یافتن پست: #پلک

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

چشم هایت

حرف می زنند و...
لب هایت پلک...
کدام را ببینم؟
کدام را ببوسم؟
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
چشم هایت
حرف می زنند و...
لب هایت پلک...
کدام را ببینم؟
کدام را ببوسم؟
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
چشم هایت
حرف می زنند و...
لب هایت پلک...
کدام را ببینم؟
کدام را ببوسم؟
∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
و

در هر

یک بار دیدنت را می بازم ... {-35-}
دیدگاه · 1399/06/17 - 14:13 در A-D-M
یاسین
یاسین

در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان در عین شکوه و بزرگی و عظمت ستونی نداشته باشد !!!

اما پس از سالها و کار وتلاش و محاسبه ، کسی از عهده ساخت سقف تالار اصلی بر نیامد و معماران مدعی زیادی بر سر این کار جان خود را از دست دادند تا اینکه ناکامی پادشاه او را به شدت افسرده و خشمگین ساخت و دست آخر معلوم شد که معمار زبر دست و افسانه ای به نام سنمار وجود دارد که این کار از عهده او بر می آید …

و بالاخره او را یافتند و کار را به او سپردند و او طرحی نو در انداخت و کاخ افسانه ای خورنق را تا زیر سقف بالا برد و اعجاب و تحسین همگان را برانگیخت اما درست وقتی که دیواره ها به زیر سقف رسید سنمار ناپدید شد و کار اتمام قصر خورنق نیمه کار ماند …

مدتها پی او گشتند ولی اثری از او نجستند و پادشاه خشمگین و ناکام دستور دستگیری و محاکمه و مرگ او را صادر کرد تا پس از هفت سال دوباره سر و کله سنمار پیدا شد .

او که با پای خود امده بود دست بسته و در غل و زنجیر به حضور پادشاه آورده شد و شاه دستور داد او را به قتل برسانند اما سنمار درخواست کرد قبل از مرگ به حرفهای او گوش کنند و توضیح داد که علت ناکامی معماران قبلی در برافراشتن سقف تالار بی ستون این بوده است که زمین به دلیل فشار دیواره ها و عوارض طبیعی نشست می کند و اگر پس از بالا رفتن دیواره بلافاصله سقف ساخته شود به دلیل نشست زمین بعدا سقف نیز ترک خورد و فرو می ریزد و قصر جاودانه نخواهد شد…

پس لازم بود مدت هفت سال سپری شود تا زمین و دیواره ها نهایت افت و نشست خود را داشته باشند تا هنگام ساخت سقف که موعدش همین حالا است مشکلی پیش نیاید و اگر من در همان موقع این موضوع را به شما می گفتم حمل بر ناتوانی من می کردید و من نیز به سرنوشت دیگر معماران ناکام به کام مرگ می رفتم …

پادشاه و وزیران به هوش و ذکاوت او آفرین گفتند و ادامه کار را با پاداش بزرگتری

~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~
~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~

‏ببینید دوستان شما وقتی پلک هاتون رو میبندید در واقع دارید به پشت پلکتون نگاه میکنید و در واقع چشمتون بسته نیست.

امیدوارم از فکر به این قضیه بفنا برید.
دیدگاه · 1399/05/18 - 16:24 در A-D-M
لیلی
لیلی
همیشه غایب من، همیشه حاضری!
مثل بغض
بر سینه‌ام نشسته‌ای
مثل ابر در آسمانم،
مثل وهم در جانم، زمان را شکسته‌ای
همیشه غایبِ من ،همیشه حاضری!
تا پلک می‌زنم
سرازیر می‌شوی ...




~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~
~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~
‏دلم یکیو میخواد که حاضر باشم محض رضایتش خودمو تو گل بپلکونم

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

ظاهر میشوى

پشت پلک هایم مگر
اتاق ظهور عکس هاى توست؟!!
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
صبح آغاز شد و‌
چشمِ دلم‌ منتظرت،
پلک بگشاى
كه آغازِ من و جان منى...img src=





ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
صبح آغاز شد و‌
چشمِ دلم‌ منتظرت،
پلک بگشاى
كه آغازِ من و جان منى...{-41-}





ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
کجای این جهانی
که نبودنت بزرگ ترت نمی کند
عزیزترت نمی کند
دل تنگ ترم نمی کند
اما
تنهاترم می کند
و به هر پلک زدنی
از تو دورتر می شوم...
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
ےدُخـترِمَــ؏ــمۘولے
و صبح یعنی؛ پنهان شدن خورشید
پشت پلک های تو!
مژگانت که بلند می شود،
آفتاب گرمی طلوع می کند!
روز بر دلم سرک می کشد!
عشق، لبخند می زند بر لبانم
نفس هایم، عطر تو را می دهد
با هر هوایی، که آغشته شده به آغوشت!
دوست داشتنت روز را زیباتر کرده است ...
‌یزدانی
mohammad
mohammad
دوستت دارم به اندازه ی
پلک هایی که در زمان خیال پردازی هایم زدم
و چه بسیار خیالاتی که در ذهن پروراندم...
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

ظاهر میشوى

پشت پلک هایم مگر
اتاق ظهور عکس هاى توست؟!!
صفحات: 5 6 7 8 9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ