رمق نمانده در تنم
نه قصد هیچ سفر کنم
به جان و روح خسته ام
نمانده راه ، به در کنم
نه باوری نه آرزو
که یک شبی به سر کنم
نمانده راه به گونه ای
که چاره ای دگر کنم
آهن و خاک و هر گلی
به کیمیا گهر کنم
به سحر و جادو و کلک
چیره شوم ظفر کنم
شعله رسید بر جگرم
چگونه سرد ، شرر کنم
اشکی بر آتش افکنم
یا که از آن گذر کنم
چیده شدند بال و پرم
چگونه باز خطر کنم
به حرف وقت رفتنت
گفتی زعشق حذر کنم
عشقی که آتش افکند
چگونه بی اثر کنم
حذر کنم ز عشق تو
رفع غم از جگر کنم
فرهاد کوه کن بشوم
تلاش بی ثمر کنم
رمق نمانده در تنم

بهروز نائیج

2020/06/13 - 13:14
پیوست عکس:
1461125122688051_large.jpg
1461125122688051_large.jpg · 600x402px, 46KB
دیدگاه
1angel

سلام روز بخیر شعر هارو خودتون میگید یا از جایی میگیرین

1399/03/24 - 13:17 ·
behrooz_naeej

سلام روز شما هم بخیر ... از کارهای خودمه بزرگوار

1399/03/24 - 13:20 ·
1angel

احسنت به این همه استعداد ...چه زیبا

1399/03/24 - 13:24 ·
behrooz_naeej

ممنونم از محبتتون...

1399/03/24 - 13:26 ·
1angel

خواهش میکنم....حدس زدم خودتون گفتین بخاطر همین پرسیدم

1399/03/24 - 13:30 ·
behrooz_naeej

زنده باشید ممنونم از همراهیتون ...

1399/03/24 - 13:32 ·
1angel

سلامت باشید بزرگوار....خواهش میکنم

1399/03/24 - 13:35 ·
behrooz_naeej

مرسی ...همواره سربلند باشید و برقرار

1399/03/24 - 13:38 ·

باز نشر توسط