یافتن پست: #آمده

majid
majid
صبح
كه بيدار شدم،
نفسم بند آمده بود
ديشب با تو،
تمام كوچه هاى شهر را دويده بودم.
برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

مديرعامل جواني كه اعتماد به نفس پاييني داشت، ترفيع شغلي يافت؛ اما نمي توانست خود را با شغل و موقعيت جديدش وفق دهد. روزي كسي در اتاق او را زد و او براي آنكه نشان دهد آدم مهمي است و سرش هم شلوغ است، تلفن را برداشت و از ارباب رجوع خواست داخل شود. در همان حال كه مرد منتظر صحبت با مديرعامل بود، مديرعامل هم با تلفن صحبت مي كرد. سرش را تكان مي داد و مي گفت: «مهم نيست، من مي توانم از عهده اش برآيم.» بعد از لحظاتي گوشي را گذاشت و از ارباب رجوع پرسيد: «چه كاري مي توانم براي شما انجام دهم؟» مرد جواب داد: «آمده ام تلفن تان را وصل كنم!»
چرا ما انسان ها گاهي به چيزي كه نيستيم تظاهر مي كنيم؟ قصد داريم چه چيز را ثابت كنيم؟ مي خواهيم چه كاري انجام دهيم؟ چه لزومي دارد دروغ بگوييم؟ چرا به دنبال كسب حس مهم بودن حتي به طور كاذب هستيم؟ بايد همواره به ياد داشته باشيم كه تمام اين نوع رفتارها، ناشي از ناامني و اعتماد به نفس پايين است.

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

پیر زن و خدا

پیر زن با تقوایی در خواب خدا را دید و به او گفت: خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد.

پیر زن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد. پیرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد. پشت در پیرمرد فقیری بود. پیرمرد از او خواست تا غذایی به او بدهد. پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد. پیر زن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت.

نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد. این بار پیر زن مطمئن بود که خدا آمده، پس با عجله به سوی در دوید. در را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذایی بخرد. پیرزن که خیلی عصبانی شده بود، با داد و فریاد، زن فقیر را دور کرد.

شب شد ولی خدا نیامد. پیرزن ناامید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید.
پیر زن با ناراحتی به خـدا گفت: خدایـا، مگر تو قول نداده بودی که امـروز به دیـدنم مـی آیی؟
خدا جواب داد: بله، ولی من سه بار به خانه ات آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی!

علیرضا
علیرضا

محبوب همه باش ، معشوق یکی

مهرت را به همه هدیه کن ، عشقت را به یکی

با هر رفتنی اشک نریز و با هر آمدنی لبخند نزن

شاید آنکه رفته بازگردد و آنکه آمده برود

آنقدر محکم و مقتدر باش که با این‌محبت ها و مهر ها زمین‌گیر نشوی …

لازم است گاهی در زندگی ، بعضی ادمهارو کم کنی تا خودتو پیدا کنی …

بعضی ادمارو باید دوست داشت

majid
majid
بسیارند افرادی که در قسمت نخست عمرشان سلامتی خود را صرف به دست آوردن پول می‌کنند و در قسمت آخر پول به دست آمده را خرج به دست آوردن سلامتی از کف رفته می‌کنند! آن‌ها اینگونه پول و سلامتی خود را به هدر می‌دهند...
majid
majid
اگر عشق
آخرین عبادت ما نیست
پس آمده‌ایم این‌جا
برای کدام درد بی‌شفا
شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم ؟!
majid
majid

بسیارند افرادی که در قسمت نخست عمرشان سلامتی خود را صرف به دست آوردن پول می‌کنند و در قسمت آخر پول به دست آمده را خرج به دست آوردن سلامتی از کف رفته می‌کنند! آن‌ها اینگونه پول و سلامتی خود را به هدر می‌دهند...

پشم سنگ آسیا
پشم سنگ آسیا
یک نوع عایق صوتی و حرارتی است که حاصل ذوب سنگ طبیعی در دمای 3000 درجه سانتیگراد است. مایع مذاب به دست آمده در معرض یک جت پرفشار هوا یا بخار قرار می‌گیرد و سپس با سرعت فوق‌العاده بالا برای تولید رشته‌های فیبر بلند، می‌چرخد. این رشته‌ها به صورت تشک‌های ضخیم و متراکم فشرده می‌شوند، سپس به شکلعایق‌هایی با اندازه مناسب بریده می‌شوند. پشم سنگ که به آن پشم معدنی نیز می‌گویند، با قابلیت نصب آسان، مشابه فایبرگلاس عرضه می‌شود، اما پشم سنگ به جای اینکه از الیاف کرکی شیشه ای تشکیل شده باشد، از سنگ ساخته شده است.


پشم سنگ آسیا.jpg
[لینک پیوستی]
majid
majid
من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،

سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،

چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،

شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،

این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام،
1563805185157477_large.jpg
majid
majid
اگر عشق
آخرین عبادت ما نیست
پس آمده‌ایم این‌جا
برای کدام درد بی‌شفا
شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم ؟!
majid
majid
رفته بودم سر کوچه دو عدد نان بخرم
و کمی جنس به فرموده مامان بخرم
از قضا چشم من افتاد به یک دوشیزه
قصد کردم قدحی "ناز" از ایشان بخرم
بس که ابروی تتو با مژه اش ست شده بود
مانده بودم چه از آن سرو خرامان بخرم
که به خود آمده،دیدم به سرش شالی نیست
به کجا میروم اینگونه شتابان بخرم!
نکند دوره،چهل سال عقب برگشته؟
یا که من آمدم از عهد رضاخان بخرم!
با تعجب و کمی دلهره گفتم بانو
بهرتان روسری اندازه ی روبان بخرم؟
گفت با لحن زنانه برو گمشو عوضی!
پسر مش صفرم،آمده ام نان بخرم
Reza
Reza
بدون فکر کردن بگویید به کدام یک کمک می کنید ؟

108221-625734.jpg
majid
majid
همیشه حرفهایست برای گفتن،
و حرفهایست برای نگفتن.

و ارزش هر انسان به اندازه حرف هاییست که برای نگفتن دارد...
حرفهایی برآمده از " دل
محسن
محسن

آمده بودم تا تو را پیدا کنم
سبز آبیِ کبود
کار دیگری در این دنیا نداشتم
مگر نه اینکه سال ها
ستاره رصد می کنند
عمر و جان شان را می گذارند
و ستاره ای می شود: ب ۶۱۲؟
خیال کن ستاره من نیستی
نفس بکش
سوسو بزن
بخند و باش
من که می دانم ستاره منی!



zohreh
zohreh

"با باد به رقص درآیید.
‏در زیر باران برقصید.
‏با درختان به رقص درآیید.
‏تا دریابید که دین فقط آن نوشته‌های کتاب مقدس نیست
‏بلکه در سرتاسر هستی گسترده شده است...
زلف را شانه مزن،شانه به رقص آمده است
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ