به پشت سر برگشتم، چند درخت خشک پیدا بود و بر بالای پله‌ها یک در بزرگ چوبی بی‌رنگ و رو، زوزه‌ی باد را می‌کشید.
گفت: مرا یادت هست؟دویدم و در راه فکر کردم من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه‌ی تاریخ است؟
و چرا آدم‌ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد کسی نیستم.

[لینک ضمیمه]
2021/07/03 - 09:20