دیروز به پدرم زنگ زدم، هر روز زنگ میزنم و حالش را میپرسم،
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغضی شدم
گفت؛ بنده نوازی کردی زنگ زدی،
وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر پدر خوب و مهربان است،
دیشب خواهرم به خانه‌ام آمده بود، شب ماند، صبح بیدار شدم و دیدم حمام و دستشویی را برق انداخته ‌است، گاز را شسته‌، قاشق و چنگالها و ظرفها را مرتب چیده‌ است،
وقتی توی خیابان ماشینم خاموش شد اولین کسی که به دادم رسید برادرم بود و منو از نگاه ها و کمکهای با توقع رها کرد،
امروز عصر با مادرم حرف میزدم،
برایش عکس بستنی فرستادم، مادرم عاشق بستنی است گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم،
برایم نوشت؛ من همیشه به یادتم، چه با بستنی، چه بی بستنی،
و من نشسته‌ام و به کلمه‌ی خانواده فکر میکنم،
که در کنار تمام نارفاقتی‌ها، پلیدیها و دورویی‌های آدم‌ها و روزگار، تنها یک کلمه نیست،
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است...

????کیومرث مرزبان

2021/10/28 - 09:01
دیدگاه
Reza14

سلام میزداش بسیار عالی خدا خانواده عزیزتو برات حفظ کنه {-47-}

1400/08/6 - 09:03 ·
mohsen3335

سلام
قربانت . همچنین

1400/08/6 - 09:04 ·
yasi

سلام عالی بود و واقعیتی شیرین{-35-}
خودت و خانواده سلامت

1400/08/6 - 09:05 ·
mohsen3335

سلام
ممنون یاسی . همچنین {-35-}

1400/08/6 - 09:07 ·
yasi

خواهش محسن{-35-}

1400/08/6 - 09:09 ·
Nazgol

{-a83-}{-a83-}

1400/08/6 - 09:30 ·
mohsen3335

{-a86-}

1400/08/6 - 09:34 ·
-extraordinary-

لایک
خیلی خوب بود{-a107-}

1400/08/6 - 16:49 ·
mohsen3335

لایک به حضورت نگین {-a188-}

1400/08/6 - 18:39 ·
-extraordinary-

{-a137-}

1400/08/6 - 19:11 ·
mehrrsa

چ متن دلنشینی.
خدا خانوادتو برات حفظ کنه توروهم برای خانوادت

1400/08/7 - 01:23 ·
mohsen3335

ممنون {-35-}

1400/08/7 - 08:14 ·