????
اخرین بهار قرن بدجور پر التهاب است؛
ترس نبودن ،نداشتن مثل خوره افتاده به جان مان.
ریه هایی که به دورشان حصار کشیده شده است؛
دستانی که سرد می شوند؛
وچشمانی که برای خواب عمیقی بسته می شوند.....
اخرین بهار قرن مان بدجور رنگ باخته است؛
نه اردیبهشت ش اردیبعشق بود،نه
فروردین ش بوی نو شدن می داد...
بیا !
بیا اندکی دستانم را بگیر،اندکی حال خوب را را
در عروقم تزریق کن،شادی را به تک تک سلول هایم پیوند بزن!
بگذار در واپسین روز های بهار حال دل ها مان خوب باشد.
بیا کل بهار های قرن را ،در اندک روز های مانده‌
اخرین بهار قرن معنا کنیم؛پا بکوبیم واز نو برقصیم ،غبار ها رو آب وجارو کنیم،
پا در میانی کنیم ودست پروانه را در دست گل دهیم؛
و تو از نو نگاهم کنی ومن از نو عاشق شوم.
بی خیال حصار های دورمان ،بیا ناقل خنده های از ته دل باشیم،نرگس ها را خبر کنیم وجان دوباره به شهر دهیم ...
بیا با پیچک دستانمان مسیر اخرین بهار قرن را آویز ببندیم....!




2020/06/19 - 15:31