یافتن پست: #نرگس_صرافیان

∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
کاش دورانمان کمی عقب تر بود ...
مثلا یک قرن
من چادرِ گلدار سرَم میکردم ...
و تو با چند نانِ سنگکِ تازه
سرِ کوچه می ایستادی تا من از کنارت رد شوم و تو با تمامِ جسارتت به من نانِ داغ تعارف کنی ...
من نگاهم را نجیبانه می دزدیدم ...
و تو ... عاشق تر می شدی ... به این منِ دست نیافتنی ...
مالِ آن دوران اگر بودیم ؛
برای دلبری از تو
آبگوشت های جانانه روی اجاق،
بار میگذاشتم ...
که بوی دلبرانه اش تا خانه ی شما برسد و تو بیشتر از همیشه عاشقم شوی ...
تا مادرت باز هم از نجابت و خانمیِ دخترِ چادر گلی بگوید و تو قند در دلت آب شود ، و از شرم و وَقارت
سرخ و سفید شوی و سرت را
پایین بیندازی ...
مالِ آن دوران اگر بودیم ؛
تو برای یک لحظه دیدنم ،
با تمامِ جهان می جنگیدی
چقدر حیف که مالِ آن دوران نیستیم ...
مال آن دوران اگر بودیم ؛
کوچه ها پر می شد از مردانی که دلشان می تَپید به خانه برگردند ،
و زنانی که تمامِ کوچه را برای آمدنِ مرد عاشقشان ، آب و جارو میکردند ...
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
من خسته تر از آنی بودم که بدی ها را با بدی جواب بدهم و "هوی" باشم در جواب ِ "های"ِ آدم ها ...
خسته تر از آنی بودم که روحم را شرحه شرحه کنم تا بفهمند که در موردم اشتباه می کنند یا بفهمند که به کار من ، کاری نداشته باشند ،
و بیخیال تر از آنی ؛ که از کسی کدورتی به دلم داشته باشم ...
من در هر شرایطی و در مواجهه با هر آدمی ، خودم بودم ! کسی که برای هیچکس بد نخواست ، هیچکس را بد نمی دید و دیگران را نه از روی ظاهر و نه از روی رفتارها و قضاوت های عجولانه ، قضاوت نمی کرد !!!
آدم ها هیچ کدامشان بد نیستند
اما متفاوتند ، خیلی متفاوت ...
و من حریفِ تفاوت های آدم ها ، و حریفِ نظرها و واکنش های شخصی شان ، نخواهم شد
گوش هایم را می گیرم ، به رویشان لبخند می زنم و کارِ خودم را می کنم ، همان کاری که می دانم درست است و باور دارم که حالِ جهانِ مرا بهتر می کند .
و می دانم که روزی ، همین آدم ها ؛ از نشستن و پایِ ایستاده ها را گرفتن و زمین زدن ، خسته می شوند ، می ایستند ، گوش هایشان را می گیرند ، به روی اطرافیانشان لبخندی زده و راهِ آرزوهای خودشان را می روند ...
همه ی ما روزی خسته خواهیم شد از راضی نگه داشتنِ همه و همه را شبیهِ باورهای خود ، خواستن ،
کلاهمان را بالاتر خواهیم گذاشت و به اتفاقات و هدف های بزرگ تری فکر خواهیم کرد ...
ROZ
ROZ
ما دیر بیدار شدیم
خورشید ، مدت هاست قید این شهر را زده !
ما گولِ چراغ ها را خوردیم
این تاریکی بی پدر ، از سال های دور با ماست !
از سال های دور ....

∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
تازگی ها دلم که می گیرد؛
شال و کلاه میکنم
هندزفری و گوشی ام را بر میدارم،
دست تنهایی ام را می گیرم،
با هم به خیابان می رویم...
یک آهنگ شاد پلِی میکنم
دستانمان را درجیبمان میکنیم
و هر دو ، مثل یک، سرمان را بالا می گیریم...
تمام طول خیابان را با افتخار،
قدم میزنیم و می خندیم...
می دانید؟؟؟
خود کفایی در خوب کردن حالِ خودت ،
لذت دارد...
حس خیلی خوبیست؛
این که بدانی در نهایت بی کسی ات هم
خودت را به کسی تحمیل نکرده ای!
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
خدا مردها را آفرید تا ...

آغوشِ یک "مــرد" ؛ دنیای امنی ست ؛ که هر زنی دوست دارد یکی برایِ خودش داشته باشد و هر بار که دلش گرفت ، خودش را به آنجا تبعید کند ...
بازوانِ یک "مـرد" ؛ تنها حصارِ دلچسبی ست ؛ که یک زن ، هرگز آن را نخواهد شکست ...
گرمای آغوشِ مردانه ؛ شبیه کرسیِ خانه ی مادر بزرگ ، آرام ترین نقطه برای خوابیدن است ...
اصلا آدم ، غم هایش را فراموش می کند ، وقتی به امنیت و استحکامِ یک "مــرد" پناه می برد ... !
چه تناقضِ شیرینی !
این که زمختیِ دستان و چهره ی "مــردان" احساسِ لطافت و زیباییِ "زنان" را دوچندان میکند ،
و صدای بم و خش دارِ مـردانه ؛ تنها خشونتِ مجاز و دوست داشتنیِ دنیاست ...
اصلاً خدا مردها را آفرید ؛
تا زن ها ؛
با خیالِ راحت ، دلبرانه باشند و شیطنت کنند ... !
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
جالب تر از زن ها هم مگر موجودی هست ؟!!! زنی را تصور کن که در نهایتِ بچگی ، موهایش را بافته ؛ در نهایتِ دخترانگی ، برایِ خودش آواز می خوانَد ، و در کمالِ زنانِگی ، آستین ها را بالا زده و در همان حالتِ بچگانه ی دخترانه ی آواز خوان ، خیلی شیک و زنانه به نظافتِ خانه ای مشغول است ... زنی که با تمامِ ظرافت ، آرزوهایش را گوشه ی ذهنش مچاله کرده و برایِ فرزندش مادری می کند ... زنی را تصور کن که یک دستش به آشپزی و لباس شستن است ، و در دست دیگرش کتابی قَطور ... و با همان نگاهِ دلبرانه ی همیشگی ، خط به خط ، حرف هایِ تازه ای می خواند تا حالِ لحظه هایِ تنهایی اش برایِ همیشه خوب باشد ... جانِ من ؛ می شود چنین صحنه هایی را دید و برای فداکاریِ معصومانه شان ضَعف نکرد ؟! انصافا جالب تر از این موجوداتِ دوست داشتنی هم مگر هست ؟! تازه ... کجایش را دیده اید ؟! بعضی هایشان با تمامِ این شرایط ، شاغل هم هستند ... خدا این موجوداتِ دوست داشتنی و عجیب را به دنیایمان ببخشد ... اگر نبودند ، نفس کشیدن چقدر سخت بود! زن ها ؛ واقعا خوبند!
ROZ
ROZ
این روزها
دلم یک کنج ساده وصمیمی میخواهد!
یک ایوان،
به سمت تمام بی خیال بودنها
یک دوست،
که حواس مرا
ازتمام غم هایم پرت کند!
من..دلم کمی حال خوش میخواهد!

نرگس_صرافیان_طوفان
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞

من خسته تر از آنی بودم که بدی ها را با بدی جواب بدهم و "هوی" باشم در جواب ِ "های"ِ آدم ها ...
خسته تر از آنی بودم که روحم را شرحه شرحه کنم تا بفهمند که در موردم اشتباه می کنند یا بفهمند که به کار من ، کاری نداشته باشند ،
و بیخیال تر از آنی ؛ که از کسی کدورتی به دلم داشته باشم ...
من در هر شرایطی و در مواجهه با هر آدمی ، خودم بودم ! کسی که برای هیچکس بد نخواست ، هیچکس را بد نمی دید و دیگران را نه از روی ظاهر و نه از روی رفتارها و قضاوت های عجولانه ، قضاوت نمی کرد !
آدم ها هیچ کدامشان بد نیستند
اما متفاوتند ، خیلی متفاوت ...
و من حریفِ تفاوت های آدم ها ، و حریفِ نظرها و واکنش های شخصی شان ، نخواهم شد
گوش هایم را می گیرم ، به رویشان لبخند می زنم و کارِ خودم را می کنم ، همان کاری که می دانم درست است و باور دارم که حالِ جهانِ مرا بهتر می کند .
و می دانم که روزی ، همین آدم ها ؛ از نشستن و پایِ ایستاده ها را گرفتن و زمین زدن ، خسته می شوند ، می ایستند ، گوش هایشان را می گیرند ، به روی اطرافیانشان لبخندی زده و راهِ آرزوهای خودشان را می روند ...
همه ی ما روزی خسته خواهیم شد از راضی نگه داشتنِ همه و همه را شبیهِ باورهای خود ، خواستن ،
کلاهمان را بالاتر خواهیم گذاشت و به اتفاقات و هدف های بزرگ تری فکر خواهیم کرد ...

1562605533959660_thumb.jpg
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
.! کجایِ جهانی بدونِ من ؟! برگرد بی تو نبضِ جهانم نمی زند ، با شانه ها و آینه ها قهر کرده ام ، لکنت گرفته قلبِ زمانم ، نمی زند{-35-}
1565158746914097.jpg
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞

چه دوست داشتنی اند آدم هایی که
خالی اند از عقده ها و صفت های منفی ،
از حسرت و از حسادت و از خودخواهی ...
آدم هایی که حرف های پشت سرشان را می شنوند ، اما در نهایتِ آرامش و وقار ، سرشان را بالا می گیرند ، لبخند می زنند و راهِ خودشان را می روند . چون پذیرفته اند که آدم ها متفاوت اند و قرار نیست همه ، با یک نفر ، موافق باشند ، یا قرار نیست برای هر عقیده و نظری متوقف شد و به درستیِ همه چیز ، شک کرد !
آدم هایی که هربار زمینشان می زنند ، اما بلند می شوند و مسیرشان را درست تر از همیشه ادامه می دهند ، نه کسی را زمین می زنند ، نه جبهه می گیرند ، نه انتقام ! چرا که خالی از عقده های حقارت و خشم و بی انصافی اند ، خالی از کمبود و نداشته هایی که بخواهند با تحقیر و انتقام و زمین زدنِ دیگران ، جبرانش کنند .
آدم های ناب و کاملی که برای موفقیت ، نیازی به شکستِ دیگران ندارند و در فضایی سالم و سازنده ، برای خوشبختی و آرزوهایشان تلاش می کنند .
کاش دنیا پر می شد از این آدم ها
آدم هایی که مفهومِ عمیقی از آرامش اند
آدم هایی که شخصیت سالمی دارند ...

500x500_1542286091847553.jpg
ROZ
ROZ
گاهی فقط یک حاشیه ی امن و آرام می خواهی ؛
به دور از تمامِ دوست داشتن ها
به دور از تمامِ دلتنگی ها
به دور از تمامِ خواستن ها و نخواستن ها ...
چشمانت را ببندی ، لم بدهی وسطِ یک بیخیالیِ مطلق و تا چشم کار می کند ؛
عینِ خیالت نباشد !

ROZ
ROZ
حال من خوب است ، نه اینکه همه چیزِ جهانم خوب باشد ،
نه اینکه مشکلی نباشد !
حال من خوب است چون چشم وا کردم و آفتاب را دیدم ،
و آسمان را که ابری نبود ! گنجشک ها روی سیم های برق ، غرق در خیالِ مزرعه ی انگور ، آواز می خواندند ،
و کسی با گربه های سرخوش و بیخیالِ شهر ، کاری نداشت !
کودکان ، شاد بودند ، می دویدند و بازی می کردند ،
و در چشم تمام آدم ها ، اشتیاق بی مانندی موج می زد ، انگار که همه شان عاشق بودند و انگار که خبرهای خوبی در راه بود ...
حال من خوب است چون ایمان دارم که چیزی به خوب شدنِ حالِ جهانم نمانده ،
چون می توانم زیبایی های دنیا را ببینم ، آرامش بگیرم و دستان مهربان خدا را ببوسم ،
چون می توانم از لبخند دوستانم امید بگیرم و از اخمِ دشمنانم انگیزه !
حال من خوب است ، چون خواسته ام که خوب باشد !
ROZ
ROZ
خالی کن ؛ ذهنت را ؛ از افکارِ منفی ،

خالی کن ؛
ذهنت را ؛ از افکارِ منفی ،
دلت را ؛ از احساساتِ پوچ ،
و اطرافت را ؛ از آدم هایِ بلاتکلیف ...
بگذار کمی هم برایِ خودت باشی
برای خودت نفس بکشی و
برای خودت زندگی کنی ...


mastane
mastane
همه مان نیاز داشتیم به یک نفر؛
یکی که در مقابلش بایستیم، بغضمان را از دریچه ی چشمانمان بیرون بریزیم و صادقانه اعتراف کنیم که خوب نیستیم! که کم آورده ایم! مدتهاست که کم آورده ایم...
کسی نبود و ما اشکی نریختیم، نقابِ لبخند زدیم و تظاهر کردیم که همه چیز خوب است...
ما خودمان و اشک هایمان را انکار کردیم، ما به احساساتِ خودمان پشتِ پا زدیم، روی زخم های روحمان راه رفتیم و پای احساسمان را فلج کردیم و این خوب نشدن ها... و این در خود فرو رفتن های پی در پی؛ تاوانِ همان تظاهرهایی است که به شادی کردیم و بغض های بی پناهی که بی رحمانه بلعیدیم...
ما فقط نیاز داشتیم گاهی حالمان بد باشد،
گاهی اشک بریزیم، گاهی قوی نباشیم و پشتِ امنیتِ نگاه کسی پناه بگیریم.
حالا ما پُریم از دردهای تلنبار شده؛ چون همه را داشتیم، اما کسی که باید را نداشتیم!

IMG_20190716_123209_792.jpg
ROZ
ROZ
گاهی همه چیز را به حالِ خود رها کن و راهِ خودت را برو ...
و در گوشِ روزگار ، بگو ؛
حالِ من خوب است و تو هرگز حریفِ حالِ خوبِ من نخواهی شد !
و بخند ؛
به خوش باوریِ سایه های بخت برگشته ای که هنوز ؛
جسارتِ آفتاب را ندیده اند ...

d9f4e61820df4bbf1647e1d7d01cf60f-425 - Shortcut.lnk
صفحات: 2 3 4 5 6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ