کاش دورانمان کمی عقب تر بود ...
مثلا یک قرن
من چادرِ گلدار سرَم میکردم ...
و تو با چند نانِ سنگکِ تازه
سرِ کوچه می ایستادی تا من از کنارت رد شوم و تو با تمامِ جسارتت به من نانِ داغ تعارف کنی ...
من نگاهم را نجیبانه می دزدیدم ...
و تو ... عاشق تر می شدی ... به این منِ دست نیافتنی ...
مالِ آن دوران اگر بودیم ؛
برای دلبری از تو
آبگوشت های جانانه روی اجاق،
بار میگذاشتم ...
که بوی دلبرانه اش تا خانه ی شما برسد و تو بیشتر از همیشه عاشقم شوی ...
تا مادرت باز هم از نجابت و خانمیِ دخترِ چادر گلی بگوید و تو قند در دلت آب شود ، و از شرم و وَقارت
سرخ و سفید شوی و سرت را
پایین بیندازی ...
مالِ آن دوران اگر بودیم ؛
تو برای یک لحظه دیدنم ،
با تمامِ جهان می جنگیدی
چقدر حیف که مالِ آن دوران نیستیم ...
مال آن دوران اگر بودیم ؛
کوچه ها پر می شد از مردانی که دلشان می تَپید به خانه برگردند ،
و زنانی که تمامِ کوچه را برای آمدنِ مرد عاشقشان ، آب و جارو میکردند ...
2019/08/27 - 18:45 در واسه دل خودم
دیدگاه
hakak

تو هنوز زنده ای

1398/06/7 - 23:36 ·

باز نشر توسط