می شد آغوشت برایم آشیان باشد نشد
طاق ابرویت برایم آسمان باشد نشد

می شد از نو بشکفم مانند گل در دامنت
بوسه هایت را لب من میزبان باشد نشد

می شد آرامم کند هرشب نوازش های تو
دست هایت بر سر من سایبان باشد نشد

می شد از لبخند تو دنیای من شیرین شود
رازهای عاشقی در بینمان باشد نشد

می شد از من تا تو را با حرف عین آغاز کرد
می شد آن قلب درونت مهربان باشد نشد

می شد از دلدادگی گفت و شنید و شاد بود
آخر این قصه غیر از دیگران باشد نشد

می شد آری می شد اما اینکه می گویم نشد
می شد از چشمان تو رودی روان باشد نشد

هیچ کس معنای این بیت مرا باور نکرد

می شد آغوشت برایم آشیان باشد نشد

2020/08/02 - 00:24
دیدگاه
aylar

{-a154-}

1399/05/12 - 05:30 ·
tina

ممنونم عزیزم

1399/05/12 - 23:05 ·