در A-D-M
علیرضا
علیرضا
هان، كجاست
پايتخت اين" كج آيين قرن ديوانه" ؟
با شبان روشنش چون روز
روزهای تنگ و تارش ،
چون شب اندر قعر افسانه
هان، كجاست ؟!

پايتخت اين" دژآيين قرن پر آشوب"
قرن شكلك چهر
بر گذشته از مدار "ماه"
ليک بس دور از
قرار" مهر" ... !

∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞

از هند نبرد

آن چهبردی از❤️ ... {-35-}
دیدگاه · 1399/07/18 - 21:41 در A-D-M
✞..Tøяиαđø ..✞
✞..Tøяиαđø ..✞
چنان تنهای تنهایم
که حتی نیستم با خود
نمی‌دانم که عمری را
چگونه زیستم با خود

IMG_20200928_002123_104.jpg
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
چنان


که حتی نیستم با خود ... {-35-}
دیدگاه · 1399/07/5 - 20:33 در A-D-M
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
مست کرد امشب نسیمِ مستِ شهریور مرا
گرچه باز از چشمِ تَر آبانم، از دل، آذرم!

ماه شهریور پر است از خاطراتِ عشقِ من
من به جان تا زنده باشم، عاشقِ شهریورم



.
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
کاشکی
سر بشکند
پا بشکند
دل نشکند...!
صفحات: 1 2 3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ