یافتن پست: #گفتن

مهدی ...
مهدی ...

سلام دوستان

آقایون داداشام
دوست دارم گفتن خانمها مفت نمی ارزه ... دیدم که میگم
جمله ای رو که روزی ۱۰ بار مثل نقل و نبات بهت بگن معلومه ارزشی نداره
در عوض دوست دارم گفتن آقایون ... سخته .. کمه ... ولی بارزش
به دوست دارم گفتن خانمها توجه نکنید .
برنامه زندگیتون رو مسائل با ارزش بچینید و جلو برید .
REZA
REZA
یادمه وقتی بچه بودم تمام اخبار شده بود برخورد قریب الوقوع شهاب سنگ بزرگ به زمین ! میگفتن زمین نابود میشه!
اون شب از ترس گریه نمیکردم چون اصلا احساس ترس نداشتم! دست از همه فکر و خیالات کشیدم و برای آخرین ساعات خودمو دست لحظات سپردم چون کاری نمیشد کرد! برای اولین بار چنین احساسی رو تجربه میکردم .
گذشت و روز بعد شهاب سنگ بسلامت از کنار زمین عبود کرد اما من هنوز دنبال اون حس میگردم
کاش اخبار هر روز فقط یه خبرِ بدِ بزرگ داشت . خبری که ما رو به لحظات واقعی زندگی برگردونه…
شاید بهترین لحظات ما ساعاتی قبل از نیستی و نابودی باشه

critical

شعر شاعران ایران
شعر شاعران ایران

بابا طاهر عریان را بابا می‌گفتند چون در طریق پیشرو بود و حکم پدر را داشت. عریان می‌گفتند چون نسبت به تعلقات دنیوی لُخت و عریان زندگی کرد.

مضامین اشعار این شاعر بزرگوار عرفانی می‌باشد.
بیا قسمت کنیم دردی که داری
که تو کوچک دلی طاقت نداری
bbataher-1.jpg
دیدگاه · 1401/05/18 - 15:46 5 +
علیرضا
علیرضا

شب شام غریبان حسین است
تمام عرش در دامان حسین است
دگر این شب سحر از پی ندارد
که خورشید جهان بی سر حسین است. التماس دعا

گفتم:دعا چیست؟
گفتند:طلب نیاز از بی نیاز
گفتم:التماس دعاچیست؟
گفتند:خوبان را در درگاه خدا
واسطه قرار دادن
پس با افتخار میگویم:
ای خوبان خدا التماس دعا


5280102_794.jpg
دیدگاه · 1401/05/17 - 18:18 5 +
علیرضا
علیرضا

هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق
کاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را


دیدگاه · 1401/05/13 - 09:35 1 +
extraordinary
extraordinary
او همانندِ موسیقی بی‌کلام بود،
حَرفی نمیزد، اما تاثیرش را می‌گذاشت.....

Screenshot_۲۰۲۲۰۷۲۵-۱۰۲۹۳۵_Instagram.jpg
36 دیدگاه · 1401/05/4 - 00:17 14 +
♡♡
♡♡
‌‌ سکوت کردم برای گفتن خیلی حرفا
اما حالا دیگه وقتش این سکوت‌‌ شکستشه...
..........
دیدگاه · 1401/05/2 - 23:07 12 +
پدرام
پدرام
این حکایت را باید سر لوحه ی زندگیمان قرار دهیم ????

‏به ملانصرالدین گفتند آش بردن،
گفت : به من چه؟!
گفتند آخه خونه شما بردن،
گفت : به شما چه؟؟

یاد بگیریم در زندگی و کار دیگران تجسس نکنیم ...
2 دیدگاه · 1401/05/2 - 13:25 13 +
محسن
محسن


‏من یه مشکلی دارم که
همون لحظه که از خواب بیدار میشم خوابم میاد.
غذا میخورم خوابم میاد.
کتاب میخونم خوابم میاد.
میرم بیرون خوابم میاد.
ولی شب که میخوام بخوابم خوابم نمیاد .


70 دیدگاه · 1401/05/2 - 06:27 17 +
davood
davood
گریزی ندارم که بگویم..دل نازکت را به نحوی بجویم بگویم که پشتم به گرم است..زمانی که گل می‌کنی روبرویم
وحالا در این قحطی و احساس.. دلم را کجا مثل دستم بشویم؟
از اول تو بی با من نگفتنی..که بی پرده حالا من از خود بگویم
من ازهای خود بانو گفتم..واز مخزن ها در گلویم
جواب تو تکرار عطش بود..وسنگی که لغزید سوی
گل لحظه ها را به مفهوم مطلق..اجازه ندادی کنارت
اجازه ندادی که چشمت بیافتد..به چشم من و های و هویم
وحالا ..........
نوبت برق چشمتclick کن
دیدگاه · 1401/05/2 - 01:48 در A-D-M 17 +
davood
davood
این روزا تو راسته عشق‌‌. حرف عاشقی دروغه
خلوته محله دل سر عاشقا شلوغه
سینه سوخته های اینجا با لب بسته می‌خونن
آبروی عاشقی رفته.. عاشقا توفکر نونن
کهنه عاشق تو ادراه مثل توی سایه س
مرخصی. گرفته از ..تو نخ گروه و پایه س
دیگه جز به دنیا ..نمی شه دلی
خیلی از حسنای.. نمیاد به چشم
تلخی و نداری..مشکل جهاز شیرین
شما که به پای عشقین..دست رو بگیرین
چی بگم؟ نگفتنی ها..تو دلم یه کوه
فرصت کوتاه..سر این درازه !!!
دیدگاه · 1401/05/2 - 01:21 در A-D-M 16 +
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥
❥ᵏꪖtꪖꪗꪊꪀ♥️ꪑ ❥



[لینک ضمیمه]

من با صـבایِ نـ؋ـس کشیـבنت
هم عاشقے مے کنم...
حتے اگر آرام פּ بے صـבا،
خوـבم را بگذارم בر בست‌هات
و بروم! حتے وقتے از کنارت رـב شوم،
براے پرت نشـבنِ حواست
بویِ تنت را پُک بزنم...
نه! تو را با هیچ چیز عوض نمیکنم!
حتے با زنـבگی...


عکس-پروفایل-عاشقانه-38.jpg
4 دیدگاه · 1401/04/31 - 22:17 15 +
علیرضا
علیرضا
عشق تو کودتا، چشم تو روشنی ست منهای تو، جهان، باورنکردنی ست هر وقت می روی حال مرا نپرس حالم بدون تو، دردی نگفتنی ست

دیدگاه · 1401/04/29 - 09:14 4 +
extraordinary
extraordinary
میگفتی:شب ات خوب ،جان من
بیشتراز خوب بودن شب،
اندیشه اینکه جان تو هستم
درمن ریشه میکرد و سبزمیشد....(:


[لینک ضمیمه]
--------------------------------------------------------------------

mavaye_man_2876554495959505902.jpg
6 دیدگاه · 1401/04/28 - 21:30 16 +
Mehdi
Mehdi

نه قراری برای ملاقات

نه حرفی برای گفتن
نه ذوقی برای خواندنِ کتابی،
من را چه شده بود؟
گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور
آهنگی که مدام تکرار می‌شد
صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد
بشقاب غذایی که دست نخورده باقی مانده بود تا دانه های برنج را با سلیقه در بالکن بچینم
تا شاید پرندگان رهگذر را دعوت کنم به صرف تنهایی ام!
از سر بی حوصلگی سراغ کمد وسیله های قدیمی رفتم
نمی‌دانم، شاید لا به لای این اجناسِ خاک خورده به دنبال حوصله ی گم شده ام می‌گشتم
به دنبال روز هایی که به هر بهانه ای لب هایم کِش می آمد و لبخندی شورانگیز نظم پوست صورتم را بر هم می‌ریخت.
هر کدام از این اجناس خاک خورده حامل تکه ای از من بود
حامل خاطره ای که در روزهای بی بازگشت جا مانده بود
چشمم خورد به یک گوشیِ تلفن همراه قدیمی که نمی‌دانم چه وقت اینجا رهایش کرده بودم.
گوشی را دستم گرفتم و نشستم کف زمین و روشن اش کردم
به رسم عادت همان روزها با تپش قلب و دست هایی عرق کرده یکراست رفتم سراغ پوشه ی پیام ها تا شاید حرفی یا جمله‌ ای دلم را به لرزه بیاندازد
چشمانم را بستم و یکی از پیام ها را باز کردم
بعد از صدا زدن اسمم و چند کلمه قربان صدقه
نوشته بودی
"سرکلاس بند نمی‌شوم
مدام از پنجره بیرون را نگاه می‌کنم
آسمان ابری ست و باد می‌وزد، بوی باران دارد این هوا،
نشسته‌ایم به نوشتن و استاد مدام تکرار می‌کند با دلتان بنویسید
من اما دلم پیشِ تو مانده،
چتر نیاری با خودت، بارانی بپوش، عطر همیشگی ات را بزن و کفشی مناسب که پاهایت خسته نشود، می‌خواهم بی توجه به زمان قدم بزنیم، راستی شاخه گلِ آبی رنگ من فراموش نشود، اواسط خیابان ولیعصر، سر کوچه ی دلبر منتظرت هس
1 دیدگاه · 1401/04/23 - 23:55 11 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ