یافتن پست: #آمده

davood
davood

با همه بی سر و سامانی ام،،،باز به دنبال پریشانی ام

طاقت ام هیچ نیست ،،، در پی شدنی آنی ام
آمده ام بلکه کنی،،عاشق آن لحظه ام
دلخوش کسی نیستم ،،،آمده ام تا بسوزانی ام
ماهی برگشته ز شدم،،تا بگیری و بمیرانی ام
خوبترین میدانمت،،خوبترین حادثه میدانی ام
حرف بزن مرا باز کن،،دیر زمانی ست کهام
حرف بزن حرف بزن ،،،
تشنه یک صحبت طولانی ام .
دیدگاه · 1401/05/26 - 00:36 در A-D-M 11 +
farhad
farhad

او فقط آمده بود از دلِ ما رد بشود...

دیدگاه · 1401/05/16 - 10:28 7 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
روز مباهله چه روزی است؟

بیست‌وچهارم ذی‌الحجه روز مباهله نام گرفته است. در این روز که روز نزول آیه «تطهیر» نیز هست، خداوند بر ارزش‌ها و فضیلت‌های اهل بیت(ع) و جایگاه راستین آنان در درک و شناخت اسلام راستین مهر تأییدی دیگر زد. روایات فراوانی در منابع معروف و دست اول اهل سنّت و منابع اهل بیت(ع) آمده است، که با صراحت می‌گوید: آیه مباهله درباره حضرت علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نازل شده است.


57932313.jpg

57932313.jpg
علیرضا
علیرضا
آمده فصل تابستان با خورشید فروزان تیر و مرداد،شهریور می آیند با تابستان تابستان گرمِ گرم است آفتابش داغ و سوزان اما من دوستش دارم چون تعطیل است دبستان تابستان فصل کوشش تابستان فصل کار است بر شاخه ی درختان میوه های آبدار است میوه ی آبدار و شیرین نعمت پروردگاراست
دیدگاه · 1401/04/25 - 17:32 4 +
علیرضا
علیرضا
به لب آمده ست جانم، تو بیا که زنده مانم
دیدگاه · 1401/03/31 - 18:26 4 +
علیرضا
علیرضا
ما در این تنها نوبت زندگی مان
آمده ایم برای عشق ورزیدن و از دست دادن
دیدگاه · 1401/03/31 - 17:13 1 +
Mehdi
Mehdi

چرا‌غ‌های خیابان را روشن کرده‌اند

ماشین‌ها پشت سر هم به سمت سرپل می‌روند، جلوی بستنی فروشی ویلا، سرپلِ تجریش پر از آدم است
خیابان سعدآباد چشم‌های گل مریم را خیره کرده است؛
خانم‌ها با لباسهای رنگی و کفش‌های پاشنه بلند به ماشین‌ها تکیه داده اند و بلال و گردو می‌خورند
مردها با کت‌های چهار دکمه سربالایی سعدآباد را پیاده می‌روند و برمی‌گردند ...
سر پل به دو دسته تقسیم می‌شود؛
آن طرف، نزدیک به دهانه بازار و سربالایی دربند، نیمه تاریک و خلوت‌تر است، کباب و دل جیگر و راننده های تاکسی و اتوبوس و زن‌های چادری ...
و طرف دیگر که پاتوق جوان‌ها و دوستان من، جلوی بستنی فروشی ویلاست.
بستنی میوه ای پدیده ای جدید که از فرنگ آمده و بوی دنیای دیگر را می‌دهد، دنیایی آن طرف مرزها ...
اولین بار است که بستنی آلبالویی به تهران و سرپل رسیده و مزه‌اش با تمام مزه‌هایی که تاکنون چشیده‌ام فرق دارد ...
مثل مزه اولین عشق
اولین نمره بیست
اولین سیگار یواشکی ...


???? دو دنیا
???? گلی ترقی


دیدگاه · 1401/03/14 - 22:48 8 +
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

ماه ذیقعده پر از شور و صفا آمده است

گلی از گلشن آل مصطفی آمده است

سر زد از بیت ولا ماه روی معصومه (فاطمه)

در مدینه خواهر پاک رضا آمده است.

ولادت حضرت معصومه (س) بر تمامی دوستان مبارک



index.jpg


index.jpg
از هیچ به هیچ میروم من گاهی
از هیچ به هیچ میروم من گاهی
خنده هایم که حرام تو شد ای دوست ولی
باید آن اشک و دل غم زده را پس بدهی


محکومه تو ام حیف که محبوب من هستی
هر بد برسانی به دل هم خوب من هستی
آرامش قلب و دل دیوانه شدی دوست
هم باعث قلب و دل آشوب من هستی
من آمده بودم که ز تو دلبرم ای خوب
دل دادم و گفتی که تو مغلوب من هستی



شعر-عاشقانه-سفر.gif
دیدگاه · 1401/03/5 - 12:40 6 +
علیرضا
علیرضا

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست…؟

چه بگویم با تو ؟

دلم از سنگ که نیست

گریه در خلوت دل ، ننگ که نیست

1 دیدگاه · 1401/03/2 - 16:26 3 +
Mehdi
Mehdi

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم


دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.

اما این یکی فرق داشت

وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق داشت!

همان همیشگی من را میخواست

همیشگی ام به وقت تنهایی!

تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.

موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوش!

ساده بود، ساده شبیه زن هایی که در داستانهای محمود دولت آبادی دل میبرند!

باید چشمانش را میدیدم اما سرش را بالا نمی آورد.

همه را صدا میکردم قهوه شان را ببرند اما قهوه این یکی را خودم بردم،

داشت شاملو میخواند و بدون اینکه سرش بالا بیاورد تشکر کرد.

اما نه!

باید چشمانش را میدیدم

گفتم ببخشید خانوم؟

سرش را بالا آورد و منتظر بود چیزی بگویم اما

اما چشمان قهوه ای روشن و سبزه ی صورتش همراه با مژه هایی که با تاخیر باز و بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت ،طوری که آب دهانم هم پایین نرفت.

خجالت کشید و سرش پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد و سینی به صندلی تا لو برود چقدر دست و پایم را گم کرده ام.

از فردا یک تخته سیاه گذاشتم گوشه ای از کافه و شعرهای شاملو را مینوشتم!

همیشه می ایستاد و با دقت شعر ها را میخواند و به ذوقم لبخند میزد.

چند بار خواستم بگویم من را چه به شاملو دختر جان؟!

Screenshot_۲۰۲۲-۰۵-۱۳-۱۸-۵۲-۳۴-۶۵۵_com.instagram.android.jpg
shamim
shamim
اگر در دل کسی جایی نداری ،
فرش زیر پایش هم نباش….

جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی نداره
، نبودنت رو انتخاب کن اینگونه به خودت احترام گذاشتی …

محبوب همه باش ، معشوق یکی

مهرت را به همه هدیه کن ، عشقت را به یکی

با هر رفتنی اشک نریز و با هر آمدنی لبخند نزن

شاید آنکه رفته بازگردد و آنکه آمده برود

آنقدر محکم و مقتدر باش که
با این‌محبت ها و مهر ها زمین‌گیر نشوی …

لازم است گاهی در زندگی ،
بعضی ادمهارو کم کنی تا خودتو پیدا کنی …

بعضی ادمارو باید دوست داشت

اما بعضی از آدمارو فقط باید داشت
دیدگاه · 1401/02/22 - 19:54 8 +
ممد آقا ♤
ممد آقا ♤


با یقین آمده بودیم
مردد رفتیم...


دیدگاه · 1401/02/20 - 10:57 9 +
رضاا
رضاا

بخواه که وابسته نباشی

بخواه که وابسته نباشی ؛ به هیچ چیز و به هیچ کس !

اشیاء و آدم ها را فارغ از سهمِ خودت بودن، بپذیر ؛ جسم ها و شئ هایی جدا از تو که برای بودن ؛ نیازی به تعلق داشتن ، ندارند !

که نیامده اند سهم کسی باشند !

و هستند برای زیبایی و تکامل جهان و مقصد و هدفی که برایش آمده اند .

اما وابستگی ، یک مانع است ،

وابستگی و اصرار برای داشتن ها ، لجاجتِ بی حاصلی ست که نظم جهان را

Amir
Amir

یارب دولت به خزان دادی ثروت به خران دادی پس ما به تماشای جهان آمده ایم

صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ