یافتن پست: #کور

علیرضا
علیرضا

آهای کتاب گینس ، ثبت کن نام رفیقم را
که رکورد مردانگی را شکست


دیدگاه · 1401/05/12 - 12:09 4 +
محسن
محسن

فکر می‌کنم
باید اینو پذیرفت، آدمی که با ما وارد رابطه می‌شه یکهو از آسمون نازل نشده!
پیش از اینکه به ما برسه هم زندگی‌ کرده
پس حتما تجربیاتی داره، که هر چند تلخ و هر چند شیرین، برای خودش ارزشمنده
و این گذشته تا جایی که مستقیماً وارد رابطه فعلیِ ما نشده به ما ارتباطی نداره
مهم، اکنون و حالاست که به تو دل داده و داره لحظاتش رو با تو تقسیم‌ می‌کنه...
پس توی همین لحظات دنبال حس خوب باش
نه توی گذشته، پیگیرِ تلخی

???? علی سلطانی

24 دیدگاه · 1401/05/5 - 13:24 16 +
extraordinary
extraordinary
او همانندِ موسیقی بی‌کلام بود،
حَرفی نمیزد، اما تاثیرش را می‌گذاشت.....

Screenshot_۲۰۲۲۰۷۲۵-۱۰۲۹۳۵_Instagram.jpg
36 دیدگاه · 1401/05/4 - 00:17 14 +
رها
رها

تقدیم و همگی ♡

Mehdi
Mehdi

نه قراری برای ملاقات

نه حرفی برای گفتن
نه ذوقی برای خواندنِ کتابی،
من را چه شده بود؟
گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور
آهنگی که مدام تکرار می‌شد
صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد
بشقاب غذایی که دست نخورده باقی مانده بود تا دانه های برنج را با سلیقه در بالکن بچینم
تا شاید پرندگان رهگذر را دعوت کنم به صرف تنهایی ام!
از سر بی حوصلگی سراغ کمد وسیله های قدیمی رفتم
نمی‌دانم، شاید لا به لای این اجناسِ خاک خورده به دنبال حوصله ی گم شده ام می‌گشتم
به دنبال روز هایی که به هر بهانه ای لب هایم کِش می آمد و لبخندی شورانگیز نظم پوست صورتم را بر هم می‌ریخت.
هر کدام از این اجناس خاک خورده حامل تکه ای از من بود
حامل خاطره ای که در روزهای بی بازگشت جا مانده بود
چشمم خورد به یک گوشیِ تلفن همراه قدیمی که نمی‌دانم چه وقت اینجا رهایش کرده بودم.
گوشی را دستم گرفتم و نشستم کف زمین و روشن اش کردم
به رسم عادت همان روزها با تپش قلب و دست هایی عرق کرده یکراست رفتم سراغ پوشه ی پیام ها تا شاید حرفی یا جمله‌ ای دلم را به لرزه بیاندازد
چشمانم را بستم و یکی از پیام ها را باز کردم
بعد از صدا زدن اسمم و چند کلمه قربان صدقه
نوشته بودی
"سرکلاس بند نمی‌شوم
مدام از پنجره بیرون را نگاه می‌کنم
آسمان ابری ست و باد می‌وزد، بوی باران دارد این هوا،
نشسته‌ایم به نوشتن و استاد مدام تکرار می‌کند با دلتان بنویسید
من اما دلم پیشِ تو مانده،
چتر نیاری با خودت، بارانی بپوش، عطر همیشگی ات را بزن و کفشی مناسب که پاهایت خسته نشود، می‌خواهم بی توجه به زمان قدم بزنیم، راستی شاخه گلِ آبی رنگ من فراموش نشود، اواسط خیابان ولیعصر، سر کوچه ی دلبر منتظرت هس
1 دیدگاه · 1401/04/23 - 23:55 11 +
محسن
محسن

هنوز از هرم تنت داره میسوزه تنم ...


[لینک ضمیمه]

98 دیدگاه · 1401/04/13 - 20:25 18 +
Amir
Amir

یادش بخیر!

ی وقتی اینجا چقدر شلوغ بود!
و چه خاطره هایی که با بهترین دوستان داشتیم!????
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆

زمین لرزه از جنوب رسید به شمال

پدرام
پدرام
‏اگه بخاطر کیک و ساندیس می‌خواید برید سر جلسه کنکور نرید، جدیداً آب معدنی میدن.


extraordinary
extraordinary

روز قبل کنکور اینومیزدم بغض میکردم

مث روانیا:/
خیلی اسکلم-_-
Screenshot_۲۰۲۲۰۷۰۲-۰۹۵۷۲۶_Gallery.jpg
24 دیدگاه · 1401/04/11 - 09:56 13 +
محسن
محسن

زندگی
رقص دل انگیز خطوط لب توست ...

Screenshot_۲۰۲۲۰۶۱۱-۲۲۳۵۲۰_MoboTel.jpg
30 دیدگاه · 1401/04/10 - 18:10 16 +
علیرضا
علیرضا

صحبت از پژمردن یک برگ نیست!
وای! جنگل را بیابان میکنند!
دست خون آلوده را در پیش خلق،
پنهان میکنند.
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا،
آنچه این نامردمان
با جان انسان می کنند.
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس،
هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم
در جهان هرگز نرست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور !
صحبت از مرگ محبت
مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است!


دیدگاه · 1401/04/8 - 09:14 1 +
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
هر ݪحظہ مرا بیم فرو ریختن است ...
همچو شـہرے ڪـہ بر روے
گسل زݪزݪــہ هاست ...
مهرسا
مهرسا

چرا دوساله بخاطر کرونا درو پنجره باز بود اما پشه ای نبود الان کیپ هم کردیم بازم پشه هست؟؟؟؟

محسن
محسن


125 دیدگاه · 1401/04/2 - 02:03 13 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ