یافتن پست: #چه

علیرضا
علیرضا
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام
دیدگاه · 3 ساعت قبل 4 +
extraordinary
extraordinary

روز قبل کنکور اینومیزدم بغض میکردم

مث روانیا:/
خیلی اسکلم-_-
Screenshot_۲۰۲۲۰۷۰۲-۰۹۵۷۲۶_Gallery.jpg
علیرضا
علیرضا

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

دیدگاه · 3 ساعت قبل 1 +
eryt
eryt
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست


دل بکَن آینه اینقدر تماشایی نیست...

دیدگاه · 4 ساعت قبل 2 +
داتام
داتام
‌سر سنگین باشی، پشت سرت حرف میزنند. شوخ طبع باشی، پشت سرت حرف میزنند. عزیزانم، هرطور که باشید، باز هم پشت سرتان حرف میزنند. آیا از خدا بزرگتر هم داریم؟! خیر... اما این روزها پشت سر خدا هم حرف میزنند... قطعا شنیده اید که وجود خدا را تکذیب میکنند... پس با قدرت، خودتان باشید، بی ترس و واهمه از خود بودن. این مردم دهان باز و مغز بسته، خالق خودشان را هم زیر سوال برده اند، چه برسد به من و شما...! راحت باشید و بدانید که هیچ چیز در این دنیا ارزش آن را ندارد که ما برای او، دست از خود بودن برداریم و دچار خودسانسوری شویم...

photo_2022-07-01_14-26-38.jpg
دیدگاه · 1401/04/10 - 14:36 در اریا 2 +
ممد آقا ♤
ممد آقا ♤

قشنگه ...


[لینک ضمیمه]

mohamad
mohamad

...........

video_2022-06-23_09-45-59.mp4 · 5.9MB
مهرسا
مهرسا
{-57-}
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگرچه هيچ نذری عهده‌دارِ وصل نيست
يك زمان پيشآمدی بودم كه امكان داشتم

ماجراهايی كه با من زير باران داشتی
شعر اگر می‌شد قريب پنج ديوان داشتم

بعد تو بيش از همه فكرم به اين مشغول بود
من چه چيزی كمتر از آن نارفيقان داشتم

ساده از "من بی تو می‌ميرم" گذشتی خوبِ من
من به اين يک جمله‌ی خود سخت ايمان داشتم

لحظه‌ی تشييع من از دور بويت می‌رسيد
12 دیدگاه · 1401/04/9 - 23:48 12 +
پریچهر
پریچهر
خاطرم را آنچنان
دربند ڪردے با دلت
جز تماشاے
تـوڪارے نیسـت آرامـم ڪند!!
14 دیدگاه · 1401/04/9 - 23:45 13 +
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
داستان من و چشمان تو، داستان پسرکی‌ست که هر روز غروب پشت شیشه دوچرخه فروشی می‌نشیند و از پشت شیشه دوچرخه ای را می‌بیند که سال‌ها برای خودش بود ...!
با آن دوچرخه تمام کوچه‌های شهر را می‌گشت، از کنار رودخانه آواز کنان عبور می‌کرد، سربالایی‌ها را با همه ی قدرت رکاب میزد و در سرپایینی‌ها، دستانش را باز می‌کرد، از میان سروها و کاج‌ها می‌گذشت و بلند بلند می‌خندید ...
داستان من و چشمان تو ، داستان آن پسرک و دوچرخه است ... پسرکی که حالا پشت شیشه دوچرخه فروشی در خیالش رکاب می‌زند !
می‌خندد ، رکاب می‌زند
می‌گرید ، رکاب می‌زند
رکاب می‌زند ...


???? عطر چشمان او


5 دیدگاه · 1401/04/9 - 23:40 9 +
Mahtab
Mahtab
عالیه...بخونین!!












گویند شخصی ثروتمند در شهر، مبلغ زيادی از پول خود را به سمی كشنده آغشته كرد و به يک موسسه خيريه اهدا كرد كه بین فقرا توزيع شود تا از شر نيازمندان راحت شود.

فرماندار شهر و 30 تن از نمايندگان و 3 مسئول دفتر و 7 معتمد محله و زن مدير كل مردند ولی آسيبی به نیازمندان نرسید!
15 دیدگاه · 1401/04/9 - 22:55 10 +
صبا
صبا

:(


من اینجا نگران و دلتنگ تو انجا نگران و بی قرار در ساعت قرارمان
فاصله ها چه میخواهید از ما
انگار تمام کوههای یخ در مقابلم ایستاده اند
فقط میگویم مواظب خودت باش

:(
:(
:(

Pin by Gul wareen on Passion - Cute couple picture.jpg
7 دیدگاه · 1401/04/9 - 20:20 9 +
پدرام
پدرام
میگن جنتی گاهی وقتا میره سر چاه های نفت فاتحه میخونه????????????????
.
.
.
آخه همه دوستان دوران بچگيش، حالا نفت شدن!!
????????????????

اینو بگی شنیده بودم باپا میام تو حلقت????


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‎
صبا
صبا

:(

bcf89ad9-8d06-4d1d-b465-8a43ca8dd5b1.jpg
2 دیدگاه · 1401/04/9 - 10:31 7 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ