بیا دیگر حضرت پاییز...

جانِ آن مهرِ پر خاطراتت بیا
به خاطرِ آن آبانِ بی روح و آذرِ سردت
بیا تا ببافم رَج به رَج خاطراتت را در گوشه‌ی ذهنم...
بیا تا یک روزِ بارانیِ خلوت را تنهایی زیرِ بارانت به سر بِبرم
شاید هم دست در دستِ یار با شعرهای حافظ موسیقیِ خش‌خشِ برگ‌هایت را به خاطر بسپارم؛
وقتِ خداحافظی یک انار و یک برگ بدهد دستم و در گوشم زمزمه‌های عاشقانه بخواند
و من عاشقانه‌ترین دخترِ پاییز شوم...
ببار و ببار و ببار...
و ما را به حافظه‌ی خیسِ خیابان‌ها بسپار
جانِ ما بیا...
دلمان برای عاشقی کردن تنگ‌ شده... .
2020/09/11 - 06:44 در دوستان قدیمی نایس فان