یافتن پست: #که

علیرضا
علیرضا
نفسم می‌گیرد که هوا هم اینجا زندانی ست هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است

علیرضا
علیرضا
ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می‌ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانیست

علیرضا
علیرضا
من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می‌بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می‌کشم از سینه نفس نفسم را برمی‌گرداند

علیرضا
علیرضا

هوشنگ ابتهاج

گفتمش
شیرین ترین آواز چیست ؟
چشم غمگینش به رویم خیره ماند
قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه
افتادش به گیسوی بلند
زیر لب غمناک خواند
ناله زنجیرها بر دست من
گفتمش
آنگه که از هم بگسلند
خنده تلخی به لب آورد و گفت
آرزویی دلکش است اما دریغ
بخت شورم ره برین امید بست
و آن طلایی زورق خورشید را
صخره های ساحل مغرب شکست
من بخود لرزیدم
از دردی که تلخ
در دل من با دل او می گریست
گفتمش
بنگر د راین دریای کور
چشم هر اختر چراغ زورقی ست
سر به سوی آسمان برداش

محسن
محسن

نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار ...


[لینک ضمیمه]

_error_
_error_
‏از این اخلاقمم بدم میاد که وقتی منتظر یه چیزی هستم کل زندگیم رو متوقف می‌کنم تا ببینم اون چی میشه.
حمال زندگی کن انتظارم کنارش ادامه بده.:|
مهدی ...
مهدی ...

سلام دوستان

آقایون داداشام
دوست دارم گفتن خانمها مفت نمی ارزه ... دیدم که میگم
جمله ای رو که روزی ۱۰ بار مثل نقل و نبات بهت بگن معلومه ارزشی نداره
در عوض دوست دارم گفتن آقایون ... سخته .. کمه ... ولی بارزش
به دوست دارم گفتن خانمها توجه نکنید .
برنامه زندگیتون رو مسائل با ارزش بچینید و جلو برید .
علیرضا
علیرضا
قطار می‌رود تو می‌روی تمام ایستگاه می‌رود و من چقدر ساده‌ام که سال‌های سال در انتظار تو کنار این قطارِ رفته ایستاده‌ام و همچنان به نرده‌های ایستگاه رفته تکیه داده‌ام!

دیدگاه · 6 ساعت قبل 2 +
علیرضا
علیرضا
شهیدی كه بر خاک می‌خفت چنین در دلش گفت: «اگر فتح این است که دشمن شکست، چرا همچنان دشمنی هست؟»

دیدگاه · 6 ساعت قبل 2 +
علیرضا
علیرضا
می‌توانم بعد از این، با این خدا دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا می‌توان با این خدا پرواز کرد سفره ی دل را برایش باز کرد می‌توان درباره ی گل حرف زد صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد چکه چکه مثل باران راز گفت با دو قطره، صد هزاران راز گفت

دیدگاه · 7 ساعت قبل 1 +
علیرضا
علیرضا
دلم را ورق می‌زنم به دنبال نامی که گم شد در اوراق زرد و پراکنده این کتاب قدیمی به دنبال نامی که من ـ من شعرهایم که من هست و من نیست ـ به دنبال نامی که تو ـ توی آشنا، ناشناس تمام غزل‌ها ـ به دنبال نامی که او به دنبال اویی که کو؟

دیدگاه · 7 ساعت قبل 1 +
علیرضا
علیرضا
نه چندان بزرگم که کوچک بیابم خودم را نه آنقدر کوچک که خود را بزرگ… گریز از میان‌مایگی آرزویی بزرگ است؟

دیدگاه · 7 ساعت قبل 1 +
_Azad_
_Azad_

مرغ شب خوان که با دلم می خواند

رفت و این آشیانه خالی ماند

آهوان گم شدند در شب دشت

آه از آن رفتگان بی برگشت ...

**

با شعر هاشون عاشقی کردیم و

درس زندگی گرفتیم

چه شبای تلخی ک با خوندن شعرهاشون صبح شد

یکی از آرزوهام دیدن ایشون بود

چقدر تلخه واژه..

۲۰۲۲۰۸۱۰_۰۳۵۰۰۲.jpg
REZA
REZA
یادمه وقتی بچه بودم تمام اخبار شده بود برخورد قریب الوقوع شهاب سنگ بزرگ به زمین ! میگفتن زمین نابود میشه!
اون شب از ترس گریه نمیکردم چون اصلا احساس ترس نداشتم! دست از همه فکر و خیالات کشیدم و برای آخرین ساعات خودمو دست لحظات سپردم چون کاری نمیشد کرد! برای اولین بار چنین احساسی رو تجربه میکردم .
گذشت و روز بعد شهاب سنگ بسلامت از کنار زمین عبود کرد اما من هنوز دنبال اون حس میگردم
کاش اخبار هر روز فقط یه خبرِ بدِ بزرگ داشت . خبری که ما رو به لحظات واقعی زندگی برگردونه…
شاید بهترین لحظات ما ساعاتی قبل از نیستی و نابودی باشه

critical

دیدگاه · 1401/05/19 - 03:36 2 +
extraordinary
extraordinary
تا خنده ی تو می چکد از خوشه ی لب ها
بیچاره بمی ها و غم نرخ رطب ها

[لینک ضمیمه]
___________________________________

IMG_20220809_232615_523.jpg
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ