راه من راه خطر بود نمی دانستم
آن طرف تر چه خبر بود نمی دانستم
طمع طعمه نمودم که بدام افتادم
لانه در جای دگر بود نمی دانستم
در عبوری که مرا موج به هم می لرزاند
دامن حادثه تر بود نمی دانستم
شور عشقی که به اشعارترم جان می داد
همه ازسوزجگربود نمی دانستم
ضربه ای که يه شب خواب مرا ريخت به هم
خود زقانون تبر بودنمی دانستم
جامه دان بستم ودراول ره افتادم
سفرم تا دم دربود نمی دانستم
گذرازخط کشی ممتدپيچی که گذشت
کارمردان سفربود نمی دانستم
در دلم عقده عاشق شدنم می جوشيد
اين همان زنگ خطربود نمی دانستم

2022/05/12 - 12:18