یافتن پست: #ساعتها

∞♡ خورشید ♡∞
∞♡ خورشید ♡∞
مواظب رایحه حرفهایمان باشیم

حرفها رایحه دارند

بو دارند، عطر دارند

رایحه حرفهایمان تا ساعتها روی جان و تن می نشیند ... {-35-}
davood
davood

ساعتهای نبودنت ،،،،،

نه روی ، مچم ،
که حلقه میشوند دور ،گردنم ،
و می فشارند بغض های انباشته شده ،،،
بی ، تو ، بودن ، ، ،
۰

mohammad گلریز
mohammad گلریز
# مواظب رایحه حرفهایمان باشیم بو دارند؛ عطر دارند رایحه حرفهایمان تا ساعتها روی جان و تن می نشیند؛ در فضا میماند تا سالها در خاطره ها جا خوش میکند شمیم رایحه حرفهایت را انتخاب کن!..
davood
davood

سرایی را که ،، صاحب ،، نیست .


، ، ، ، ،، ، ، ویرانی ست ،، اربابش ،، |
شادی
شادی
????????????????????????????????????????
????????????????
????????????
????✨
????

زن که باشی
""اگریک شب را از سردرد یا ناراحتی تاصبح بیدارماندی
کمی شرایط سخت است..
مثلا بعدازساعتهای بی خوابی و کِسالتت نزدیک ظهر چشمانت گرمِ خواب می شود.. اما میان خواب و بیداری یادت می افتد لباس ها رانشُسته ای بازحمت چشمانت را بازمیکنی و روی پا می ایستی..لباسها را میشویی و همانطور که کنار ماشین لباسشویی ایستاده ای و باهمان چشمان خمارِ نیمه بازت به چرخش لباسها خیره شده ای یادت میفتد برای شام باید فکری کنی..
به سمت آشپزخانه می روی.. درب یخچال را باز میکنی خمیازه ای می کشی، مواد اولیه ای که برای پختن غذای مورد علاقه ی همسر یا فرزندت لازم است برمیداری ،باهمان حالت خواب آلود مشغول تدارک خوراکی برای شام میشوی...
دراین مرحله از شدت خواب و خستگی ، چشمانت تار می بیند و هرچند دقیقه یک بار باید اشک های بی خوابی ات را پاک کنی تا بهتر ببینی که داری چه می کنی ، مبادا نمکِ غذایت کم یا زیاد شود...!
قابلمه را روی اجاق میگذاری.. درحینِ روشن کردنِ شعله هایِ اجاق، در دلت می گویی میتوانم شعله را کم کنم و کمی دراز بکشم، تاسردرد و بی خوابی ام قدری التیام یابد..
اما گرد و غبارِ روی پیشخوان، توجهت را جلب میکند.. دستمالی به دست می گیری تا همه جارا تمیزکنی.. حین گردگیری، یادت می فتد که باید جارو هم بکشی...! شاید بعد از آن بشود کمی بخوابی...
گردگیری تمام میشود.. باهمان حالتِ خواب آلود و بی حال و بی رمق به سراغ جارو میروی.. روشنش میکنی وبه هرجان کندنی هم شده تمام خانه را مرتب میکنی..
درحالتی که به سختی روی پایت ایستاده ای، تمام اطراف را براندازی می کنی...پیش خودت می گویی کارهاتمام شد.. با لبخندِ رضایتی دراوج خستگی می روی روی مبل تاکمی درازبکشی ...
ناگهان صدای زنگِ در ، مانع از بستن پلکهایت می شود... فرزندت ازمدرسه برگشته است... باید غذایش را گرم کنی و بعد هم بالای سرش بنشینی تا مبادا تکالیفش را اشتباه انجام دهد.. حواست هم باید باشد که ازخستگی، بی حوصله نباشی..
مهم نیست چقدرخسته ای و چقدر خوابت می آید...
مهم نیست دیشب رانخوابیده ای..
حتی سردرد یا احتمالِ بیمارشدنت هم مهم نیست...
همسر و فرزندت ، نیاز به رسیدگی و آرامش دارند...!""

••این فقط یک سکانس خیلی خیلی کوتاه از زندگی یک زن بود
زن که باشی.. برای خودت زندگی نمی کنی...
زن بودن سخت است..
مادر بودن، خیلی سخت تر....!••



????????????????
Mehdi
Mehdi

ساعتهای زیادی، پشت پنجره میشینم و آدما رو تماشا می کنم ...

آدمایی که تند تند راه می رن حتما یه جایی، کسی رو دارن که منتظرشونه،

اونایی که یه گوشه ایستادن، قطعا منتظر کسی هستن که نفس نفس داره میاد ...

اما آدمایی که سرشون پایینه و آروم و تنها قدم می زنن، حتما دارن به کسی که نیست فکر می کنن.

بنظرم، لذتی که در "انتظارِ محال" هست، در "وصال" نیست.

واسه همین میگم؛

بعضی آدما رو باید، یکبار دید و یک عمر.. بهشون فکر کرد.


| پویا جمشیدی |



Aassaall
Aassaall

میگن چته ؟

میگم هیچی
ولی دقیقا نمیدونم این هیچی چ معنی میده ...
چی بگم؟
بگم قابلیت اینو دارم ک
ساعتها تو ی اتاق تاریک
بدون اینکه موسیقی پلی باشه
هندیزفری توگوشم بمونه و زل بزنم ب دیوار ؟!
بگم دیگه هیچی نیستم
دیگه ن شاکیم
ن دلخورم
و نه عاشقم
یه خو کرده به سکوت مطلقم ...
یه بی آزاری که نه از چیزی آزرده میشه و نه دیگه کاری ب کار کسی داره ...
یه خسته
یه هیچ بزرگ ...
مریم
مریم
آدم‌های ساده را دوست دارم

کسانی ‌که بدی‌ها را باور ندارند

و به همه لبخند می‌زنند


می‌توان ساعتها

آنها را مانند تابلوی زیبایی تماشا کرد

آنها بوی ناب آدمیت می‌دهند ...
6032925147062708581.jpg
mohammad
mohammad
از این تکرار ساعتها

از این بیهوده بودنها

از این بی تاب ماندنها

از این تردیدها

نیرنگها

شکها

خیانتها

از این رنگین کمان سرد آدمها

و از این مرگ باورها و رویاها

پریشانم …

دلم پرواز میخواهد...
mohammad
mohammad

خاطراتت را،

نمیگویم دور بریز،اما قاب نکن به دیوار

دلت…

در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب

باشد؛

زمین می خوری…

زخم بر می داری…

و درد می کشی…

نه از بی مهری کسی دلگیر شو …

نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم…

به خاطر آنچه که از تو گرفته شده،

دلسرد مباش، تو چه می دانی؟

شاید … روزی … ساعتی … آرزوی

نداشتنش را می کردی…

تنها اعتماد کن و خود را به او بسپار …

هیچ کس آنقدر قوی نیست که ساعتها

بر عکس نفس بکشد …

در آینده لبخند بزن…

این همان جایی است که باید باشی!

هیج کس تو نخواهد شد

آرامش سهم توست …

mohammad
mohammad
تو برایم
مثلِ هیچڪس نیستے
و هیچڪس برایم
مثلِ تو نیست…
.
حتّے اگر
تو را میانِ هیاهویِ هزاران نـ؋ـر
گُم ڪردہ باشم
برقِ چشمهایت
راهنمایِ من خواهد بود…
.
همیشـہ دوست دارم
ساعتها در سڪوت و خلوت
بِدور از هیاهویِ آدمها
در انبوهِ این واژـہ هایِ پراڪندہ
دنبالِ نشانـہ اے از تو بِگردم
توئیڪـہ بسیار دوستش دارم
برایِ همین است
شاعر شُدم…
Rezaie
Rezaie

زندگی تک تک این ساعتهاست

زندگی،چرخش این عقربه هاست

زندگی ،راز دل مادر است

زندگی ،پینه دست پدر است

زندگی ،مثل زمان درگذراست

زندگی ،آب روانیست،روان میگذرد

آنچه تقدیر من

و توست همان میگذرد

mohammad
mohammad
این روزها یک تلنگر کوچیک

یه بی تو جهی ساده …

کافیه تا بشینم ساعتها به حال خودم گریه کنم

دلخوشی هام کم شدن و دغدغه هام زیاد...

mohammad
mohammad
ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﺁﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﺒﻮﺩﯼ

ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮓ

ﮔﺎﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺣﺴﺎﺱ ﻣﺜﻞ ﺷﯿﺸﻪ

ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ

ﻻﻡ ﺗﺎ ﮐﺎﻡ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﺎﺯ نمی شود

ﻏﺬﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ

ﻧﻬﺎﺭ ﻫﺎ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ

ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺷﺎﻡ

ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻨﮓ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ

ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺁﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ

ﺷﺒﻬﺎ ﻋﻼﻣﺖ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯼ ﻓﮑﺮﺕ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻤﺮﯼ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺒﺮﺩ

ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ

ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ...

mohammad
mohammad
نمیدانستم دلتنگی،، دل نازکم میکند…
انقدر که به هر بهانه کوچکی چانه ام بلرزد و چشم هایم خیس اشک شود..!!
نمیدانستم دلتنگی،، ضعیفم میکند…
آنقدر که کوه استوار غرورم زیر بار ندیدنت کمر خم کند..!!
نمیدانستم دلتنگی،، کودکم میکند…
انقدر که در نبودنت ساعتها گوشه ای بنشینم و با همه
دنیا قهر کنم..!!
نمیدانستم………..!!
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ