آسمانش را گرفته تنگ در آغوش-ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.-باغ بی برگی،-روز و شب تنهاست،-با سکوت پاکِ غمناکش.-سازِ او باران، سرودش باد.-جامه اش شولای عریانی‌ست.-ورجز،اینش جامه ای باید .

بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .-گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .-باغبان و رهگذران نیست .-باغ نومیدان-چشم در راه بهاری نیست-گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،

2022/05/07 - 10:12
دیدگاه
sarzaminman101

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش-ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.-باغ بی برگی،-روز و شب تنهاست،-با سکوت پاکِ غمناکش.-سازِ او باران، سرودش باد.-جامه اش شولای عریانی‌ست.-ورجز،اینش جامه ای باید .

بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .-گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .-باغبان و رهگذران نیست .-باغ نومیدان-چشم در راه بهاری نیست-گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،

ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛-باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟-داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .

باغ بی برگی-خنده اش خونیست اشک آمیز-جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .

1401/02/17 - 10:13 ·