یافتن پست: #نرگس_صرافیان

∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
من همانی ام ...
که هزار بار هم اگر زمین بخورد...
دستان کسی را برای بلند شدن نمی گیرد...
دست به زانوی خودش می گیرد ...
و بلند می شود...
من همانی ام که برای اشک ریختن...
دیوار را به شانه ی آدم ها ترجیح می دهد...
همان که خودش ...
خودش را آرام می کند ...
و خودش تکیه گاه و دلگرمیِ خودش می شود...
همانی که عادت کرده قوی باشد ...
حتی وقتی تمام پیکرش ...
از ضربه های مسیرهای سخت زخمی ست...
همانی که می خندد ...
حتی وقتی دلیلی برای خندیدن نیست...
حتی وقتی حنجره اش ...
از بغض های پنهانی ، درد می کند ...
من همانی ام که آرزوهای بزرگ می کند...
و برای رسیدن به آرزوهایش ...
یک تنه تا پای جان ، می ایستد ...
و با موانع و سختی ها می جنگد...
همانی که با مشکلاتش رفیق است ...
و زخم هایش را دوست دارد ...
این منم !
کسی که از نا امیدی هایش ...
امید می سازد و از دردهایش ، پله ...
ROZ
ROZ
عشق برای من ...
چیزی شبیه به انگورهای شهریور است ؛ خواستنی ،
شیرین ،
ویرانگر ...

و فراموشی ؛
آنتی هیستامین های گاه گاهی
که افاقه نمی کنند !

ROZ
ROZ
سراغم را بگیر
که دلم برای شنیدنِ صدای تو
و شنیدنِ اسمم از زبان تو
تنگ شده
با من حرف بزن
از حالت
از روزمرِگی هایت
اصلا از خبرهایِ روز بگو
اما بگو
اما باش ...
که بدونِ تو
چیزی شبیه زندگی ؛
تویِ گلویم گیر می کند !

ROZ
ROZ
خودش که نمی دانست !
من تمامِ عیب هایش را می دانستم ، حتی بدترینشان را ...
اما باز هم دوستش داشتم ،
من با علمِ به همه ی ایراداتِ او ؛
می خواستم تمامِ زندگی ام را به پایش بریزم ...
و این "عشق" بود !
این که نقص هایش را بدانی و با چشمانِ باز ، بخواهی اش !...

∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
این روزهایِ پایانیِ شهریور ، دلهره ی عجیبی دارد !
دلهره ای از جنسِ حال و هوایِ نابِ کودکی ،
با عطرِ دلبرانه ی کتاب هایِ نو و طعمِ گسِ خرمالو ...
ما دیگر آن کودکِ بی غم و خندانِ سالهایِ دور نیستیم ، اما این دلهره ، یادگارِ خوبِ همان روزهاست ،
روزهایِ خوبی ، که نگرانیِ مان ، بخاطرِ معلمِ تازه ای بود که نمی شناختیم ،
و تمامِ ترسمان ، برای درس هایی ؛ که قرار بود سخت تر از سال هایِ قبل باشد ...
چه حال و هوایِ بی نظیری بود !
هنوز هم که هنوز است ، پاییز ، دلنشین تر از تمامِ فصل هاست ،
قدم زدن در خیابان هایِ نارنجی و خِش خشِ جانانه ی برگ ها ، تسکینِ خوبی ست ...
اما کاش برایِ یک روز هم که شده به روزهایِ خوبِ کودکی بر می گشتیم ،
مثلا اوایلِ مهر باشد و حیاطی شلوغ و بچه هایی شاد و خندان ، که با اشتیاقی بی وصف ، لباس و کفش هایِ جدیدشان را به هم نشان می دهند ،
مثلا پاییز باشد و کودکی که بی غم و آسوده ، کوله پشتی اش را روی دوشش گرفته و سرخوش و لی لی کنان ، به سمتِ خانه می دود ،
و چه موسیقیِ دلنوازی ست ، خش خشِ برگهایِ پاییزی ؛
وقتی دلت کودکانه می تپد ،
وقتی نگرانِ هیچ چیز نیستی ...
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
گاهی یک خلوتِ دنج و بی واسطه
یک لیوان چای
و چند صفحه کتاب
برایِ خوشبختیِ آدم ، کفایت می کند ...
همین که قدم زدن ، چاره ی دردهایت باشد و
دلخوشی هایِ کوچک ، دلیلِ لبخندهایت
یعنی تو خوشبختی ...
ROZ
ROZ
گاهی یک خلوتِ دنج و بی واسطه
یک لیوان چای
و چند صفحه کتاب
برایِ خوشبختیِ آدم ، کفایت می کند ...
همین که قدم زدن ، چاره ی دردهایت باشد و
دلخوشی هایِ کوچک ، دلیلِ لبخندهایت
یعنی تو خوشبختی...

ریحانه
ریحانه
همین حوالی اند ؛
شمر هایی ؛
که ستم می کنند ...
حسین هایی ؛
که قربانی می شوند ...
و مختارهایی ؛
که دیر می رسند ...

500x1027_1568136448183251.jpg
گاهی اوقات باید تمامِ مشغله هایت را زمین بگذاری ، سراغِ بهترین آدم های زندگی ات بروی و برایِ بودن و برایِ خوب بودنشان از آنها تشکر کنی .
بگویی چقدر دوستشان داری و چه خوب که هستند و انگیزه ی خوشبختیِ تو اند ، چه خوب که با نگاهی ، لبخندی یا کلامی ؛ دلت را به بودنت گرم می کنند .
بعضی ها ، شبیهِ معجزه می مانند . جوری نگاهت می کنند ؛ که عاشقِ خودت می شوی ، جوری صدایت می کنند ؛ که جان می گیری و جوری هوایت را دارند ؛ که خیالت از تمامِ راه هایِ رفته و نرفته ی زندگی ات تخت می شود .
با حضورشان ؛ نه از تاریکی می ترسی ، نه از سقوط ... و نه از گم شدن !
بعضی آدم ها ، با تمامِ جهان فرق دارند ، آمده اند تا لایقِ خالصانه ترین عشق و صادقانه ترین احساس باشند .
تا باشند ، انگیزه باشند و تو را خوشبخت ترین آدمِ رویِ زمینت کنند .
بعضی ها ، بزرگ ترین دلخوشیِ آدم اند ؛
همین که هستند خوب است ، همین که بمانند ، کافی ست !



:)
دیدگاه · 1398/06/16 - 22:11 6 +
Zahra
Zahra
برای خودت زندگی کن ؛
نه برای نظرات دیگران ،
نه برای خواستِ آدم ها ،
و نه برای دوست داشته شدن ...
بی توجه به حرف ها ، نگاه ها و دغدغه های بی فایده ؛ هدف های خودت را دنبال کن و موفق شو ...
زندگی ات را آنقدر زیبا بساز که برای شاد بودنت نیاز به هیچ واسطه ای نداشته باشی !
کسی باش که حضورش ؛ آرزوی آدم هاست ،
نه کسی که حقیرانه منتظر می مانَد تا لابه لای هوس های بیشمارِ آدم ها ، انتخاب شود !



Screenshot_2019-09-06-01-47-26-1.png
ROZ
ROZ
ما را از سادگی ترسانده اند ...
هیچ کس نگفت سادگی هم خوب است ...
هیچ کس نگفت ساده که باشی ساده میخندی ، ساده شاد میشوی ، ساده ذوق می کنی، ساده می بخشی ... و ساده تر دل می بندی ...!
جوری ما را از سادگی ترساندند ، که همه مان ناچار شدیم نقاب هایی از جنسِ هفت خطی و سیاست ، روی خودمان بکشیم ، وگرنه من که می دانم همه مان شبیه به همیم؛
یک مشت آدمِ ساده و بی غَل و غش...
با این تفاوت که بعضی هایمان بدجور تویِ نقشِ نقاب هایمان فرو رفته ایم... بدجور!!!

گاهی نباش !
خودت را بردار و کمی دورتر از قافله بایست ،
وجودت را از همه ی آدم هایِ اطرافت دریغ کن ،
ببین چه کسی نبودنت را حس می کند ؟
چه کسی حواسش به حال و احوالاتِ توست ؟
سکوت کن و منتظر بمان و ببین کدام آدمِ با معرفتی برایِ پیدا کردنِ تو ، پس کوچه هایِ تنهایی ات را زیر و رو می کند ؟!
کدامشان نگرانت می شود ؟!
و اصلا چه کسی ، برای نگه داشتنِ تو ، به خودش زحمت می دهد ؟!
اگر نبودی و دیدی آب از آبِ روزمرِگی هایشان تکان نخورد ، تعجب نکن !
رسمِ آدم ها همین است ؛
اگر بودی که هیچ ...
اگر نبودی ، دیگران هستند !
این تویی که باید عاقل باشی و خودت را برایِ چنین جماعتِ بی تفاوت و بی عاطفه ای ، خرج نکنی ...

13 دیدگاه · 1398/06/13 - 00:08 23 +
Zahra
Zahra
وقتی نخواهی به چیزهایِ منفی فکر کنی ،
وقتی روزت را با چند صفحه کتاب شروع کنی ،
وقتی برای خودت هدف داشته باشی ؛
می شوی یکی از همان آدم هایِ خوبی که جهان را زیباتر می کنند ،
همان ها که از وجودشان انرژیِ مثبت به فکر و روان ِ آدم ها نفوذ می کند و با نگاه و کلامشان حالِ دیگران را خوب می کنند .
مثبت که نگاه کنی ؛ همه چیزِ دنیا خوب پیش می رود ،
آدم ها ، همه شان خوب اند ،
و هیچ مشکلی لاینحل نیست !
مثبت که نگاه کنی ؛
مهم نیست که امروز چه روزی ست ،
که چندشنبه است ،
تو آرام و مهربان و عاشقی ؛
عاشقِ زمین ، عاشقِ هوا ، عاشقِ تمامِ آدم ها ...
و جهان ، پنجره ایست که از افکارِ تو باز می شود ،
بخواه که خوب ببینی ،
بخواه که خوب باشی ،
بخواه که حالِ زمین و زمانت خوب باشد ...



IMG_20190414_210454_296.jpg
4 دیدگاه · 1398/06/11 - 00:43 11 +
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
آرام باش ماهِ من ! درست می شود ...
نه هیچ شبی ، و نه هیچ زمستانی دائمی نیست !
آفتاب می تابد ،
شاخه ها جوانه می زنند و تمامِ شکوفه های در انتظار ؛ متولد خواهند شد ...
هیچ ابری تا همیشه در مقابلِ، نمی ایستد و هیچ ماهی تا همیشه در حصار ، نمی مانَد ،
که حصار ؛ جای ماه ، آسمان ؛ جای سیاهی و باغ ؛ بسترِ شاخه های خشک و سرمازده نیست !
نور ، سپاه سیاهی را می درد ؛ حتی اگر به قدرِ روزنه ای باشد ،
و بهار ؛ هزار هزار زمستان را سبز می کند ،
روزهای سخت ، رو به پایان است ماهِ من ؛
آرام باش ...
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
آدم ها خسته که شدند ؛
بی صدا تر از همیشه می روند !
احساسشان را بر می دارند و پاورچین پاورچین ، دور می شوند !
آدم ها هر چقدر هم که صبور باشند ؛ یک روز صبرشان لبریز می شود ، کم می آورند ، همه چیز را به حالِ خود می گذارند و می روند ...
همان هایی که تا دیروز ، دیوانه وار ، برایِ ماندن می جنگیدند ،
همان هایی که سرشان برایِ مهربانی و هم صحبتی درد می کرد ؛
سکوت می کنند ،
بی تفاوت می شوند ،
و جوری می روند ؛
که هیچ پلی برایِ بازگشتشان ، نمانده باشد ...
آدم ها به مرزِ هشدار که رسیدند ؛
آدمِ دیگری می شوند !!!
صفحات: 2 3 4 5 6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ