دوستت می دارم ومی کنم
خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم
من تا از گریبان سر کشید
از غم رسوا شدن سر درگریبان می کنم
ای شگرف،ای ژرف،ای پرشور،ای
دروجودت خویش راچون قطره ویران می کنم
راه تو را هر شامگاه
اشک شوقی نو به نو آویز مژگان میکنم
زان نگاه کهربایی چارهاست
هرچه میخواهی بگوآن می کنم آن می کنم


2020/04/13 - 13:53 در دوستان قدیمی نایس فان
دیدگاه
mahtaa-72

ز شوقَت بر دل دیوانه ماسـت
غمی کـان سنگ خـارا برنتـابـد ...

1399/01/25 - 14:39 ·
elshan

عشق را تن پوش جانم میکنی...
چتری از گل سایه بانم میکنی...
ای صدای عشق در جان و تنم...
آن سکوت ساده و تنها منم ...
من پر از اندوه چشمان توام ...
آشنای دل پریشان توام ...
آتش عشق تو در جان من است...
عاشقی معنای ایمان من است...
کی به آرامی صدایم میکنی ...
از غم دوری رهایم میکنی...
ای که در عشق وصداقت نوبری...
کی مرا باخود از "اینجا" می بری..

1399/01/27 - 11:48 ·