یافتن پست: #شاخ

علیرضا
علیرضا
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز؟

علیرضا
علیرضا

عجیب‌ترین صفت مشخصه انسان، “تبدیل به احسن” اوست؛ نیرویی که با آن می‌تواند زیان را به سود تبدیل کند.
مهم‌ترین چیز در زندگی این نیست که از منابع خود بهره برداری کنید، زیرا هر احمقی می‌تواند این کار را بکند،
بلکه آنچه واقعا شایان اهمیت می‌باشد، این است که از ضرر‌های خود استفاده کنید.
این مستلزم هوشیاری و شاخص آدم دانا از احمق است.
وقتی سرنوشت، لیموی ترشی را به دست شما داد، بکوشید از آن لیموناد شیرینی بسازید.


دیدگاه · 1401/05/15 - 10:45 4 +
پریچهر
پریچهر
باز کن پنجره ها راکه نسیم؛

روز میلاد اقاقی‌ها را جشن می‌گیرد
و تابستان

روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است❤ @ejoosta5662

رضا جانم تولدتو بهت تبریک میگم و انشاله

بهترینا برات رقم بخوره عزیزم❤

61 دیدگاه · 1401/05/9 - 23:08 11 +
علیرضا
علیرضا
آمده فصل تابستان با خورشید فروزان تیر و مرداد،شهریور می آیند با تابستان تابستان گرمِ گرم است آفتابش داغ و سوزان اما من دوستش دارم چون تعطیل است دبستان تابستان فصل کوشش تابستان فصل کار است بر شاخه ی درختان میوه های آبدار است میوه ی آبدار و شیرین نعمت پروردگاراست
دیدگاه · 1401/04/25 - 17:32 4 +
علیرضا
علیرضا
نه برگ گلی به شاخه ها می‌ماند نه هیچ کس به جز خدا می‌ماند خوش باش وبدی مکن که ازما تنها یک خوبی و یک بدی به جا می‌ماند

دیدگاه · 1401/04/25 - 09:21 2 +
Mehdi
Mehdi

نه قراری برای ملاقات

نه حرفی برای گفتن
نه ذوقی برای خواندنِ کتابی،
من را چه شده بود؟
گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور
آهنگی که مدام تکرار می‌شد
صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد
بشقاب غذایی که دست نخورده باقی مانده بود تا دانه های برنج را با سلیقه در بالکن بچینم
تا شاید پرندگان رهگذر را دعوت کنم به صرف تنهایی ام!
از سر بی حوصلگی سراغ کمد وسیله های قدیمی رفتم
نمی‌دانم، شاید لا به لای این اجناسِ خاک خورده به دنبال حوصله ی گم شده ام می‌گشتم
به دنبال روز هایی که به هر بهانه ای لب هایم کِش می آمد و لبخندی شورانگیز نظم پوست صورتم را بر هم می‌ریخت.
هر کدام از این اجناس خاک خورده حامل تکه ای از من بود
حامل خاطره ای که در روزهای بی بازگشت جا مانده بود
چشمم خورد به یک گوشیِ تلفن همراه قدیمی که نمی‌دانم چه وقت اینجا رهایش کرده بودم.
گوشی را دستم گرفتم و نشستم کف زمین و روشن اش کردم
به رسم عادت همان روزها با تپش قلب و دست هایی عرق کرده یکراست رفتم سراغ پوشه ی پیام ها تا شاید حرفی یا جمله‌ ای دلم را به لرزه بیاندازد
چشمانم را بستم و یکی از پیام ها را باز کردم
بعد از صدا زدن اسمم و چند کلمه قربان صدقه
نوشته بودی
"سرکلاس بند نمی‌شوم
مدام از پنجره بیرون را نگاه می‌کنم
آسمان ابری ست و باد می‌وزد، بوی باران دارد این هوا،
نشسته‌ایم به نوشتن و استاد مدام تکرار می‌کند با دلتان بنویسید
من اما دلم پیشِ تو مانده،
چتر نیاری با خودت، بارانی بپوش، عطر همیشگی ات را بزن و کفشی مناسب که پاهایت خسته نشود، می‌خواهم بی توجه به زمان قدم بزنیم، راستی شاخه گلِ آبی رنگ من فراموش نشود، اواسط خیابان ولیعصر، سر کوچه ی دلبر منتظرت هس
1 دیدگاه · 1401/04/23 - 23:55 11 +
علیرضا
علیرضا

صحبت از پژمردن یک برگ نیست!
وای! جنگل را بیابان میکنند!
دست خون آلوده را در پیش خلق،
پنهان میکنند.
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا،
آنچه این نامردمان
با جان انسان می کنند.
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس،
هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم
در جهان هرگز نرست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور !
صحبت از مرگ محبت
مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است!


دیدگاه · 1401/04/8 - 09:14 1 +
☆☆●•Fereshteh●•☆☆
☆☆●•Fereshteh●•☆☆

@mohamad77


محمد نرو بالا ...
156667765.jpg
علیرضا
علیرضا
تابش آفتاب و رشد سریع برگهای تازه روی شاخه‌ هاي درخت گویی کـه فیلمی را روی دور تند گذاشته باشند همه ی باعث می شود تا اعتقاد قوی پیدا کنم با آمدن تابستان، زندگی بار دیگر از نو آغاز می شود تابستان از راه رسیده اسـت امّا بـه راستی گرمای تابستان چـه لطفی داشت اگر سرمای زمستان را حس نکرده بودیم
دیدگاه · 1401/03/25 - 11:41 3 +
REZA
REZA

من رفته ، او رفته ، ما بی ما شده بود.

زیبایی تنها شده بود.

هر رودی دریا

هر بودی بودا شده بود.

سهراب سپهری

3 دیدگاه · 1401/03/23 - 19:37 12 +
shamim
shamim
اگرکسی آمد

و به شاخ و برگهای باورهایت تبر زد

نترس

چون دستش به ریشه ات نمیرسه!

از همان جا که قطع شدی

جوانه بزن
دیدگاه · 1401/03/20 - 16:28 6 +
davood
davood
شاخه اے چـــید ،،،
در گذاشت
بعد ـ ـ ـ ـ ـ ـ
روۍ نــوشت
براے کردن آمدیــم !!!
دیدگاه · 1401/03/18 - 23:57 در A-D-M 10 +
رها
رها

گلدون های من ♡

۲۰۲۲۰۵۲۹_۱۹۱۱۵۸.jpg
سمـــــا
سمـــــا
یهویی خودمونی شدن
شکستن خیلی از حریما و بی دروپیکر حرف زدن
حتی با رفیق،
مزه پرونیای بی مزه
اینا هیچکدوم جذابیت نمیاره
اینایی ک حریم و احترام وچارچوب خودشون رو دارن
خیلی ادمای جذاب تری هستن

. ن: لول بالا و باشخصیت باشیم



علیرضا
علیرضا

شاید این بار تبر دست درختان افتاد کارصیاد به آهوی گریزان افتاد

شاید امروز مرا چیدی و باخود بردی گذر شاخه ی خشکیده به گلدان افتاد

صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ