یافتن پست: #333399

شادی
شادی

را آزاد کردم

زیرا فهمیدم

تنها راه از دستاست



Margarita Köbbel (@MargaritaKobbel).jpg
دیدگاه · 1401/01/25 - 23:18 5 +
davood
davood
زخمی به دارم
روزگار می پاشد
و من میخورم
همه می‌کنند می‌رقصم !
3 دیدگاه · 1401/01/3 - 02:04 در A-D-M 1 +
davood
davood
عشق های
فاقد
و قابل انتقال به می‌باشند ؟!
davood
davood
افسوس ،،،
بنیاد شادی های ولی
به هم پاشید
هرگز نفهمیدم چه کرد
هرگز چه بود
شاید نباید زندگی را دید
شاید تمام را باید
در حد یك
بازیچه ها گردید
دیدگاه · 1400/12/6 - 00:46 در A-D-M
davood
davood
کرده ام ،،،
تمام را به گذاشته ام
بی انصاف نزن ،،،
این ها به قیمت تمام شده است !
دیدگاه · 1400/11/30 - 23:47 در A-D-M
davood
davood
زمانی که فکردی باید
وقت !!!
دیدگاه · 1400/11/27 - 01:54 در A-D-M
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ . ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩﻧﯿﺴﺘﻢ !
ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ:ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻟﯿﺴﺖ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ..
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺧﻮﺏ،ﭘﺲ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ .
ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ :” ﺣﺘﻤﺎ .”
ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻭ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﯾﺨﺖ….
مرگ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ ..
ﻣﺮﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻟﯿﺴﺖ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ .
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ،ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﯽ ،ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ …
ﮐﻼﻍ ﻭﻃﻮﻃﯽ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺯﺷﺖ ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ . ﻃﻮﻃﯽ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩ ﻭﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﮐﻼﻍ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍ، ﺍﻣﺮﻭﺯ طﻮﻃﯽ ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﺍﺳﺖ ﻭﮐﻼﻍ ﺁﺯﺍﺩ …
ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﻮﯼ!
ﭘﺲ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﻧﮕﻮ ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍ

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره خداوند میشنید مسخره میکرد.شبی مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهی رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود.مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.ناگهان، سایه بدنش را روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فراگرفت. از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را
روشن کرد.آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!!!

خدا که پیش ما بود…تو کجایی ؟!!

davood
davood
را چه دیدی !
شاید چند دقیقه اے برگشت !
به ما رسید
بیایند و بگویند این تو و این
تا مےتوانۍ برآورده ڪن !
فقط ڪند آن لحظه نباشد !
دیدگاه · 1400/09/22 - 23:47 در A-D-M
davood
davood
تــــــــــــــــو را بر نشــــاند او به
ڪــــــــه می آیــــــد !
ڪــــــــــــه ایــن دو در دارد ـ
سلام به دوستان عزیز
shamim
shamim
نمیشه ادما رو وادار به وفاداری کرد

اگر زندونیشونم بکنی کسی که بخواد

بره میره وکسی که دوست داشته باشه

اون سر دنیام باشی میاد دستاتو میگیره

davood
davood
پشت پیدایش یک پنهان شده ام
ابر خاموشم و آماده شده ام
ریشه در خاک ندار دل من
توفانی ام و راهی توفان شده ام
با غزالان پریشیده به زده ام
کولۍ ایل پریشان شده ام
مدتی در تب شوریده سرۍ ام
ناگهان چرخ زنان وارد شده ام
دامنم دایره در دایره گرفت
در زمین یکسره چرخان شده ام
گردنده من زائر بۍ دغدغه شد
آنچه مۍخواستم از حضرت آن شده ام
قصرآئینه نشان شد باطل من ،مثل فلق پنجره باران شده ام
درد انسانۍ به دلم پنجه ڪشید ، باور شد ڪه مسلمان شده ام ـ
davood
davood
تا شدم حلقه بگوش در عشق
هردم آید از
به مبــــــــارڪ بادم ـ ـ ـ ـ
davood
davood
تو ڪه هستۍ اۍ من ؟
بودم تو م ڪردۍ
گل شدم تا نگاهم ڪردۍ
من بودم ، مۍرفتم
روۍ دیوار حڪ شده بود
تو مرا خواندۍ تا ها !
دیدگاه · 1400/06/17 - 01:45 در A-D-M
davood
davood
مرا نفهمیدند
با آنڪه زدم خودم را
اما وقتی بر جالباسی افکار آویخته شدم
فهمیدند آنچنان م
ڪه میݗ را از جا مۍڪنم !
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ