یافتن پست: #کوه

majid
majid
چه حالِ خوبی دارم با تو ،
همه چیز به طرزِ اغراق آمیزی
زیبا و با شکوه شده !
با تو ساده ترین اتفاقات هم شبیهِ
معجزه است و من خوشبخت ترین آدمِ
این حوالی ام،مگر می شود تو را داشت
تو را دید ،با تو حرف زد و بهشت را رویِ
زمین احساس نکرد ؟!
بخدا بهشت همین جاست ،
همین نقطه ای که من هستم ،
همین جا که تو می خندی ...
دیدگاه · 1400/10/29 - 13:50 4 +
majid
majid
آمد و دلهره ای در دلم انداخت و رفت
از خودش در نظرم حادثه ای ساخت و رفت
هی غزل پشت غزل، قافیه سازی می کرد
نوبت عشق که شد، قافیه را باخت و رفت
گفت یک عالمه احساس به من مقروض است
قرض خود را ولی افسوس نپرداخت و رفت
دلش از سنگ شد و رحم نیاورد و گذشت
مثل برق از بغل مردۀ من تاخت و رفت
تیشه بر پیکرۀ کوه غرورم زد و بعد
پرچم فتح بر این قلّه برافراخت و رفت
از دل بی خبرم زود خبردار شد و
قلب قلّابی خود را به من انداخت و رفت.
دیدگاه · 1400/10/27 - 13:41 2 +
majid
majid
انگار که یک کوه
سفر کرده از این دشت...
آنقدر که خالی شده
بعد از تو جهانم...!
0.953300001361377670_taknaz_ir.jpg
دیدگاه · 1400/10/27 - 10:07 4 +
// ꪑꪖડꪮꪮᦔ //
// ꪑꪖડꪮꪮᦔ //

❤❤

989896663070.jpg
azar
azar

از دلتنگی ها و شکوه ها و شکایتها که بگذریم

وقتی که مادرم میخندید خوشبخت ترین
و خوشحال ترین آدم دنیا بودم
دیدگاه · 1400/10/23 - 12:06 4 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
زاهد و مرد مسافر
مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد ،کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند .سنگ زیبایی درون چشمه دید .آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد .در راه به مسافری برخورد کرد که از شدت گرسنگی با حالت ضعف افتاده بود .کنار او نشست و از داخل خورجینش نانی بیرون آورد و به او داد .مرد گرسنه هنگام خوردن نان ،چشمش به سنگ گران بهای درون خورجین افتاد . نگاهی به زاهد کرد و گفت :« آیا آن سنگ را به من می دهی ؟ »

زاهد بی درنگ سنگ را درآورد و به او داد .مسافر از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید .او می دانست که این سنگ آنقدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند ، بنابراین سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد .چند روز بعد ، همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت :« من خیلی فکر کردم ، تو با این که می دانستی این سنگ چه قدر ارزش دارد ،خیلی راحت آن را به من هدیه کردی . »بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت :« من این سنگ را به تو برمی گردانم ولی در عوض چیز گران بهاتری از تو می خواهم .به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم ؟
رها
رها

سر ونم و ری زمی اومایی و خووم /

سرم ورداشتم تونه نیم،هونه خروعم /
ای دله تنها منی د جا مالگه یامو /روز خلوتی بیلت سیش بزنم زار //
majid
majid
کاش لیلایم شوی مجنون رسوایت شوم
یوسف نابم شوی تا من زلیخایت شوم

کوه کندن کار سختی نیست زیبایم اگر

عشق شیرینم شوی من مست رویایت شوم

photo_2022-01-11_11-06-13.jpg
دیدگاه · 1400/10/22 - 11:58 5 +
azar
azar

کوه چون سنگ بود تنها شد

یا چون تنها بود سنگ شد
منکه نه سنگ بودم نه کوه
من چرا تنها شدم
دیدگاه · 1400/10/18 - 12:18 1 +
لیلی
لیلی
دلم یه میخواد که بزنیم با ماشین تو کوه و کمر
از جنگل تا دریا تا بیابون تا ،
بریم و توی تموم و توی تمومها،
تو دفتر تاریخه خدا ، تو تک تک این مکان ها برای حضوری بزنیم و بگم که
-5946109169222397253_121.jpg
6 دیدگاه · 1400/10/16 - 03:20 13 +
azar
azar

پا برهنه با قافله به نامعلوم میروم

با پاهای کودکی ام عطر برکه ها
مسحور سایه کوه که میبرد
با خود رنگ و نور را
آه سوزناک سگ
پولک پای مرغ
کفش نو
کیف نو
جهان هراسناک وکهنه
سالهای سال است که به دنبال تو
میدوم پروانه زرد
تو از شاخه روز
به شاخه شب میاری

دیدگاه · 1400/10/15 - 18:42 3 +
Reza
Reza
رو دیوار مصلا نوشته بود :

نماز را با جلال و شکوه برگزار کنید


یکی زیرش نوشته :

جلال نبود ... !
با شکوه برگزار کردیم

خیلی خوش گذشت
دیدگاه · 1400/10/14 - 12:37 7 +
majid
majid
کاش لیلایم شوی مجنون رسوایت شوم
یوسف نابم شوی تا من زلیخایت شوم

کوه کندن کار سختی نیست زیبایم اگر

عشق شیرینم شوی من مست رویایت شوم
photo_2020-08-03_14-27-45.jpg
دیدگاه · 1400/10/14 - 10:54 3 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

تصویرگر شکوه ایرانی بود

معنای حقیقت مسلمانی بود

پرواز در آغوش شهادت بی‌شک

زیبنده قاسم سلیمانی بود

دومین سالگردشهادت سردار قاسم سلیمانی تسلیت باد



1673534.jpg

1673534.jpg
داتام
داتام

با شکوه بودن این نیست که بدون نقص باشی، فقط باید خودت باشی.

photo_2022-01-02_20-21-09.jpg
دیدگاه · 1400/10/12 - 20:21 در اریا 6 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ