آخر شب به هوای سیگار میرفتم تو پارک روی نیمکت مینشستم

یه شب یه مرد پیشم نشست گفت برا منم روشن کن
بدون اینکه تشکر کنه گرفت
پنجره روبرو را نشونم داد
یه زن از کنار پنجره نگاهمون میکرد
گفت عاشق هم بودیم ،گفتم خب
بلند شد همینجور که میرفت
گفت پارسال همین شب تصادف کردیم
مردیم!


2021/12/01 - 20:37
دیدگاه
Reza14

عجب مرد دیوثی بوده اخ بدم میاد سیگاری باشی نه سیگا ن فندک باهات نباشه حالا سیگار جهنم فندکتو میگیرن اینگار اعصای دستتو میگیرن {-a151-}

1400/09/11 - 13:19 ·
ms32

من یه زمان یه فندک خراب پیدا کرده بودم تا یه ماه اون سیگاری ها رو ایستگاه میکردم

1400/09/11 - 18:02 ·
Reza14

عه {-a151-}{-18-} مردم ازار

1400/09/11 - 18:04 ·
ms32

دوران جاهلیت بوده دیگه

1400/09/11 - 18:07 ·
Reza14

اره خاطرات قشنگه منم ی سال چهار شنبه سوری دو سه صبح با ماشین رفتم بیرون فک کن هر رهگدری رد میشد در تاریکی و سکوت من یک سیگارت مینداختم زیر پاش ده در رو ای فحش میدادن {-18-}

1400/09/11 - 18:10 ·