یه چالش بریم ،ازضایعترین اتفاقی ک براتون افتاده وحسابی خجالت کشیدین بگین

(خودم کامنت)
2021/08/09 - 11:48
پیوست عکس:
thumb_HamMihan-201522714912305353721461069801.1538.png
thumb_HamMihan-201522714912305353721461069801.1538.png · 224x400px, 101KB
دیدگاه
raha-a

داشتم ازباشگاه برمیگشتم سرمم گرفته بودم بالا و مغرورانه میرفتم ک جلو یه میوه فروشی پام رفت رو پوست میوه و شپلق پخش زمین شدم {-33-} ولی خدایی دمشون گرم هیچکدوم بهم نخندیدن

1400/05/18 - 11:51 ·
yasi

من بجای خجالت معمولا میخندم... وسط کنفرانس کلا مطلب فراموش کردم برگه ها ازم دور بودن دو دستی زدم تو سرم استاد که از خنده قرمز شده بود{-7-}

1400/05/18 - 11:53 ·
eryt

من یه بار در مسجد بودم خشتک شلوارم پاره شده .خخخخخ

1400/05/18 - 11:55 ·
roya15

{-18-}من زنگ زدم قالیشویی ک بیاد فرشامونو ببره
گف الان میام منم ب خیالم قطع کردم
ب خاهرم گفتم دارن میان واسه فرشا چادر سرم نیس
یهو مرده از پشت گوشی گف چادر سرت کن {-40-}

1400/05/18 - 11:56 ·
raha-a

یاسی خخخخخ ازدوران دانشگاه ک حسابی خاطره دارم خخخخخ

1400/05/18 - 11:57 ·
raha-a

علی آقا تو ازمنم بدتر شدی ک خخخخخ

1400/05/18 - 11:58 ·
raha-a

رها من بودم میگفتم ب توچه خخخخخخخخخ

1400/05/18 - 12:01 ·
yasi

رها{-49-}

1400/05/18 - 12:03 ·
eryt

خیلی اره
یه بار هم حواسم نبود یه حرف زشت از دهنم داخل یه جمع خانوادگی در رفت حالا بماند چی بود .خخخخخ

1400/05/18 - 12:03 ·
raha-a

یاسی{-49-}

1400/05/18 - 12:04 ·
raha-a

خو بگو علی آقاقول میدیم چشامونو ببندیم خخخخخخخ

1400/05/18 - 12:05 ·
eryt

نه دیگه فقط همین که تا سه ماه اعضای خانواده مون رو از شرم ندیدم منزل پدرم نمی رفتم.خخخخ

1400/05/18 - 12:06 ·
eryt

دیگه پدرم بعد سه ماه اومد منزل من گفت بیا بابا عیبی نیست حالا از دهنت در رفته.خخخخخ

1400/05/18 - 12:07 ·
raha-a

وای علی آقا خخخخخخخ یاد یه چیزی افتادم دخترعموم تازه عقدکرده بود بعد یه مساله زناشوییشو پیش من و مامانش گفت ک هم من هم مامانش ازخجالت سرخ شدیم خخخ یعنی انقد خفنه ک بعد چن سال روم نمیشه به مامانم بگم چی گفته

1400/05/18 - 12:12 ·
eryt

یه بار هم باران اومده بود دخترم بچه بود بغلم بود بعد سرامیک های کف حیاط خلوتمون لیز بود قشنگ لیز خوردم از باسن شترق خوردم زمین بچه رو سفت گرفتم که جای نخوره بعدش بلند شدم به همسرم گفتم حال کردی اینطوری باس بچه رو بگیری وقتی لیز می خوری گفت اره حالا بیا دور سرت باند کنم شکسته اینقده کلاس برامون نذار.خخخخخخخ

1400/05/18 - 12:12 ·
raha-a

خخخخخخخ دخترتون هنگ کرده ..ولی خیلی خوب بوده تونستین نگهش دارین

1400/05/18 - 12:16 ·
eryt

کلا من سوتی زیاد دادم یه بار هم 13 سالم بود بابام برا بزرگ م امیر پراید گرفته بود بعدش می خواست بگذاره در سایه بون من گفتم می گذارم گفت نمی تونی گفتم من خودم آوردش از سایه بون بیرون تا مامان اونجا آشپزی کنه الان هم خودم می گذارمش زیر سایه بون گفت برو ببرش مراقب باش داشت می بردم جلو که آینه کناری گرفت به نردها دست پاچه شدم پا روی گاز گذاشتم شترق کوبندم به چراغ گاز مامان بازهم خوب شد مامانم اونجا نبود بعدش اون روز یه حاج آقای هم دعوت بود خانه ما این بنده خدا وحشت زده پرید اومد وسط حیاط خانه ما وقتی چهره حاج آقا یادم میاد اونطوری از شرم آب می شوم.خخخخخ

1400/05/18 - 12:18 ·
eryt

بعدشم داداش امیر اومد گفت به پدرم من این ماشین رو نمی خوام دوتا چک جناب سر گردی هم به من زد که بابام باهاش دعوا کرد چرا بهش زدی بار آخرت باشه دست روش بلند می کنی اومد گفت عیبی ندارع بابا رفع قضا بلا هست فرداش برا داداشم یه ماشین دیگه گرفت اونو فروخت.خخخخخ

1400/05/18 - 12:21 ·
raha-a

میگم علی آقا شما سعی کن کمتر با فامیل رفت وآمد کنی خخخخخخخخخخخ والا خیلی خطری هستی
البته منم سوتی خیلی دارم خخخخ

1400/05/18 - 12:21 ·
eryt

اره گل گفتی بخاطر همین بیشتر گوشه گیر هستم تنهای می شینم یه جایی
یه بار هم مدرسه بودیم با معلم هامون فوتبال بازی می کردیم من همیشه یه عادتی داشتم گارد شوت زدن می گرفتم زبانم هم گاز می گرفتم طرف مقابل رو دریپ می زدم بعدش معلم مون گارد رو گرفتم فرار نکرد شوت کردم شترق خورد تو صورتش خون دماغ شد منم فرار کردم .خخخخ

1400/05/18 - 12:26 ·
raha-a

ای خدا خخخخخخخخخ

1400/05/18 - 12:28 ·
eryt

یه بار هم رفتم پنس گرفتم گذاشتم روی صندلی معلم مون تا مفسر کلاس که قبل معلم می نشیند رو صندلیش اره بعدش از شانس بد ما اون روز مفسر کلاس روی میز نشست رو صندلی ننشست معلم یهوی اومد سر کلاس من وقت نکردم پنس رو بردارم شترق خورد تا باسنش.خخخخخ

1400/05/18 - 12:32 ·
eryt

دیگه هیچی معلم هم تا بخوای مفسر رو کتک زد بعدش هر وقت می خواست رو صندلی بنشیند قبلش همیشه دست می کشید دو سه بار صندلی رو وارسی می کرد
من هیچ نگفتم فقط آخر سال بود بهش گفتم می دونم پنس کاری کی بود گفت پس نگفتی اون روز اینقدر کتکم زد بگو کار کی هست دیگه جرات نکردم بهش بگم چند وقت پیش اومد در مغازم تا دیدمش خجالت کشیدم بهش گفتم یادت میاد گفت مگه میشه یادم بروم گفتم کار من بود گفت پس کتک ها حقت بوده.خخخخ

1400/05/18 - 12:39 ·
roya15

{-18-}چقد سوتی {-18-}

1400/05/18 - 12:54 ·