یافتن پست: #بوسید

extraordinary
extraordinary
‏مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را

-------------------------------------

[لینک ضمیمه]
mavaye_man_280647337_482582246996487_7222890063046739480_n.jpg
35 دیدگاه · 1401/02/29 - 18:17 11 +
nazanina
nazanina

از صورتت نقاشی کشیده ام
همان طورکه دلم می خواست باشی

حالا چشم هایت فقط مرا می بیند
و لبخندهمیشگی ات

لحظه های نبودنت را
می پوشاند فقط مانده ام

هوس بوسیدنت راچه کنم؟؟

IMG_20220515_002254_314.jpg
4 دیدگاه · 1401/02/25 - 00:21 10 +
Mehdi
Mehdi

@Kafiha


نه،اشتباه نمیدیدم
گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید!
اما نه!
خودش بود
داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد!
نه برای او
برای من غریبه بود.
دستانش را نگرفته بود ولی.
آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، خیس میشد دستمان اما ول کنیم؟عمرا!
صورتش ذوق نداشت، آرایش داشت، موهایش را هم رنگ کرده بود..موهایش،،موهایش باشد برای بعد،حرف دارم!
آرایش داشت اما صورتش سرد بود،خیره بود
راستش با من که به خیابان میزدیم چشم و ابرویش شلوغ میکردند،صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم میخندیدند.
اما ساکت بود،خیره بود
این خستگی از پشت ارایش غلیظش داد میزد.
معلوم بود روزی هزار و صد بار کسی نمیگوید ای به قربان آن چشمان مورب ات.
گیسو نمیبافدو رژ بیرون زده ازگوشه ی لبش را پاک نمیکند
وسط جمع چشم غره نمیرود که دکمه مانتوات را ببنند،آرام بخند..آخرش هم بگوید میخواستی انقدر خوشگل نباشی..به من چه!
نه این یارو مال این حرف ها نبود
عزیزم این یارو اصلا دستهایت را وسط خیابان به صورتش نزدیک کرده و بو کشیده!!؟
این یارو؟
مردک تا چشمش به برجستگی زنی میخورد کم میمانند دندان روی لب بکشد!
حق داری دستانش را نگیری!
من خیلی پسر بوقی بودم!
در اوج تنهاییمان حتی به لب هایش یورش نمیبردم
ها چرا
چند باری فقط قطرات باران را از روی لب هایش نوشیدم
نوشیدن که هوس نداشت
مستی داشت ولی هوس نه!
اما بوسیدن لب هوس داشت و اعوذبالله مِن هوس!با من که بود فقط پیشانی اش را میبوسیدم.
پیشانی اش آرام وملایم!
انقدر آرام که چشمانش را باز نمیکرد و میگفت تمام شد؟!
میگفتم آری بانو تمام شد
تنها چیزی که در صورتش یافتم همان بوسه های پیشانی بود و لاغیر!
رد بوسه ام را جا گذاشت
Mehdi
Mehdi
@hosseinhaerian
هنوز چهار تا ایستگاه مونده بود.خودم تو مترو بودم ولی انگار گوشم تو بازار بود. هندزفری ، شارژر ، جوراب نانو ، لواشک...بغل دستیم با ناهارش سیر ترشی خورده بود. اینو وقتی فهمیدم که رو کرد به دست فروش و گفت جوراب نانو چند؟نفسم در نمی اومد، احساس خفگی می کردم. سه تا ایستگاه مونده بود برسم که خیلی ها پیاده شدن، جا بود برای نشستن ولی جای من خوب بود. درست رو به روی در همون جایی که دو سال آخر دانشگاه با کسی که دوسش داشتم _ دوسم داشت_ این مسیر رو می اومدیم. تمام مسیر رو زیر بار نگاه آدم های خسته و کلافه ی شهر می گفتیم و می خندیدیم.یه دست به میله ی کنار و‌ یه دست به میله ی در...تا هر چقدر هم شلوغ شد کسی نیاد طرفش ، تنه به تنه نشه با کسی... که از قدیم گفتن مالِ ت رو سفت بچسب.که مالِ من بود. تمام خنده هاش، تمام گریه هاش، تمام رویاهاش، تمام غصه هاش.
گوشی یه نفر زنگ خورد و از فکر و خیال در اومدم. گفت جانم عزیز دلم ، رفتی سونوگرافی؟ دختره؟الو ... الو تو‌ مترو ام آنتن نمیده... پیاده شدم خودم می گیرمت. چقدر خوشحال شدم از خوشحالیش...دو تا ایستگاه مونده بود به مقصد که یه پسر بچه ی شیطون میون این همه آدم فال حافظ رو گرفت جلوی من و گفت یکی بردار... گفتم نمی خوام ، سه بار گفتم نمی خوام ولی... ولی برداشتم. به یاد همون روزایی که دو تایی فال می‌خریدیم تا از تو چند بیت خودمون رو‌ به هم وصل کنیم. که حافظ عاقد نبود! ایستگاه بعد باید پیاده می شدم. اون طرف قطار صدای جر و بحث می اومد. چند تا آدم که چشماشون پرده نداشت، که سر تا پاشون با هر چیزی شل می‌شد، به شل بودن گره ی روسری یکی اعتراض کرده بودن.سر و صدا که خوابید صلوات فرستادن و من دلم رفت اونجایی که نباید می رفت. اونجایی که من بودم و اون بود و تاریکی...که شب تر از همیشه بود. برق رفته بود و نمی اومد.
hamedasrafi
hamedasrafi
بعضی از ترانه ها را،
باید بوسید،
تنها به گمانِ آنکه،
تو زیرِ لب زمزمه کرده ای...!

دیدگاه · 1401/02/6 - 23:02 4 +
رها
رها

تو رویای خودم روزی هزار بار بوسیدمت ♡

Screenshot_۲۰۲۲۰۴۲۶-۱۹۰۷۲۳_Chrome.jpg
Mehdi
Mehdi

@hosseinhaerian

پیام داد دلم واست تنگ شده...می دونم دوری ، می دونم کار داری ، می دونم نمیشه فقط خواستم بدونی...
خیره موندم به صفحه ی گوشی...نمی دونستم چی باید بگم.همین طور که تو فکر بودم دیدم واسش یه پیام فرستادم.
《سفارش شما ثبت شد》
نگاه کردم به پیامم و نگاه کردم به جوابش...یه لبخند بود و یه قلب و دوتا بوس...که کاش همش بوس بود.
وقتی همه ی آدمای شهر خواب بودن ،من تو مسیر بودم. تو جاده...میگم همه خواب بودن چون راننده ی اتوبوس هم خواب بود. چندباری نزدیک بود بریم تو کوه و دره...مهستی می خوند و من گوش می دادم. راننده هم چرت می زد. اون شب خدا عجیب مهربون بود. شاید دوست داشت بسته ی سفارشی به مقصد برسه. به مقصد رسیدم. صبح زود زنگ زدم . تو خواب و بیداری گوشی رو جواب داد. گفتم شما دیشب چیزی سفارش داده بودید؟ گفت هان؟ گفتم سفارش رسیده ، بپر پایین...فکر کنم پرید بالا...چند دقیقه ی بعد من تو بغل سفارش دهنده بودم. به جای تمام بسته های پستی نرسیده ، به جای تمام عاشق های به معشوق نرسیده هم دیگه رو می بوسیدیم. لبخند بود ، قلب بود ، بوس هم بود. از پشت گوشی هم نبود. اون روز دنیا به کام ما بود.
وقتی داشتم بر می گشتم بهم پیام داد. تو بهترین سفارش دنیایی ، تو مهم ترین چیزی هستی که به خدا سفارش دادم. خدا نگفت سفارش شما ثبت شد. نمی دونم چرا ولی نگفت. فقط امشب بعد از خرید کتاب واسم پیام اومد مشتری گرامی سفارش شما ثبت شد. یه لحظه بدنم یخ زد. یادم اومد یه زمانی خودم برای یکی بهترین سفارش دنیا بودم.

دیدگاه · 1401/02/4 - 21:05 7 +
hamedasrafi
hamedasrafi
چار چیز است خوشآمد، دلِ خاقانی را
گر کریمی و معاشر، مده این چار ز دست

مال پاشیدن و پوشیدن اسرار کسان
باده نوشیدن و بوسیدن معشوقه‌ی مست...
دیدگاه · 1401/02/3 - 17:03 3 +
hamedasrafi
hamedasrafi
سختی ولی سنجیدنت را دوست دارم
فلسفه ای فهمیدنت را دوست دارم

آرامشی ،مثل هوای بعد باران
حس خوش بوییدنت را دوست دارم

گاهی شبیه انتهای تلخ سیگار
تلخی ولی بوسیدنت را دوست دارم

مغرور و سنگینی ولی با لحن شیرین
من را "شما"نامیدنت را دوست دارم

صد بار گفتم دوستت دارم ولی تو...
حتی همین نشنیدنت را دوست دارم

گاهی بپرس از دوستانت حال من را
گاهی همین پرسیدنت را دوست دارم
دیدگاه · 1401/01/26 - 00:41 4 +
sahar
sahar

بَرمی‌داشتی
می‌بوسیدی
می‌گذاشتی گوشه‌ای اَمن
چقدر دوست داشتم
خُرده نان‌های سَرِ راهَت باشم...

IMG_20220410_223621_708.jpg
hamedasrafi
hamedasrafi
برای لمس دستانت،
باید وضوی عشق گرفت
برای بوسیدنت
باید سوره‌ی عشق خواند
تو، تنها وارثِ،
سجاده‌ی قلبم هستی ...
majid
majid
با خودم نشسته ام
و داغ داغ
چای می نوشم
دهانی را که “دوستت دارم” گفت و نبوسیدی
فقط باید سوزاند
1522570494758491_large.jpg
دیدگاه · 1401/01/20 - 11:41 1 +
hamedasrafi
hamedasrafi
تنها هنری که یک زن باید بلد باشد
این است که
بلد باشد کاری کند که
یک مرد
هر صبح
به عشقِ دیدنِ وبوسیدن او
صبحَش را آغاز کند
باور کنید
هر زنی این هنر در وجودَش نیست ...
hamedasrafi
hamedasrafi
تو ماه بودی و بوسیدنت نمی دانی
چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد!

hamedasrafi
hamedasrafi

برای شب بخیر شدن سری لازم است بر روی بازو وآبی برای بوسیدن...

شبتون خوش
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ