آپلود عکس
نمیگم همه اما خیلیهامون آدمِ زندگی توی لحظه نیستیم!
مثلاً وقتی تنهاییم دلمون برای جمع لک میزنه، وقتی توی جمعیم دلمون برای حس و حالِ شاعرانه طورِ تنهایی یه جورِ خاصی تنگ میشه!
آفتاب رو میبینیم دلمون هوای بارون میکنه ، بارون میباره سگرمه هامون میره تو هم ، دلتنگِ روی نازنینِ آفتاب میشیم!
توی دورانِ تحصیل یه وقتهایی دلت میخواد زودتر این روزها رو بگذرونی و به زعمِ خودت از هفت دولت آزاد باشی،فارغ التحصیل میشی دلت غنج میره برای شوقِ روزهای گذشته ؛ روزهایی که حالا از دور هیجان انگیزتر به نظر میرسن!
توی روزگارِ مجردی،خیلی رویایی فکر می کنی ازدواج یعنی دروازه ی ورود به خوشبختی و همه ی اتفاق های خوب ، ازدواج میکنی دلت برای زندگی مستقل ترِ مجردیت تنگ میشه و به مجردهای خوشحال و خوشبخت غبطه میخوری!
و همین نوعِ نگاه و طرزِ فکرهاست که دنیا رو پر کرده از متاهل های افسرده و مجردهای نه اونقدرها راضی و خوشحال!
غافل از اینکه هیچ وقت نخواستیم از این زاویه ببینیم که زندگی یه افسانه ی قدیمیِ ساده نیست و خوشبختی و حالِ خوب به کیفیتِ فکر و رفتارمون بستگی داره ...
تا موقعی که دست از سرِ بینوای گذشته بر نداریم ، تا زمانی که در لحظه خوب نباشیم ؛ هیچ چیز خوب پیش نمیره و دنیا قطعاً جای خیلی معرکه ای نیست!
|#فاطمه_پنبه_کار|
2020/05/15 - 18:16 در دوستان قدیمی نایس فان