آمدم محو تماشایت شوم ، اما نشد

غرق در آن بحر زیبایت شوم، اما نشد

آمدم گیرم تورا مستانه یک شب در بغل

جرعه نوش از جامِ لیلایت شوم،امانشد

مست چون پروانگان چرخم به گردشعله ات

شعله سوزِ شمع مینایت شوم، اما نشد

هیچ گردم،خالی ازخود تاشوم سرشارِ تو

یک نفس لاگوی الّایت شوم ، اما نشد

نرگسِ جادوی چشمانت گشایی تا سحر

شب نشینِ چشمِ بینایت شوم،اما نشد

تا شرنگِ عشق درکامم بریزی قطره ای

عاشق بالای رعنایت شوم، اما نشد

از کمندِ زلف افشانی فضاراعطرِخویش

شانه بر زلف فریبایت شوم ،اما نشد

زیرِ لب گوید«دلارام» این غزل آورده تا

ساکن قلبِ پریسایت شوم ، اما نشد


2020/07/14 - 08:53
دیدگاه
rahm900

سلام داداش صبحت بخیر

1399/04/24 - 08:57 ·
E-M

سلام آقا رحمان بزرگوار
صبح و تمام اوقاتتون به خیروشادی.

1399/04/24 - 08:59 ·
rahm900

مرسی داداش و برای شما هم

1399/04/24 - 09:00 ·
aylar

عالی بود {-37-}{-a153-}

1399/04/24 - 09:13 ·
E-M

سلام خانم آیلار
ممنونم از لطف نظروحضورتون.
{-35-}{-42-}{-35-}

1399/04/24 - 09:14 ·
marim

سلام شعر زیبایی بود

1399/04/24 - 10:52 ·
E-M

سلام.
بود؟؟
یعنی الان نیست؟
ممنونم

1399/04/24 - 10:57 ·
marim

منظورم شعر زیبایی

1399/04/24 - 11:18 ·
E-M

سؤال منم اینه.
بود یا هنوزم هست؟؟

1399/04/24 - 11:19 ·
marim

هنوزم هست

1399/04/24 - 11:23 ·
E-M

ممنونم از همه ی لطف نظرتون.
{-35-}{-42-}{-35-}

1399/04/24 - 11:24 ·
marim

حالا محو تماشایی کی بودید که نشد

1399/04/24 - 11:25 ·
E-M

ولا تجسسوا.

1399/04/24 - 11:30 ·
marim

چی

1399/04/24 - 11:31 ·
marim

یعنی فضولی موقوف

1399/04/24 - 11:31 ·
E-M

من اینو نگفتم.
برداشت آزاده.

1399/04/24 - 11:32 ·