یافتن پست: #میدانی

♡♡
♡♡

کاش ممنوعه نبودی

آن وقت آنقدر سیر در آغوش میکشیدمت...
که یادم برود دوری ، که یادم برود نیستی ، تو نمیدانی اما فاصله میتواند از هر مخدری کُشنده تر باشد... ❄️



VID_20220211_121919_574.mp4 · 715KB
لیلی تورڪ
لیلی تورڪ
‏گاهی فقط میدانی
چقدر ویرانه ای

majid
majid
از عشق چه میدانی

آهسته،به زندانی

تودر پی آرامش

او باعث ویرانی
majid
majid
دلم سرد است از این بیهوده بودنها
از این عشقهای پوشالی ، نبودنها


دلم تنگ است در این بن بست ظلمانی
عزیز من تو از دردم چه میدانی ؟

majid
majid
کسی هرگز نمیداند چه سازی میزند فردا
چه میدانی تو از امروز چه میدانم من از فردا
همین یک لحظه را دریاب که فردا قصه اش فرداست
majid
majid
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت هم کلید زندگیست

گفت؛زین معیار اندر شهر ما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست!


پروین_اعتصامی
majid
majid
ایجاد تغییرات بزرگ در زندگی ؛

تا حدی ترسناک است
اما میدانی
ترسناک تر از آن چیست؟؟؟
حســــرت!!
majid
majid
کسی هرگز نمیداند چه سازی میزند فردا
چه میدانی تو از امروز چه میدانم من از فردا
همین یک لحظه را دریاب که فردا قصه اش فرداست
majid
majid
عزیز روزهای من...
به سراغ من اگر می آیی
لطفا نرم و آهسته نیا...
دوست دارمت را پرت کن در صورتم...
اصلا میم مالکیت را آنقدر محکم بچسبان پشتِ اسمم که هیچ وقت کنده نشود!!
تو که نمیدانی...
آدم وقتی لبریز میشود
از حس خواستن و خواسته شدن...
از بوسیدن و بوسیده شدن...
ذوق میکند...خوشحال میشود...
پرواز میکند...
majid
majid
هیچ میدانی !
که من در قلب خویش ،
نقشی از عشق تو پنهان داشتم ...؟

majid
majid
ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﻭﺍﺭﺩ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﻴﭻ آدمى ﻧﺸﻮ ﻭ ﺯﻳﺮ ﻭ ﺭﻭﺵ
نکن ،حتى ﻋﺰﻳﺰﺗﺮﻳﻨﺖ !
ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻫﻢ که ﺑﻴﻞ ﺑﺰنى ﺣﺪﺍﻗﻞ ﻳﻪ کرم ﺗﻮﺵ
ﭘﻴﺪﺍ میکنی
ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ کسی ﺣﺴﺎﺩﺕ نکن ﺑﺨﺎﻃﺮ نعمتی که خدا به ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻩ ...
زیرا ﺗﻮ نمیدانی ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﻪ چیزی ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ...
ﻭ غمگین ﻣﺒﺎﺵ ﻭقتی ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ چیزی ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﺮﻓﺖ ...
ﺯيرا ﺗﻮ نمى دانى ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﻪ چيزى ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ .
همیشه شاکر ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﮕﻮ ...
خدایا شکرت
majid
majid
من سوالی دارم ،
یعنی ؛ سر سوزن دلِ من
نزد تو نیست...؟!
دستِ کم؛ اندکی را فکر کن
بنشین کنجِ دلت ؛ سربسته
با خودت خلوت کن
من صبورم...،
پاسخت منفی بود ؛ حرفی نیست
میروم دورتر از چشمانت
مینشینم دو زانو به بَغَل ،
ته خط ؛ بی فرمان
گاه تصمیم به مرگ میگیرم
تو نترسی جانم ؛ چیزی نیست
تو پریشان بشوی میمیرم
حال اینجا ؛ تو چه میدانی من
بی رمق ؛ پشت همین خاطره‌ها
غسلِ دیوانه شدن میگیرم...!

29cbcfbb995d6fe7b710df7cc93ab912_425.jpg
علیرضا
علیرضا
میدانی از کجای زنگی بیشتر خسته ام ؟
آنجایی که وسط خنده هام بغض میکنم …
majid
majid
تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادم
به فریادم برس گاهی، برس بر داد بیدادم

تو از حالم چه می دانی! که من اینجا پر از دردم
نه ویرانم! نه آبادم! نه غمگینم! نه دلشادم!

نه می گیری مرا در بر، نه می رانی ز دنیایت
نه زنجیرم کنی بر خود، نه می گویی که آزادم!

ز بس بار غمت هر شب،کشم بر دوش و میگردم
از این خانه، به آن خانه، دگر از شانه اوفتادم!

گر از دردم نمی کاهی، رهایم کن، رهایم کن
تو از حالم چه می دانی؟ چه میدانی ز فریادم!
علیرضا
علیرضا

گفته بودی که بعد سربازیم … / گفته بودی به پام می مانی
قاصدک باز دست پر برگشت / گفت این روزها پریشانی ..

گفت این روزها دلت خوش نیست / به من و شعرهای دیروزم
گفت درگیر شاملو شدی و / تازگی ها فروغ می خوانی

ماه بانوی من ! خدا نکند / بروی و مرا برنجانی
با تنش های رفتنت نکند / تن این ارگ را بلرزانی ؟؟

نیمه شب های پادگان گاهی / به سرم میزند فرار کنم ..
به سرم میزند فرار کنم … / به سرم میزند … نمیدانی !

صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ