یافتن پست: #درس

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

بیا این آب پرتقال رو بخور!

چقد زیر چشمات گود افتاده!

الهی بمیرم

برات از اون غذاهایی درست کردم که دوسداری!

.

.

.

مخاطب این جملات کیست؟؟؟

.

.

مخاطب مردی هست که بدون زنش رفته خونه ی مادرش

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

داستان تغییر نگرش

وقتی کـه نشستم تا مطالعه کنم، نیمکت پارک خالی بود. در زیر شاخه‌هاي‌ طویل و پیچیده‌ي درخت بید کهنسال، دلسردی از زندگی دلیل خوبی برای اخم کردنم شده بود، چون دنیا می خواست مرا درهم بکوبد. پسر کوچکی با نفس بریده بـه من نزدیک شد. درست مقابلم ایستاد و با هیجان بسیار گفت:‌ “نگاه کن چه پیدا کرده‌ام!”

در دستش یک شاخه گل بودو چه منظره‌ي رقت‌انگیزی! گلی با گلبرگ هاي‌ پژمرده. از او خواستم گل پژمرده‌اش را بردارد و برود بازی کند. تبسمی کردم، سپس سرم را برگرداندم. اما او بـه جای ان کـه دور شود، کنارم نشست و گل را جلوی بینی اش گرفت و با شگفتی فراوان گفت: “مطمئنا بوی خوبی می‌دهد و زیبا نیز هست!

بـه همین دلیل ان را چیدم. بفرمایید! این مال شماست. ان علف هرز پژمرده شده بود، و رنگی نداشت، اما میدانستم کـه باید ان را بگیرم و گرنه امکان داشت او هرگز نرود. از این‌رو دستم را بـه سوی گل دراز کردم و پاسخ دادم: “ممنونم، درست همان چیزی اسـت کـه لازم داشتم.”

“ولی او بـه جای این کـه گل را در دستم بگذارد، ان را در وسط هوا نگه داشته بود، بدون دلیل یا نقشه‌اي داشت!”

ان وقت بود کـه برای اولین بار مشاهده کردم پسری کـه علف هرز را در دست داشت، نمی‌توانست ببیند، او نابینا بود! ناگهان صدایم لرزید، چشمانم از اشک پر شد. او تبسمی کرد و گفت: “قابلی ندارد.” سپس دوید و رفت تا بازی کند.

توسط چشمان بچه‌اي نابینا، سرانجام توانستم ببینم، مشکل از دنیا نبود، مشکل از خودم بودو بـه جبران تمام ان زمانی کـه خودم نابینا بودم، با خود عهد کردم زیبایی زندگی را ببینم و قدر هر ثانیه‌اي کـه مال من اسـت را بدانم و ان و

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)

در دوران باستان ، یک پادشاه تخته سنگی را در جاده قرار داده بود. سپس خود را پنهان کرد و تماشا کرد که آیا کسی تخته سنگ را از سر راه خود برمی دارد یا خیر. برخی از ثروتمندترین بازرگانان و درباریان شا به سادگی سنگ را دور زدند و از آن عبور کردند.

بسیاری از مردم با صدای بلند شاه را به دلیل درست نکردن جاده ها سرزنش می کردند ، اما هیچ یک از آنها کاری نکردند که سنگ از سر راه خود خارج شود.

پس از آن یک دهقان که بار سبزیجات همراه داست به تخته سنگ رسید. دهقان با نزدیک شدن به تخته سنگ ، بار خود را زمین گذاشت و سعی کرد سنگ را از جاده بیرون کند. پس از تلاش زیاد ، سرانجام موفق شد. دهقان پس از بازگشت برای برداشتن سبزیجات خود ، متوجه کیف دستی شد که در جاده ای که تخته سنگ در آن قرار داشت ، افتاده است.

کیف پول حاوی سکه های طلا و یادداشتی از پادشاه بود که توضیح می داد طلا مخصوص شخصی است که تخته سنگ را از جاده جدا کرده است.

هر مانعی که در زندگی با آن روبرو می شویم به ما فرصتی برای بهبود شرایط می دهد و در حالی که تنبلان شکایت می کنند ، دیگران از طریق قلب مهربان ، سخاوت و تمایل خود برای انجام کارها فرصت ایجاد می کنند.

azar
azar

هیچ شمشیری نمیتونه جلوی محبت رو بگیره

محمدامین
محمدامین

دنیای واقعی که به کام ما نمیگرده

به دنیای مجازی پناه میاریم
و دوباره برای فرار از ادمهای مجازی و غیر
قابل لمس به دنیای واقعی بر میگردیم
و این چرخه ی دیوانه کننده چه بخواهیم
چه نخواهیم داره توی این قرن اتفاق میوفته
اینکه هنوز دلی برای دلی در زمان و مکان و موقعیت درست بتپه
فقط یه احتماله، یه شانسه، که خدا رو شکر ما از این شانسا نداریم..
سلام دوستان یک بار دیگه نیازمند فضا مجازی شدم
امیدوارم ایندفه دیگه زیاد طولانی نشه...
دیدگاه · 1400/10/28 - 23:03 7 +
رها
رها

چرا گروه م میزنه ناشناخته؟؟

12 دیدگاه · 1400/10/28 - 13:04 11 +
azar
azar

رابطه دروغین همیشه عمرش کوتاه هست

برکه(فرشته)
برکه(فرشته)
سلام دوستان عزیزم
ظهرتون بخیر و سلامتی
و عاقبت بخیری ان شاءالله
majid
majid
نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته ام
یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام

پاسخ ساده ی من سخت تر از پرسش توست
عشق درسی ست که من نیز نیاموخته ام

رو سیاه محک عشق شدن نزدیک است
سکه ی «قلب» زیانی ست که نفروخته ام

برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده ست
ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته ام

شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم
آتش صا
دیدگاه · 1400/10/28 - 11:10 5 +
رها
رها

با هم مهربون باشیم

ی روز بیدار میشی میبینی
خیلی دیر شده و قدر اونی ک بود و ندونستی //
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆

شما دو تا چرا اینقدر شبیه هم شدین

Screenshot_20220117-234536_Chrome.jpg
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆

.

20220117_232900.jpg
رها
رها

کاش میشد برگشت ب چند سال قبل{-60-}


مهدی مهدوی
مهدی مهدوی

.

unnamed.jpg
علیرضا
علیرضا

گاهی باید از دلواپسی ، نگرانی و تردید دست بکشید

ایمان داشته باشید که همه چیز درست خواهد شد

شاید نه آنگونه که شما انتظار دارید

بلکه آنگونه که صلاح در آن است

دیدگاه · 1400/10/27 - 15:36 3 +
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ