یافتن پست: #جزوه

محسن
محسن

تنها بدیش این بود که خیلی خوب بود !
بعضی از آدم‌ها انقدر خوب هستند که نباید بهشون نزدیک شد !
باید آن ها را از دور دید، از دور سلام کرد، از دور لبخند زد، از دور دوست داشت ...
شاید این هم یک جور داشتن باشه ،
آخه زندگی متخصص اینه که آدم‌های خوب رو ازت بگیره !


کامنت

12 دیدگاه · 1401/04/7 - 20:42 14 +
extraordinary
extraordinary

آقاجان
من شمارو خیلی در آغوش گرفتم. من بغل کردن شما رو خیلی تجربه کردم ولی
اگر شکایت و گله ای باشه از این دنیا کم بودن دفعات هم آغوشی با شماست ..
زیاد شما برای من کم است ؛ دلم میخواهد استخوان هایم سیر شوند
دلم میخواهد کمرم از فشار دست هایتان عاجز شود
دلم آغوش شما را میخواهد همیشه
تنها طلب من از این دنیا ؛
همین است و بس....(:
____________________
طلبمو بده(: من طلبکار صبوری نیستم.....

msswery_280598485_525041502626678_2433880838718298606_n.jpg
Reza
Reza

این خط وسط قرص ها برا چیه ؟

sahar
sahar

...

20220418_184738.jpg
17 دیدگاه · 1401/01/29 - 23:45 10 +
Mehdi
Mehdi
_چقدر کم حرف شدی


+حوصله ندارم
eryt
eryt
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﻧﺰﺩ ﺣﮑﯿﻤﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﯼ ﺣﮑﯿﻢ!
ﭼﺮﺍ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﯾﮏ ﮔﻞ ﺭﺯ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ؟

ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻧﺪﻩ میشوم ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ؟

ﺣﮑﯿﻢ ﮔﻔﺖ : ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻡ تو پی ویم بفرستش
eryt
eryt
جمله زیر رو با (بله یا خیر) پر کنید????

آیا شما عقل دارید؟ ????
...... ندارم

خدا مریضارو شفا بده????????
آیلار دختری در مزرعه
آیلار دختری در مزرعه
••
نمی‌دانم چه میخواهم بگویم،
غمی در استخوانم می‌گدازد...

IMG_20220217_012756_599.jpg
azar
azar

-

IMG_20220130_091808_830.jpg
Reza
Reza
قبلا به دخترا تنه میزدی جزوه هاش می‌ریخت باهم جمع می‌کردید بعد عاشق هم میشدید
دیروز به دختره تنه زدم گوشیش افتاد الان دارم کلیه ام رو میفروشم تا پول گوشیش رو بدم.
mohamad
mohamad

#فروشنده فرشتهاژدهای چاق

12.mp4 · 8.9MB
Reza
Reza
اهای دختری که قرار بود من امسال کنکور قبول بشم بعد تو راهرو دانشگاه بخورم بهت جزوه هات بریزه عاشقم بشی......
من کنکورمو خراب کردم منتظر من نباش
الانم دارم پیش اوس ممد بنایی میکنم
Reza
Reza
خداروشکر دانشگاه ها داره حضوری میشه،
من یه مدت انقدر تنهایی روم فشار اورده بود میرفتم تنه میزدم به مامانم که جزوه هاش بریزه زمین
eryt
eryt
‏چجوری یه زمان حضوری امتحان می‌دادیم ؟





‏چجوری می‌تونستیم بریم در یک سالن و بدون داشتن جزوه به سوالات جواب بدیم و همه چیز رو هم حفظ باشیم ؟‌
‏خیلی عجیبه واقعا
Reza
Reza
یک دانشجوی عاشق دختر همکلاسیش بود.
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد.
اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه…روزها از پی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت : ” من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت “
اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن.
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد...
چهار سال آزگار گذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!!.
نتیجه اخلاقی این ماجرا:پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.
صفحات: 1 2 3 4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ