دیوانه منم ، زار منم، یار شمایی
آن دلبرِ عاشق کشِ عیّار شمایی

در میکده ی عیش اگر باده و جامیست
هم ساغر و هم باده ی غمخوار شمایی

من دست به دامانِ تو آویزم و گویم
زخم است دلم، مرهم عطار شمایی

طی گشت همه عمر پیِ دیدنِ رویت
بنمای دمی چهره که دلدار شمایی

تا شانه کنم زلفِ پریشانِ سیه را
آیینه ی شاهانه ی لب دار شمایی

هرسوی که خواهی بکشی بندِ دلم را
فرمانده و فرمانبر و زُنّار شمایی

تا بوده «دلارام» تو در طالع و بختش
شاد است که یارش به همه کار شمایی

ابراهیم مقصودی«دلارام»

2020/08/04 - 17:06
دیدگاه
aidinson

سلام
احسنت ،بسیار زیباست
جناب مقصودی این شعر از خودتونه ؟

1399/05/14 - 17:28 ·
E-M

سلام جناب آیدین بزرگوار.
سپاس از همه ی لطف توجهتون.
بااجازه وجیزه ایه که تقدیم حضورتون کردم. بله.

1399/05/14 - 17:33 ·
aidinson

دستتون درد نکنه انشالله ذوق قلمتون پایدار باشه

1399/05/14 - 17:40 ·
marim

سلام احسنت عالی بود

1399/05/14 - 17:50 ·
tina

چ قشنگ

1399/05/15 - 21:26 ·
Mahpar

{-37-}

1399/05/15 - 23:33 ·
aylar

{-a153-}
عالی بود :)

1399/05/16 - 05:21 ·
E-M

سلام بردوستان بزرگوار: مریم،مهتاب وآیلار
بی حر ازحضور گرمتون سپاسگزارم.
زنده باشید
عیدغدیرهم برشما مبارکباد.
{-35-}{-35-}{-35-}

1399/05/18 - 14:32 ·
Mahpar

سلام. . خواهش میکنم ..عید شما هم مبارک

1399/05/20 - 11:09 ·