یافتن پست: #جزوه

mohamad
mohamad

#فروشنده فرشتهاژدهای چاق

12.mp4 · 8.9MB
40 دیدگاه · 1400/09/5 - 12:29 13 +
Reza
Reza
اهای دختری که قرار بود من امسال کنکور قبول بشم بعد تو راهرو دانشگاه بخورم بهت جزوه هات بریزه عاشقم بشی......
من کنکورمو خراب کردم منتظر من نباش
الانم دارم پیش اوس ممد بنایی میکنم
Reza
Reza
خداروشکر دانشگاه ها داره حضوری میشه،
من یه مدت انقدر تنهایی روم فشار اورده بود میرفتم تنه میزدم به مامانم که جزوه هاش بریزه زمین
akhi
akhi
‏چجوری یه زمان حضوری امتحان می‌دادیم ؟





‏چجوری می‌تونستیم بریم در یک سالن و بدون داشتن جزوه به سوالات جواب بدیم و همه چیز رو هم حفظ باشیم ؟‌
‏خیلی عجیبه واقعا
دیدگاه · 1400/05/9 - 09:56 5 +
Reza
Reza
یک دانشجوی عاشق دختر همکلاسیش بود.
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد.
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه…روزها از پی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت : ” من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت “
اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن.
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد...
چهار سال آزگار گذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!!.
نتیجه اخلاقی این ماجرا:پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.
13 دیدگاه · 1400/04/15 - 16:10 در اریا 13 +
محسن
محسن


پرسید یکی که عاشقی چیست ؟
گفتم که چو ما شوی بدانی ...

۲۰۲۱۰۶۱۹_۰۷۳۴۵۵.jpg
13 دیدگاه · 1400/04/14 - 09:57 13 +
منو تو وقع درس خوندن{-a150-}

1584856740506-768x576.jpg
_error_
_error_
فارغ الآرامش شده از دانشگاه رحم
آماده برای ورود به بازار درد.

زرا_- (تحت تعقیب2)
زرا_- (تحت تعقیب2)

تبلدت هپی مپی جلبکم:|
@error
هرچند دیر:|

Mehdi
Mehdi
دو ترم از دانشگاه مي‌گذشت!
کم کم داشتم سختي تحصيل در يک شهر ديگر و دور از خانواده را مي‌چشيدم. سه‌شنبه‌ها از صبح تا عصر کلاس داشتيم و عصرها که مي‌آمديم خوابگاه همه‌ي بچه‌ها از فرط خستگي ولو مي‌شدند اما من مي‌ايستادم جلوي پنجره و چشم مي‌دوختم به منظره‌ي کويري پشت ساختمان خوابگاه.
نمي‌دانم چه سِرّي بود که سه‌شنبه‌ها، وقتي آفتاب غروب مي‌کرد، بي‌قراري تمام جانم را مي‌گرفت! يکي از همين سه‌شنبه‌هاي بي‌قرار، بعد از تماس تلفني با مادرم نشسته بودم کنار پنجره و داشتم با پاکت سيگار هم اتاقي‌ام بازي مي‌کردم و بين کشيدن و نکشيدن مردد بودم که ديدم تلفن همراهم زنگ مي‌خورد!
شماره را با نام کتوني قرمز سيو کرده بودم! نه اينکه اهل اسم گذاشتن روي آدم‌ها باشم، نه! فقط وقتي شماره تلفنم را پرسيد و
Mehdi
Mehdi
_چقدر کم حرف شدی


+حوصله ندارم


_شایدم حرفاتو جای دیگه زدی،واسه یکی دیگه


+بعد از این همه مدت همدیگه روندیدیم که این حرفارو بزنیم
Pourya
Pourya
‏دنبال یه پورن خوبم بفرستم تو گروه فامیلیمون، جوری که نه دیگه تو این گروها منو اد کنن نه خونشون دعوتم کنن و نه خونمون بیان{-11-}
Alireza
Alireza
3 دسته دانشجو داریم:


اونایی که جزوه هاشونو با 7 رنگ مختلف مینویسن،
اونایی که جزوهاشونو با ی خودکار آبی مینویسن،
اونایی که جزوه نمینویسن و آخر ترم آویزون اون دو تای دیگه ان!



دیدگاه · 1399/09/28 - 10:45 6 +
REZA
REZA

!

B6234CE3-EBDE-4C3F-9FE8-7D0839352A72.jpeg
10 دیدگاه · 1399/08/1 - 22:06 14 +
~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~
~a͜͝r͜͝a͜͝z͜͝~

دیدین مورچه ها بهار و تابستون غذا ذخیره میکنن برای فصل سرما منم همونطوری‌ام با این فرق که من جزوه کپی میکنم نمیدونم برای کِی، فقط کپی میکنم:|

صفحات: 1 2 3 4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ