یافتن پست: #ڪابوس

eryt
eryt
☕️یک فنجان تفکر

پیر شدن ربطے به شناسنامه ندارد
همین ڪه دیگر میل خرید یک جوراب سپید را نداشته باشی...
همین ڪه صداے زنگ تلفن و یا شنیدن یک موسیقی دلت را نلرزاند...
همین ڪه فڪر سفر برایت ڪابوس باشد...
همین ڪه مهمانے دادن و مهمانے رفتن برایت عذاب آور باشد...
همین ڪه در دیروز زندگے ڪنے و از آینده بترسے و زمان حال را نبینی...
بی آرزو باشے؛بے رویا باشی
بے هدف باشے؛عاشق نباشے
براے رسیدن به عشقت خطر نڪنی...
براے آرزوهایت نجنگے
شک نڪن حتے اگر جوان باشی
تو پیری...
photo_2022-03-13_10-26-59.jpg
دیدگاه · 1400/12/22 - 10:29 1 +
davood
davood
چون چشم ندارند ببینند
همواره بر آنند ڪه ببینند
در ڪوچه یلدایی دلت را
چون شب پره خواهند ڪه ببینندـ
از و رگ درد مزن دم ڪه
خواهند را بۍرگ و بۍدرد ببینند
شگفتۍست ڪه بۍراهه نشینان
از راه ره آورد ببینند
سیلۍ ز سیه جامه روان است
روشن تر اگر این گرد ببینند
تا خاطر گلدان, لب تاقچه است
نیست اگر باغچه را ببینند
اۍ غنچه اۍ سوخته اۍ دل ،مگذار تورا زردرخان ببینند
امید من آنست ڪه در یڪروز،،چون دیده گشودند ڪمی ببینند،
دیدگاه · 1400/05/25 - 15:36 در A-D-M
davood
davood
چون چشم ندارند ببینند
همواره بر آنند ڪه ببینند
در ڪوچه یلدایی دلت را
چون شب پره خواهند ڪه بببنند
از درد و رگ درد مزن دم ڪه
خواهند تو را بی رگ وبی درد ببینند
شگفتی ست ڪه بیراهه نشینان&از راه نپیموده ره آورد ببینند
تا خاطر گلدان لب سبز است&غم نیست اگر باغچه را زرد ببینند
ای غنچه اےسوخته ای دل & مگذار تورا سرد ببینند
امیدمن آن ست ڪ در آیینه یکروز،چون دیده گشودند کمےمردببینند
دیدگاه · 1399/12/14 - 01:23 در A-D-M
davood
davood
چون چشم ندارند همآوردببینند،،همواره برآنندڪه بببنند
درڪوچه تاریخ دلت را،،چون شب پره خواهندڪه ببینند
ازدردو رگ ‌#درد مزن دم ڪه حریفان،،خواهندتورا بی وبی دردببینند
شگفتےست ڪه بےراهه نشینان
،ازنپیموده ره آوردببینند
تا گلدان,لب, سبزاست
،،#غم نیست اگر را زردببینند
اےغنچه اے ،اے
،،مگذار تورا سردببینند
آن است ڪه درآئینه یڪ ،
،چون دیده گشودند،ڪمی ببینندـ
دیدگاه · 1399/09/22 - 01:04 در A-D-M
davood
davood

رؤیاےشاید

بهانه ایست براے
دیدگاه · 1399/07/30 - 20:40 در A-D-M
علیرضا
علیرضا
ناگهان دیدم تو را، پاییز شد، پاییز شد
فصل، فصل عشق بازے هاے سحر آمیز شد

ناگهان دیدم تو را، چشم تو جانم را گرفت
عطر موهایت به من جان داد، رستاخیز شد

عطر شیراز است در اردیبهشت موے تو
چشم هایت سوز ساز عاشیق تبریز شد

آینه در آینه، تصویر در تصویر، تو
آمدے و آینه از چشم تو لبریز شد

از زمین لبخند باریدے به سوے آسمان
بوسه هایے آسمانے سمت تو سر ریز شد...

فتنه بر پا ڪرده اے با عشوه و با دلبری
فتح آغوشت دلیل حمله ے چنگیز شد

خواب دیدم، خواب بد، ڪابوس، هیهات از بلا
"از تمام بوسه هایت سهم من، پرهیز شد"

آمدے! با بوسه اے مهمان لبهایت شدم
نام این احساس دلخواهانه، شور انگیز شد...

آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

بـہم بگۅ همش یہ ڪابوسہ

بگو اݪان بیدار میشمۅ همچۍ تمومہ

gh-love-n1223-3.gif
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه

ڪاش رفتنش یہ ڪابوس بود...


1585123401759905_large.jpg
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
منتظر بودم خبر خوب شدن حاݪتو بهم بدن
اما خبر آسمونۍ شدنتو دادن...
ڪاش همش یہ ڪابوس بود اے ڪاش

IMG_۲۰۲۰۰۴۱۸_۰۴۲۱۲۰.jpg

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ