سگی دیدم که نانی در دهان داشت
دو چشمش التماسی چون امان داشت
دوید و از خرابه ها گذر کرد
نگو طفلی به بیغوله نهان داشت
چو دیده بر نگار طفل کردم
تنی زار و رخی همچون خزان داشت
بغل کردم طعامی دادم او را
نگاهش زجر و دردی از زمان داشت
سگ مادر مرا مثل خدا دید
همین یک ایده او از این جهان داشت
بپرسیدم چرا اینگونه زاری
گله از روزگار و مردمان داشت
اگر مقصود خلقت را بفهمی
هزاران حرف ، خلق ما سگان داشت
نگاهی گر بیندازی جهان را
خدا عشق آفرید آنچه توان داشت
شنیدم هرچه در چشمان او بود
نگو چشمش کلامی بر زبان داشت
کلامش آتشی بود کرد هلاکم
چو پیکانی که حاضر درکمان داشت
نشستم با خود و خلوت گزیدم
چه سودی گو خدا از خلقمان داشت

بهروز نائیج



توضیح بیت پنجم : بر اساس افسانه ها فرق بین سگ و گربه در نگرششان به خلقت و فهمشان از خداست به این صورت که اگر نانی جلوی گربه بزاریم گربه پیش خودش فکر میکنه این خدایی که میگن همه باید بهش احترام بزاریم و شکر و سپاسگزاری کنیم و ازش حساب ببریم خودم هستم که اینا از من حساب میبرند و غذا به من میدن ولی همین تکه نان اگر بزاریم جلوی سگ اون پیش خودش میگه پس این خدایی که میگن خیلی مهربونه و روزی همه دست اونه همینه که بهم نان داده پس منم باید شکرگزار و قدردانش باشم . این حکایت هزاران حرف داره هزاران فلسفه توشه کافیه یکم بیشتر فکر کنیم.
2020/06/17 - 01:26
پیوست عکس:
1557069153611908_large.jpg
1557069153611908_large.jpg · 567x500px, 196KB
دیدگاه
zan714heb

{-37-}

1399/03/28 - 02:15 ·
behrooz_naeej

ممنونم آقا میلاد {-35-}{-35-}

1399/03/28 - 14:49 ·
zan714heb

{-35-}خواهش داداش گلم{-35-}

1399/03/29 - 01:14 ·
behrooz_naeej

زنده باشی زنده باشی
{-35-}{-35-}{-35-}

1399/03/29 - 02:21 ·
zan714heb

پاینده باشی عزیز{-35-}

1399/03/29 - 22:31 ·

باز نشر توسط