« خطا »

ازگل وبلبل دراین دوران سُرائیدن خطاست

ازغمِ دلدارو هجر یار نالیدن خطاست

گرچه شد فصل بهارو باغ و بستان و چمن

اینهمه ظلم و ستم برخلق نادیدن خطاست

شاعری کوخودبه خواب جهل اندازد دمی

تا سراید شعر بهر لقمه نان چیدن خطاست

حاکمانی اینچنین برمردمانی آنچنان

ازمسیرِ حیله و تزوبر بُگزیدن خطاست

مردمان راتکه نان انداختن درپیش و باز

از دهانِ بازشان صد بار استیدن خطاست

صحبت از قرآن ومعصوم وحدیثِ انتظار

تا درون از فقر پُر باشد تراویدن خطاست

آیه ی تطهیر خوانَد آنکه ذاتش طاهراست

ذات ناپاک است و این تفسیر گفتیدن خطاست

هی نگو قدر است و ماهِ خوب و زیبای خدا

چون خدارااینچنین مهمان پذیریدن خطاست

ما زِ بستان،آتش و از باغ دودی دیده ایم

درمیانِ دود و آتش شاخ گل دیدن خطاست

وعده ی بی پایه از حکامِ دوراز خاصیت

صدهزارآید اگر یکدانه بشنیدن خطاست

باش آرام ای « دلارام » این سخن اندازه دار

بیش ازاین شعر ترت راباز کاویدن خطاست

ابراهیم مقصودی« دلارام » بهار 98

2020/02/15 - 13:05