گه نگاه عاشقم رااز تو پنهان می کنم
گاه سررادرسرای خواجه مهمان می کنم


گاه شب راتاسحرخاموش میریزم سرشک
درد هجرِ خویش با یاد تو درمان می کنم


گاه صدهاعاشقانه می فرستم سوی تو

صد گله گاهی زِ اوضاعِ پریشان می کنم


گاه در بندِ توافق های ماضی مانده ام

ازسرِمستی زمانی نقض پیمان می کنم


گاه از یاران جدا، تنهای تنها می شوم

باده نوشان، رقص درجمع عزیزان می کنم


ساحلی آرام، روی ماسه ها افتاده گاه

گه سوارِ موج در دل عزمِ طوفان می کنم


گاه بالا می روم از قله تا اوجِ جنون

درمیانِ وادیه گه یادِ باران می کنم


من که وصفِ عاشقان رادرسفرها خوانده ام

بهرِ کشفِ خود سفر تا عمقِ جانان می کنم


در عجب ازاین همه اضداد می مانم گهی

کسریِ خود را میانِ خویش جبران می کنم


گاهگاهی با«دلارام» این غزل می خوانم و

ولوله برپای و شادی را دوچندان می کنم

ابراهیم مقصودی«دلارام»

2020/08/10 - 00:07
دیدگاه
aylar

{-35-}{-35-}{-35-}

1399/05/20 - 08:27 ·
marim

احسنت اقای مجنون

1399/05/20 - 12:46 ·
E-M

سلام خانم آیلار
ممنونم از لطف حضورتون.

1399/05/20 - 12:51 ·
E-M

مریم خانم سلام.
احسنت به وجودتون.
ممنونم که به نوشته هام توجه می کنین.
من مقصودی هستم نه مجنون.خخ

1399/05/20 - 12:52 ·
marim

میدونم مجنون گفتم چون تو شعراتون همش ازعشق ودلتنگی

1399/05/20 - 13:00 ·
E-M

آها.
ازاین جهت
درسته.

1399/05/20 - 13:13 ·