no taranom111 - فیس بوک ایران
IMG_20200704_143433_129.jpg IMG_20200703_133029_213.jpg images.jpeg-۲۶۲.jpg IMG_20200619_125702_042.jpg
*Taranom*

*روزهای زندگی من با دلم * [درباره]

مشخصات

موارد دیگر
*Taranom*
200 پست
زن

دنبال‌کنندگان

(53 کاربر)
*Taranom*
*Taranom*

ببین لعنتیِ عزیز تر از جان!!!
بودنت عشق بود نه عادت
و حالا نبودنت را
روزی سه وعده
صبح و ظهر و شب
می میرم
عادت نمی کنم...!!!
اما تو نگران نباش
همه ی لحظه هایم
به وقت دلتنگی
بخیر است...!

دیدگاه · 1399/07/9 - 11:50 5 +
*Taranom*
*Taranom*
"می شود هیچوقت برنگردی ؟!"

همه ی رفتن ها که بد نیستند...
نبودن ها که همیشه دلیل شکست نیستند...
همین تو...
بعد از رفتنت،با نبودت...
یاد گرفتم وابسته بودن زیاد چیز خوبی نیست،
قوی تر شدم از این زمین خوردن ها...
فهمیدم همیشه هم نباید به یک رنگی ظاهری آدم ها اعتماد کرد،
درونشان رنگین کمان ممکن است داشته باشند...
یاد گرفتم زیاد نباید توجهی به فریاد آدمها کرد،
گاهی سکوت قلبها رسا تر است...
دیدم که صداقت و سجده نکردن شیطان شرف دارد به پاکی فرشته وشانی چون تو...
آموختم عشق نه اجبار سرش می شود،نه آموختنی ست،
عشق آمدنیست،ماندنی،ابدی...
یاد گرفتم زندگی که میدان جنگ نیست،بازی هم نیست،دل لعنتی بردنیست،نه باختنی...
دیدگاه · 1399/07/9 - 11:49 5 +
*Taranom*
*Taranom*
اگه خواستی تکیه بدی
نه به چهره ها اعتماد کن
نه به زبون ها
به دو تا چیز اما میشه تکیه کرد؛
یکی مرام و مردونگی
دومی انسانیت
اولی نمک میشناسه
دومی هیچ وقت ظلم نمیکنه!


دیدگاه · 1399/07/9 - 11:46 4 +
*Taranom*
*Taranom*


ﺷﺎﺯﺩه ﻛﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺮﺳﻴﺪ:
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺎﺗﻮ ميخوای ﺑﺒﺮی ﺗﻮ ﮔﻮﺭ
ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ چی ﻛﺎﺭ کنی
ﻛﻪ ﺍﺑﺮﺍﺯﺷﻮﻥ نمی کنی؟!
ﺭﻭﺑﺎه ﮔﻔﺖ:
ﻣﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﺷﺎﺯﺩه ﻛﻮﭼﻮﻟﻮ ﮔﻔﺖ:
ﻣﮕﻪ ميشه؟!
ﺭﻭﺑﺎه ﮔﻔﺖ: ﺁﺭه
ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺎﻣﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ یکی ﻭلی ﺍﻭﻥ ﮔﻤﺸﻮﻥ ﻛﺮﺩ
ﺣﺎﻻ ﻫﻢ ﻫﺮﺟﺎ ﺩﻧﺒﺎﻟﺸﻮﻥ ﻣﻴﮕﺮﺩﻡ ﭘﻴﺪﺍﺷﻮﻥ نمی كنم...

دیدگاه · 1399/07/9 - 11:45 4 +
*Taranom*
*Taranom*
میان این همه
"نامردی"
باید شیطان را تحسین کرد که
"دروغ "
نگفت...
جهنم را به جان خرید اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد...

دیدگاه · 1399/07/9 - 11:44 5 +
*Taranom*
*Taranom*
گذرت می افتد به آن کافه ی ته خیابان دانشگاه
به همان میز دو نفره ی دم در...
هوس خوردن شربت بهارنارنج میکنی دوباره،
بهارنارنج با مخلوطی از عطرِ تنم...
دلت پر میکشد برای بستنی قیفی های سر خیابانمان...
دلت میتپد برای دیدن قیافه ام موقع ریختن شکلات بیشتر روی بستنیم...
بازم هوای من و دستهایم میزند به سرت،
از آن هوا به سر زدن هایی که میشود بغض،
میشود اشک،
میشود زودتر شب بخیر گفتن و تا صبح فکر کردن
فکر کردن به من و جای خالیم...
دلتنگی امانت را میبرد،
آنجا که دختری را توی خیابان میبینی،دختری شبیه من...
حسرت به دلت چنگ میزند،
آنجا که توی خیابان پسری معشوقه اش را سفت در آغوش گرفته
یک جوری که حس میکنی یک نفرند...
آه میکشی،
دلت میگیرید،
تنگ میشود،مچاله میشود،میمیرد
ولی هیچ دردی دوا نمیشود که نمیشود...

*Taranom*
*Taranom*
.
یک روز هم بیا جای من، درست پشت این میز،
با همین ظاهر ژولیده، همین صدای گرفته،
همین تبسم اجباری، همین خودکار بیک نیمه جان،
زیر پاهایت همین کاغذهای مچاله باشد،
همین پیراهن تکراری را تن کن،
همین عطر تلخ را بزن، چای بنوش
هر نیم ساعت سرت را به راست بچرخان
و از پنجره آسمان را نگاه کن
جای من باش اصلا؛
بگو فراموش کردن ممکن است ؟

دیدگاه · 1399/06/27 - 13:06 3 +
*Taranom*
*Taranom*
همان چوب دارچینی که
لحظه آخر درون چای می‌اندازی،
و یا همان عکسی که
در لپ تاپت پنهان میکنی ولی دور نمیریزی،
پیراهنی که دکمه‌اش را ندوخته‌ای،
اما نمیتوانی از پوشیدنش منصرف بشوی،
من تمام آنها هستم ...
نخواستنی‌هایی که ناگهان
نمیتوانی از دوست داشتنشان صرف نظر کنی ...
دیدگاه · 1399/06/27 - 13:04 3 +
*Taranom*
*Taranom*
بعضی از تنهایی ها درمان ندارد،
پوک میکند، تکه هایی از وجودمان را حذف ميکند،
بعضی از تنهایی ها فقط یک درمان دارد،
که باشد، بیاید، بماند ...
*Taranom*
*Taranom*
.
نگران نباش که مرا رها کرده ای،
من هر روز صبح برایت چای دم میکنم،
در آغوش میگیرمت، با هم به خرید میرویم
گل میخریم، از آن گل فروشی معروف،
کافه هم که از برنامه های همیشگیست،
برایت میز شام را میچینم،منتظر مینشینم،
که از راه برسی، خسته و کوفته و ببوسمت،
تازگی ها مسافرت هم رفته بودیم،
یادت نیست ؟
میدانی ...
همه چیز رو به راه است،
اگر همیشه خواب باشم ...

*Taranom*
*Taranom*
همیشه خوب خداحافظی کنید،
گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می افتد که؛
فرصتی برای یک خداحافظی خوب پیدا نمیکنید،
گاهی جای بوسه ای که هنگام خداحافظی نکرده اید،
تا ابد درد میکند ...
*Taranom*
*Taranom*
مواقعی هم هست،
که آدم چمدانش را برای رفتن نمی بندد،
بلکه میخواهد طرف مقابلش را بترساند،
زن ها ...
همه ی زن ها،
برای یک بار هم در زندگانی شان که شده،
چمدانهایشان را بسته اند،
آدم این کار را میکند که نگهش دارند ...

*Taranom*
*Taranom*
چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمیکنیم،
توی خیابان با هم روبرو میشویم،
تو از روبرو می آیی، هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر میداری فقط کمی جا افتاده تر شده ای،
قدم هایم آهسته تر می شود،
به یک قدمی ام میرسی و با چشمان نافذت مرا کامل برانداز میکنی،
درد کهنه ای از اعماق قلبم تیر میکشد،
و رعشه ای می اندازد بر استخوان فقراتم ...
هنوز بوی عطر فرانسوی ات را کامل استنشاق نکرده ام که از کنارم رد شده ای،
تمام خطوط چهره ات را در یک لحظه کوتاه در ذهنم ثبت می کنم،
می ایستم و برمی گردم و می بینم تو هم ایستاده ای،
می دانم به چه فکر می کنی،
من اما به این فکر می کنم که چقدر دیر ایستاده ای،
چقدر دیر کرده ای ..!
چقدر دیر ایستاده ام ..!
چقدر به این ایستادن ها سال ها پیش نیاز داشتم ...
قدم های سستم را دوباره از سر می گیرم،
تو اما هنوز ایستاده ای ...
خداحافظی‌ها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند اما مطمئناً بازگشت‌ها بدترند ...
حضور عینی انسان نمی‌تواند با سایه‌ درخشانی که در نبودش ایجاد شده برابری کند ...!!
*Taranom*
*Taranom*

رفتنت رفتن جانست؛ کمی حوصله کن
آتشی بر دو جهانست؛ کمی حوصله کن

ماه بیرون زده؛ گاهی به تماشا بنشین
عشق بی پرده عیانست؛ کمی حوصله کن

چشم تو چشمه‌ی عشقست و نگاهت چون رود
رودِ عشق تو روانست؛ کمی حوصله کن

خنده‌ بر روی لبت باز قیامت کرده
دلم از عشق نشانست؛ کمی حوصله کن

باورم نیست که من عاشق چشمت شده‌ام
عشق هم سرّ نهانست؛ کمی حوصله کن

هر کجا پا بنهی دلبری آغاز شود
مهر تو در دل و جانست؛ کمی حوصله کن

9 دیدگاه · 1399/05/8 - 12:56 7 +
*Taranom*
*Taranom*

من آدم حسودی نیستم ، ولی به هرکی غیر از من که بخواد دستات رو بگیره حسودیم میشه .
بیا باهم رو راست باشیم ،من گاهی به ساعت دورِ مچ دستت هم حسودی میکنم، یا به دست‌کشی که تو زمستون دستت میکنی . یادته یه بار یه مداد ازم گرفتی یه چیزی یادداشت کنی ؟! اون مداد از اون روز به بعد برا من زمین تا آسمون فرق داشت با مدادای دیگم، آخه رد دستای تو روشه . یه وقتا که دلم برات تنگ میشه ،برا گرفتن دستات و دورم ازت ،اون مداد رو دستم میگیرم ،درست همون قسمتش که تو دستو روش گذاشته بودی ، انگار که دستم تو دستت باشه ، چشمامو می‌بندم و تو خیالم یه تهران رو باهات پیاده دور میزنم .

4 دیدگاه · 1399/05/8 - 12:48 6 +
صفحات: 1 2 3 4 5