به خودم که اومدم دیدم یکی دقیقا وسط زندگیم وایستاده
همونجا که روزمرگی پدرمو در آورده بود
که گیج و منگ بودم
یکی اومدکه بشه شب و روزم
پنجره رو می بست می گفت سوز میاد تنها باشی قلبت یخ می کنه
اومد که تنها نباشم
تا خود صبح حرف می زد برام
تا خود صبح صداش می پیچید تو گوشم
یه جورایی شد خود من
یادته؟
من با تو خیابون به خیابونُ گشتم
کافه به کافه خاطره ساختم
حتی وقتی نبودی رفتم سراغ خیالت
می دونی آدم کارش برسه به اینکه با خیال طرف حرف بزنه یعنی چی؟
انقدر سرگرم خیالت شدم که سر برگردوندم دیدم داری میری!
جا خوردم؟
نه زیاد، مدلت از همون اول مدل موندن نبود اما من دلم خواست دل بدم
مثل اومدنت بی خبر و یهویی نرفتی
داشتی رفتن رو به خوردم می دادی،
مثل وقتی به یکی زهرمار میدی بخوره
میدونه تلخه اما مجبوره
مجبور بودم
نشستم قدمات رو شمردم
یک، دو، سه، چهار، پنج
برو تا وقتی نتونم بشمارم..
تا حالا با یه اسمی که از یه آدم مونده نشستی درد و دل کنی؟
دیدم داری میری ها ولی خب نمی شد کاری کرد
تو از اوناش بودی که یهو تو زندگی یه نفر پیداشون میشه،که زیر و رو می کنن
که میان بد عادتشون می کنن
بعد آروم آروم میرن
زندگی لعنتی من داشت یه جوری می گذشت اما تو اومدی
عادتم دادی که داشته باشمت،
انقد داشتمت که به مغز دیوونه ام نرسید شاید بری
حالا هم انقدر ندارمت که بازم مغز دیوونه ام داره میگه نکنه بیاد؟!
مسخره است نه؟!
تو که شبا تو سقف اتاق شکل لبخند نکشیدی
تو که از پشت گوشی چشماشو نبوسیدی که راحت بخوابی
زندگی من قبل اومدنت صبح هاش شب می شد
شباش صبح
زندگی من بعد تو صبح هاش شب میشه
اما شباش...
2019/10/19 - 14:16
دیدگاه
samabano

همیشه خوشبختیییی برروی زندگیتان باشد

1398/08/8 - 23:27 ·
a163455

ممنونم

1398/08/11 - 03:34 ·
dabir2019

عالی و دنیایی از احساس

1398/08/15 - 11:32 ·
a163455

ممنونمم

1398/08/15 - 13:55 ·
dokhiasal

بیاد..هم دوس دارم بیاد هم دوس دارم نیاد ..هه

1398/10/7 - 01:12 ·