یافتن پست: #وقتها

مریم
مریم

بعضی وقتها موقع رانندگی دستم را میگیری وانگشتانمان در هم پیچ وتاب
میخورد دران لحظه حرفی میانمان نیست
اما عشق بازی ده انگشت دیدنیست....

1456145234-samatak-com.jpg
دیدگاه · 1399/05/20 - 18:28 16 +
~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~
~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~
لبخند زدن لزوماً به اين معنى نيست كه شاد هستى. گاهى وقتها فقط يعنى قوى هستى.
~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~
~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~
کارما میگه بعضی وقتها باید تو زندگی رنج بکشی،نه بخاطر اینکه آدم بدی بودی،بلکه بخاطر اینکه درک نکردی کجا باید دست از خوب بودن برداری...!

دیدگاه · 1399/05/13 - 21:57 در D O C H A R 2 +
maral
maral
همیشه که صبر کردن ؛
بخشیدن , ماندن و تحمل کردن به این معنا نیست که همه چیز درست می شود ...
لازمه گاهی وقتها دست از این تظاهر کردن برداری ,
باید دست بکشی از بخشیدن کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ وقتی میمانی و می بخشی فکر می کنند رفتن را بلد نیستی ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ..
ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ!
دیدگاه · 1399/05/4 - 21:59 در رنگ عشق 3 +
mohammad
mohammad
سکوت درمانی
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !..
ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ، ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ, ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ … ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ .
ﯾﮏ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭ، ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﺪ …
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺁﻣﺪ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ
ﻣﻘﺼﺮ ﻧﮑﻦ, ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞِ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﺑﯽ !
ابراهیم
ابراهیم

گاهی وقتها می شود

خسته ازکارهای روزانه

با خودت خلوت می کنی

کاسه ای تخمه روبرویت

یک نخ سیگار

فندک می زنی

وبه آنچه امروز کرده ای می اندیشی

اگر پرونده ی اعمال روزت سپید نباشد

آنقدر در خودت فرو می روی

که پک زدن به سیگارت هم فراموش می شود

چه رسد به خوردن تخمه هایت

حاسبوا انفسکم، قبل اَن تُحاسبوا
4 دیدگاه · 1399/04/30 - 22:52 11 +
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
بعضي وقتها سڪوت ميكني
چون واقعا ...
حرفي واسه گفتن نداري...
ولي بيشتر وقتها
سڪوت واسه اينه ڪه
هيچ ڪلمه اي نميتونه
غمي رو ڪه تو وجودت داري
توصيف كنه...هنوزم اره!
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞

هروقت لازم دانستید

بههایتان برگردید

خیلی وقتها

نبودن

به غم و غصه هایش نمی ارزد ... {-35-}

دیدگاه · 1399/04/13 - 17:43 در A-D-M 7 +
mohammad
mohammad

بعضی وقتها زندگی تو را بدجوری به زمین میزنه ولی بعد از یک مدتی میفهمی نه تنها جون سالم به در بردی بلکه قوی تر از قبل شدی و این میتونه حتی کمکت کنه که از مشکلات زندگی ات تشکر کنی

✦✦✦✦✦✦✦✦

دیدگاه · 1399/04/4 - 23:51 3 +
Bahar
Bahar
بهترين حالم بهترينِ عالم بهترين دوستم بهترين روزم
بهترين موقع تو وقتي كه مياي ميميرم از شوقت
بهترين كادو عالي ام با تو عشقِ هر روزم راضي ام با تو
خوشترين فالم با دستات به اين دنيا اميدوارم
خوشحالم با اين انتخابم بعضي وقتها راست ميگه حسِ آدم
سر به راهم كردي آخر سر به راهم اره ميشناسي منو
خوشحالم با اين انتخابم اين روزا چقد عجيبه حس و حالم
سر به راهم كردي آخر سر به راهم ميدوني اخلاقِ منو
IMG_20191206_233546_268.jpg
2 دیدگاه · 1399/03/28 - 01:44 28 +
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
♛↣.Ѧყℓสя.↢♛
آن زنِ مو وزوزی که شال قرمز بر سر دارد و دمپایی های بنفشِ عروسکی اش را با پیرهن صورتی اش ست‌کرده است،
همسایه ی ما بود‌.
همان زنِ دوچرخه سوار که میخندد و آخر شبها هورا کشان سوار بشقاب پرنده می شود.
همانی که جمعه ها عصر روی لبه ی جدول خیابانهای شهر راه می رود و اگر حوصله داشته باشد قلم مو به دست به جانِ دیوار و خرابه های کهنه ی شهر می افتد،همان زن چشم فندقی،قبلا همسایه ی ما بود.
در بالاترین طبقه ی ساختمان زندگی می کرد،شبهای تابستان در پشت‌بام می‌خوابید،دوشنبه عصر ها مهمان دعوت می کرد و برایشان شربت پرتقال می برد.
صدای حرف زدنهایشان‌را همه می شنیدیم.
گاهی وقتها هم سگ و گربه اش را بر می داشت،میزد به دل شهر و با هدفوون نارنجی اش "شهر من بخند" و اینجور آهنگها گوش می کرد.
هر وقت‌هم کیک درست می کرد ،با همان لبخندِ همیشگی اش برای تمام ساختمان می آورد.
اسمش را نمی دانستم،هنوز ام‌نمی دانم. عمو باپیر می گفت "دیوانه است"

(ادامه پست بعد⬇⬇⬇)
ابراهیم
ابراهیم

گاهی وقتها بهتره که خودت برای خودت

و تو دنیای درون خودت

با دل خودت

چندتا پست از دلنوشته هات بنویسی

خودت اونا را مکرر بخونی

پشت سرهم لایکشون کنی

و با تمام وجودت

بخندی و ازشون لذت ببری.

شاید معنیه لذتِ واقعی رو درک کنی.
4 دیدگاه · 1399/03/22 - 08:06 15 +
مهدی ...
مهدی ...

تو محله ما یه آقایی هست که مشکل ذهنی داره بنده خدا
یه مدت وقتی از سر کار برمیگشتم بهم نزدیک میشد و میگفت چرا به من احترام نمیذاری من سروانم ولی تو سربازی
چند بار با خنده ردش کردم ولی هر بار سمج تر می آمد .
خلاصه کلافه شده بودم نه می شد دعواش کرد نه میتونستم از دستش فرار کنم و نه میشد بهش احترام نظامی بذارم
این یه مشکل بود . یه دردسر


یه روز که بهم نزدیک شد من دست پیش رو گرفتم و گفتم چرا بهم احترام نذاشتی ؟
گفت من ؟؟ گفتم آره . دیشب تو جلسه نبودی من شدم سرهنگ تو باید به من احترام بذاری
الان ده ساله هر وقت منو میبینه بهم احترام میذاره و تا نگم آزاد رد نمیشه
به نظرم میشه کاری کرد همه مشکلات زندگی به ما احترام بذارن .
به جای اینکه ما به مشکلات احترام بذاریم و ازشون بترسیم

رضاا
رضاا

آپلود عکس
یه وقتهایی و در حقیقتِ خیلی از وقتهای زندگیت رو باید برای دل خودت و اون جوری که دوست داری بگذرونی...
بی حوصلگی هات رو برداری ببری رو به نگاهِ محشرِ آفتاب بشینی تا بزمِ نور و رنگ ؛ از تو آدمِ دیگه ای از نوعِ جذاب تر بسازن،برای خوشحال تر بودن ؛ همیشه هم نیاز نداری به شلوغی یا آدمِ دیگه ای غیر از خودت...
هر روز با گلها و برگهای سبز رفاقت کنی و هر دفعه کُلی قربون صدقه شون بری ؛ بعد میبینی با یه جور انرژیِ عجیب و خارق العاده،خیلی شیک و مجلسی لحظه هات رو رنگی تر میسازن...
باید از دنیا بابت رنگ، گل ،نور، کتاب ، موسیقی و شعر و همه ی حسهای ساده اما به طرزِ پیچیده ای دلچسب که بهمون بی هیچ منتی تقدیم کرده،هزار هزار بار با صدای بلند تشکر کنیم و بیشتر و بهتر حظ ببریم از بودنِ تک تکشون...
|#فاطمه_پنبه_کار|
jd
jd

بعضی ناراحتی ها را هیچ وقت نباید فراموش کرد
بعضی دلخوری ها باید تا ابد گوشه ی قلب آدم بماند
اصلا بعضی خاطره ها را باید سنجاق کنی به سینه ات و با خودت همه جا حمل کنی!
فراموشی بد نیست ولی…
بیشتر وقت ها باعث تکرار اشتباه ها میشود
اما یادآوری ها ، اینکه بعضی رفتارها مثل فیلم از جلوی چشمانت رد شوند باعث میشود کمتر خطا کنی …
و بیشتر مواظب خودت باشی
مواظب احساست
اعتماد کردنت
عاشق شدنت…
گاهی وقتها همین بغض ها
همین زخم های فراموش نشده که در دلت مانده
مشتی میشود و محکم به صورتت میکوبد
تا یادت نرود در این دنیا
"هر کسی قابل اعتماد نیست"

JD
دیدگاه · 1399/03/6 - 21:14 10 +
صفحات: 2 3 4 5 6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ