یافتن پست: #پلک

علیرضا
علیرضا
در تاریکی
نه بُعد مکان مهم است
و نه زمان.
تو بگو
پشت پلک هایمان،
رضا
رضا
توییت تلخ و جدید علی کریمی

IMG_20220529_144338_609.jpg
Mehdi
Mehdi

@Kafiha


نه،اشتباه نمیدیدم
گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید!
اما نه!
خودش بود
داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد!
نه برای او
برای من غریبه بود.
دستانش را نگرفته بود ولی.
آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، خیس میشد دستمان اما ول کنیم؟عمرا!
صورتش ذوق نداشت، آرایش داشت، موهایش را هم رنگ کرده بود..موهایش،،موهایش باشد برای بعد،حرف دارم!
آرایش داشت اما صورتش سرد بود،خیره بود
راستش با من که به خیابان میزدیم چشم و ابرویش شلوغ میکردند،صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم میخندیدند.
اما ساکت بود،خیره بود
این خستگی از پشت ارایش غلیظش داد میزد.
معلوم بود روزی هزار و صد بار کسی نمیگوید ای به قربان آن چشمان مورب ات.
گیسو نمیبافدو رژ بیرون زده ازگوشه ی لبش را پاک نمیکند
وسط جمع چشم غره نمیرود که دکمه مانتوات را ببنند،آرام بخند..آخرش هم بگوید میخواستی انقدر خوشگل نباشی..به من چه!
نه این یارو مال این حرف ها نبود
عزیزم این یارو اصلا دستهایت را وسط خیابان به صورتش نزدیک کرده و بو کشیده!!؟
این یارو؟
مردک تا چشمش به برجستگی زنی میخورد کم میمانند دندان روی لب بکشد!
حق داری دستانش را نگیری!
من خیلی پسر بوقی بودم!
در اوج تنهاییمان حتی به لب هایش یورش نمیبردم
ها چرا
چند باری فقط قطرات باران را از روی لب هایش نوشیدم
نوشیدن که هوس نداشت
مستی داشت ولی هوس نه!
اما بوسیدن لب هوس داشت و اعوذبالله مِن هوس!با من که بود فقط پیشانی اش را میبوسیدم.
پیشانی اش آرام وملایم!
انقدر آرام که چشمانش را باز نمیکرد و میگفت تمام شد؟!
میگفتم آری بانو تمام شد
تنها چیزی که در صورتش یافتم همان بوسه های پیشانی بود و لاغیر!
رد بوسه ام را جا گذاشت
علیرضا
علیرضا
دیوانه‌تر از من چه کسی هست،کجاست…یک عاشقِ این‌گونه از این دست کجاست
تا اخم کنی دست به خنجر بزند…پلکی بزنی به سیمِ آخر بزند
تا بغض کنی درهم و بیچاره شود…تا آه کِشی بندِ دلش پاره شود
Mehdi
Mehdi
_چقدر کم حرف شدی


+حوصله ندارم
zohreh
zohreh
ترسی پر از اوهام‌ دورش بود
ترسی که بر افکار او می تاخت
حول مدار درد می چرخید
خود را به قرص لعنتی می باخت
کابوس هایش زخم بستر بود
از بس نشسته خواب را می دید
ان ماهی لب تشنه ی دریا
تنها سراب اب را می دید
صد پنجره در چشم او بیدار
بر پشت پلک شب قدم می زد
تب لرزه بر ارامشش، اینبار
دلشوره حالش را بهم می زد
تیک تاک ساعت زنگ تکراری
در خود مچاله تا کمر تا بود
هر ثانیه یک سالِ دق مرگی
با خاطرات مرده تنها بود
یعقوبِ چشمانش پر از یوسف
مصرِ دلش قحطی زده... بیمار
گم در دل چاه فراموشی
زندانیِ دنیای نا هنجار
در یک اطاقی جنس دلتنگی
بی روح و ساکت رنگ گورستان
غرق سکوت سربیِ سردی
دلخوش به اهنگ خوش باران
دلخوش به اهنگ صدایی که
با ان بریزد قلب بیتابش
عطرش بپاشد روی گلهای
پژمرده ی پیراهن خوابش
در ذهن آبستن لگد میزد
فرزند نامشروع رویایش
ان ارزوی ناقص الخلقه
ساقط شد از دنیای تنهایش
باران و پاییز و نگاهی خیس
عکس قدیمی ،خاطره ، دفتر
تار عنکبوتی دور لبخندش
یک انتظار مرده پشت در
تقویم دل را هی ورق می زد
در اینه زل زد به امروزش
ان دختر زیبای دیروزی
شد مادر غم های هر روزش
ان دختر زیبای دیروری
از دست دنیایش رکب را خورد
وقتی که خود را جستجو می کرد
در زیر دست و پای غم ها مرد
1603824584344794816.jpg
دیدگاه · 1401/01/23 - 18:08 3 +
majid
majid
پلک میزنی، جهانم زیر رو می‌شود
موهایت را باز می‌کنی، طوفان می‌شود
می‌خندی، بهار می‌آید
دیوانه منم که خانه‌ام را
روی گُسلِ خطرناکِ تَنِ تو ساخته‌ام ..!
1522832565251971_large.jpg
Mehdi
Mehdi

@Kafiha


نه،اشتباه نمیدیدم
گرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید!
اما نه!
خودش بود
داشت شانه به شانه غریبه ای راه می آمد!
نه برای او
برای من غریبه بود.
دستانش را نگرفته بود ولی.
آخر با من که بود دستم را ول نمیکرد که، خیس میشد دستمان اما ول کنیم؟عمرا!
صورتش ذوق نداشت، آرایش داشت، موهایش را هم رنگ کرده بود..موهایش،،موهایش باشد برای بعد،حرف دارم!
آرایش داشت اما صورتش سرد بود،خیره بود
راستش با من که به خیابان میزدیم چشم و ابرویش شلوغ میکردند،صورتش با دماغ و گوش و پلک و ابرو همه با هم میخندیدند.
اما ساکت بود،خیره بود
این خستگی از پشت ارایش غلیظش داد میزد.
معلوم بود روزی هزار و صد بار کسی نمیگوید ای به قربان آن چشمان مورب ات.
گیسو نمیبافدو رژ بیرون زده ازگوشه ی لبش را پاک نمیکند
وسط جمع چشم غره نمیرود که دکمه مانتوات را ببنند،آرام بخند..آخرش هم بگوید میخواستی انقدر خوشگل نباشی..به من چه!
نه این یارو مال این حرف ها نبود
عزیزم این یارو اصلا دستهایت را وسط خیابان به صورتش نزدیک کرده و بو کشیده!!؟
این یارو؟
مردک تا چشمش به برجستگی زنی میخورد کم میمانند دندان روی لب بکشد!
حق داری دستانش را نگیری!
من خیلی پسر بوقی بودم!
در اوج تنهاییمان حتی به لب هایش یورش نمیبردم
ها چرا
چند باری فقط قطرات باران را از روی لب هایش نوشیدم
نوشیدن که هوس نداشت
مستی داشت ولی هوس نه!
اما بوسیدن لب هوس
مینا
مینا
زندگیه دیگه بالا پایین داره
مثلا یه روز جای تو روی پلکم بود
الان لگدتم نمیکنم
IMG_20220318_205733_835.jpg
shamim
shamim
گوش کن...! جاده صدا می زند از دور قدم های تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست...
پلکها را بتکان
کفش به پا کن و بیا
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
پارسایی ست در آنجا که تو را خواهد گفت:
azar
azar

یکی هست که عاشق منه

نگاه که میکنه پلک نمیزنه
تنهاست خودش ولی تنهام نمیزاره
دریا که چیزی نیست
عجب دلی داره خدا
azar
azar

هر صبح پلکهایت فصل جدیدی

از زندگی را ورق میزنی
سطر اول همیشه این است
خدا همیشه با ماست
پس بخواند با لبخند
♡❤♛ IRAJ ♛❤♡
♡❤♛ IRAJ ♛❤♡

در تاریکی

نه بُعد مکان مهم است

و نه زمان.

تو بگو

پشت پلک هایمان،

کجای زمان ایستاده ایم؟

images.jpg
♡❤♛ IRAJ ♛❤♡
♡❤♛ IRAJ ♛❤♡
بیسایه


[لینک ضمیمه]
download.jpg
Sayeh - Bikhial 128.mp3 · 5.5MB
علیرضا
علیرضا
در تاریکی

نه بُعد مکان مهم است

و نه زمان.

تو بگو
صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست
توسط در گروه تاریخ