جواب پر بركت!

سلطاني در راهي مي رفت. پيري ضعيف و از كارافتاده را ديد كه خار بر دوش مي كشيد. رحمش آمد و گفت:«پدرجان، چند دينار زر مي خواهي يا خري يا چند گوسفند يا باغي كه به تو دهم تا روزگارت بهتر شود و از اين زحمت خلاص شوي؟»

پير گفت:«زر بده تا در كيسه ام ريزم و بر خر بنشينم و گوسفندان را جلو اندازم و به باغ بروم!»

سلطان را اين حاضر جوابي خوش آمد و دستور داد كه هر چه پيرمرد مي خواهد به او بدهند.

2022/01/01 - 18:29 در بوشهری ها
دیدگاه
R-H

عجب سلطان خرفتی بود.
اینجوری سلطانی کردن درعرض یکسال مملکت را به باد میداد.
نمونه های امروزیش راداریم می بینیم.

1400/10/11 - 18:46 ·
ber99keh

{-35-}{-35-}{-35-}دقیقا

1400/10/13 - 16:23 ·
R-H

{-35-}{-41-}{-35-}

1400/10/14 - 10:39 ·