یافتن پست: #چاه

داتام
داتام
واژه «دوست» را در فرهنگ لغت جستجو کنید! به شما میگوید ضد دشمن!
واژه «رفیق» را جستجو کنید و این بار به شما میگوید همراه!
میخواهم بگویم واژه ها خودشان عالمی دارند. هر کدام به اندازه ی کفایت ، راه و چاه را به ما نشان میدهند!
دوست، در لحظه پیدا میشود و در لحظه ای هم ناپدید. رفیق اما فرق دارد، زمانی که می آید به ماندنش بیشتر دل میبندی تا اینکه منتظر رفتنش باشی!
زندگی هرکدام از ما آمیخته ای از دوست و دشمن هاست، اما کم پیش می آید که رفیق ها همدیگر را پیدا کنند!
رفاقت های پایدار از وفاداری می آیند و دوستی های فراوان از چرب زبانی!
انتخاب کنید که میخواهید کدام باشید، یک وفادار یا یک تملق گو؟!


photo_2022-05-04_11-41-24.jpg
4 دیدگاه · 1401/02/14 - 11:40 در اریا 4 +
Mahta
Mahta

...❤


[لینک ضمیمه]

۲۰۲۲۰۴۳۰_۱۹۳۹۱۱.jpg
sahar
sahar



تو این تقویم دل مرده، کسی اشکاشو نشمرده
کجا دیدی که تنهایی، غم هاشو با خودش برده


hamedasrafi
hamedasrafi
من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،

سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،

چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،

شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،

این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر
zohreh
zohreh
ترسی پر از اوهام‌ دورش بود
ترسی که بر افکار او می تاخت
حول مدار درد می چرخید
خود را به قرص لعنتی می باخت
کابوس هایش زخم بستر بود
از بس نشسته خواب را می دید
ان ماهی لب تشنه ی دریا
تنها سراب اب را می دید
صد پنجره در چشم او بیدار
بر پشت پلک شب قدم می زد
تب لرزه بر ارامشش، اینبار
دلشوره حالش را بهم می زد
تیک تاک ساعت زنگ تکراری
در خود مچاله تا کمر تا بود
هر ثانیه یک سالِ دق مرگی
با خاطرات مرده تنها بود
یعقوبِ چشمانش پر از یوسف
مصرِ دلش قحطی زده... بیمار
گم در دل چاه فراموشی
زندانیِ دنیای نا هنجار
در یک اطاقی جنس دلتنگی
بی روح و ساکت رنگ گورستان
غرق سکوت سربیِ سردی
دلخوش به اهنگ خوش باران
دلخوش به اهنگ صدایی که
با ان بریزد قلب بیتابش
عطرش بپاشد روی گلهای
پژمرده ی پیراهن خوابش
در ذهن آبستن لگد میزد
فرزند نامشروع رویایش
ان ارزوی ناقص الخلقه
ساقط شد از دنیای تنهایش
باران و پاییز و نگاهی خیس
عکس قدیمی ،خاطره ، دفتر
تار عنکبوتی دور لبخندش
یک انتظار مرده پشت در
تقویم دل را هی ورق می زد
در اینه زل زد به امروزش
ان دختر زیبای دیروزی
شد مادر غم های هر روزش
ان دختر زیبای دیروری
از دست دنیایش رکب را خورد
وقتی که خود را جستجو می کرد
در زیر دست و پای غم ها مرد
1603824584344794816.jpg
دیدگاه · 1401/01/23 - 18:08 3 +
hamedasrafi
hamedasrafi
نامه ای در جيبم
و گلی در مشتم...
غصه ای دارم با نی‌لبكی
سر كوهی گر نيست
تهِ چاهی بدهيد!
تا برای دل خود بنوازم
عشق جايش تنگ است...!
farhad
farhad

مادر بزرگم هميشه ميگفت:

چاه ،دستي پر نميشه...
اون وقتا سنم كم بود و معني حرفشو نميفهميدم.
ميپرسيدم عزيز يعني چي 'چاه دستي پر نميشه'؟
با همون لهجه ي كاشوني ميگفت:
يعني اگر چاهي خشك باشه،
هر چقدرم توش آب بريزي
نميتوني ازش آبي برداري.
خود ِچاه بايد آب داشته باشه.
امروز توي اين سن و سال معني اون حرفو كاملا ميفهمم.
اگر آدمي دوستت نداشته باشه، هر كاري هم براش بكني، دوست نخواهد داشت. آدم بد ذات و نمی تونی ذاتش و عوض کنی.
رفتني رو اگه دنياتو هم به پاش بريزي، ميره...
خدا بيامرزتت عزيز
چاه هيچ وقت دستي پر نشد...



دیدگاه · 1401/01/8 - 15:09 1 +
farhad
farhad

تو جیبش یه الماس داشت

داشت راه میرفت
یه گردو دید خم شد برش داره
الماس از تو جیبش افتاد تو چاه
گردو رو باز کرد دید خرابه...
«مواظب الماساتون باشین»



دیدگاه · 1401/01/8 - 15:00 1 +
zohreh
zohreh
حالِ خوب!
همان چیزی که این روزها سخت پیدا می‌شود...
اما پیدا می‌شود!
حالِ خوب می‌خواهی یاد بگیر به خودت تکیه کنی،
روی پای خودت بایستی،
همه کاره‌ی دنیای خودت باشی!
یاد بگیر دلت که گرفت،
دنبال گوشی برای شنیدن حرف‌هایت نباشی!
اشکت که سرازیر شد،
منتظر دستی برای پاک کردن اشک‌هایت ننشینی!
اگر زخم خوردی،
دستی برای نوازش نجویی!
یاد بگیر خودت راه را از چاه تشخیص دهی،
62134c79882d1.jpeg
farhad
farhad

نميشه هميشه عقلانى فكر كرد،

يا هميشه احساسى تصميم گرفت.
شرايط همه چيز رو تغيير ميده.
يه موقع حاضر نيستی كوچيک‌ترين اشتباهى ازت سر بزنه؛
يه وقت‌هايى هم هست كه حاضری بيوفتی تو چاه كسى كه هميشه در حقت اشتباه كرده.
ميدونى؟
علاقه خيلى مهمه.
من بهت حق ميدم اگه آخرش،
برگردى به آغوش كسى كه لياقتت رو نداره...




davood
davood
به رسم آمدیم و راه ما گم شد
مسیر این از غفلت ناگاه ما گم شد
ز شرق روح مان خورشید را بردند
شب مهتابی ما رفت و قرص گم شد
بپرسید از یوسف قصه ما
که برادر ناگهان در ما گم شد
شگفت از این شگفت آباد ویران گر
که در ویرانه هایش باطن ما گم شد
هنوز حؤا خواب را می آشوبد
ما به دست نفس ما گم شد
بیابان تا زندگانی را کردیم
واز آغاز راه منزل گاه ما گم شد
نه فصل هست و نه ماندن
خداحافظ ...
4 دیدگاه · 1400/12/3 - 00:34 در A-D-M
majid
majid
گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد،
نم نمک "شاپرکی" خوشگل و زیبا بشوی...

گاهی انگارضروری ست بِگندی درخود ،
تا مبدل به" شرابی" خوش و گیرا بشوی...!

گاهی ازحمله ی یک گربه،قفس میشکند،
تا تو پرواز کنی،راهی صحرا بشوی...

گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست،
باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی...

گاهی ازچاه قرارست به زندان بروی،
"آخرقصه هم آ
majid
majid
عهد و پیمانت مرا رسوای عالم می کند
غرق در رویای عشقت خوش به حالم می کند

لیلی ام ، جانا به قعر چاه تو افتاده ام
مرهم یادت مرا آرام چاهم می کند

اندکی دستم بگیر تا اوج مجنونی ببر
یاد شیرینت مرا بی خط و خالم میکند

لیلی ام،مجنون من باش و پرپرواز من
گرچه تاوان پریدن باتو داغم میکند

majid
majid
بگذارید زن باشم

من هابیلم را نمی کشم
یوسفم را در چاه نمی اندازم
هاجرم را در بیابان رها نمی کنم
و اسماعیلم را به سلاخ خانه نمی برم .

بگذار زن باشم
و تاریخ را تو رقم بزن .

majid
majid
من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،

سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،

چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،

شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،

این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام،
1512405170921463_large.jpg
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ